روضه خوان کرد سکوت و بغضش از راه رسید

شعري زيبا

روضه خوان کرد سکوت و بغضش از راه رسيد / سِرّ اين سوزِ دل و ياد سحرگاه رسيد

باز شد قصه‌ي پُر دردِ ولي / قصه اينجا نکند باز به محراب رسيد؟!

نه نه، زهر هم شهدِ شکر بار شده / تيغ اما به سرِ سجده‌ي اين ماه رسيد

اين بُوَدّ رسم جنون، در پي عشق / فُزتُ يعني که سراسيمه به دلدار رسيد

نشد اين تيغ نَفَس‌گيرِ علي، اما خب / من گمانم قصه از ميخ در و آتش تب‌دار رسيد

تيغ کُند است، مگر جان علي مي‌گيرد؟! / باز نوبت به بازوي گل ياس رسيد

شايد اما روضه از قبل‌تَرَش مي‌جوشد / قصه‌ي رحلت جان عالِمِ راه رسيد

حُرمت حرف رسول، غفلت و سرگرداني / واي از رخنه‌ي ظلمت، که شب تار رسيد

نشد آخِر، سرشان به سنگي بخورد / گم شدند و از پَسش فتنه‌اي از راه رسيد

مالک آمد بزند، اما حيف / زمزمه بر سر صلح و تيغ اين خار رسيد

عاقبت جان علي مي‌گيرد / که تَهِ قصه به گودال و سر شاه رسيد

خواند در جامِ زهرِ اين صلح / مشک بي آب و دلهره‌ي دُختِ علمدار رسيد؟!

باز مانَد غم خواهر، اسارت، زنجير / اشک آمد که ره بغض به گلوگاه رسيد

از ظلم ببين کار جهان مي‌پيچد / دست از دامن اهلش گر کوتاه رسيد

روضه خوان کرد سکوت، کاش به پايان برسد / بنويسند به تاريخ، يوسف از راه رسيد

شاعر: زهرا اسماعيل پور

اشعار مهدوي ؛ ويژه شب قدر

ايام شهادت امام علي تسليت باد.

0
به اشتراک بگذارید
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید