ارتباط دین و سیاست

(بسم الله الرحمن الرحیم)
اشاره: ما معتقدیم دین راستین و سیاست صحیح با هم پیوندی ناگسستنی دارند و مکمّل یکدیگر در پیدایش جامعه ایده آلِ الهی هستند. دین منهای سیاست هم چون درخت بی آب است, و سیاست بدون دین همانند آب بی درخت می باشد. استعمارگران همیشه به این نتیجه رسیده اند که بزرگ ترین خطر برای آن ها, دین و آیین الهی است, لذا همواره می کوشند تا دین را از ماهیت خود تهی کنند, چنان که آیین مسیحیّت را چنین کردند, و یا دین را در انزوا و در گوشه معابد زندانی نمایند, و نگذارند وارد جامعه و عرصه سیاست گردد. به همین دلیل نظریّه جدایی دین از سیاست را در همه جا مطرح کردند, و آن را به عنوان قانونی قطعی تلقّی نمودند, به طوری که مردم غرب و غرب زده چنین نظریه ای را ـ که کاملاً سیاسی, حساب شده و استعاری است ـ باور نمودند.
با اوج گیری انقلاب اسلامی و پیروزی آن در ایران, این نظریه با گسترش وسیعی از طرف استکبار جهانی و اذناب آن ها در همه جا و در داخل کشور, خودنمایی کرد, لیبرال ها و ملّی گراها در این راستا گوی سبقت را ربودند, و با ترفرندها و دست آویزهای گسترده, به جنگ با ولایت فقیه برخاستند, چرا که ولایت فقیه پرچم نیرومند حکومت دینی و ملتقای دین و سیاست است.
بنابر این, همه باید به این هشدار توجه کنند که نظریه جدایی دین از سیاست, برای ضربه زدن به پیکر مقدس ولایت فقیه, و حکومت و حاکمیّت دینی است. از این رو باید با حمایت فکری و عملی از اصل بالنده و افتخارآفرین ولایت فقیه, در برابر این نظریه واهی و شعار کور به مقابله پرداخته و نگذارند دین اسلام نیز هم چون آیین مسیحیّت در انزوا و گوشه کلیسا قرار گیرد. در این فصل بر آنیم برای ردّ این شبهه و القای شیطانی, به بررسی پیوند دین و سیاست, و ماهیّت این دو بپردازیم.
عوامل جدایی دین از سیاست
یکی از محقّقان بزرگ می نویسد: در کشورهای غربی, شعار جدایی دین از سیاست بسیار رایج است, و شاید به یک معنی جزء مسلّمات آن ها شده است. به همین دلیل از تشکیل حکومت اسلامی که دین و سیاست را به طور قاطع با هم پیوند می زند, وحشت می کنند و رنج می برند, و این به دو دلیل است:
۱ـ آیینی که در جوامع غربی وجود دارد, آیین مسیحیت کنونی است, و می دانیم که این آیین بر اثر تحریفات زیادی که با گذشت زمان در آن پدید آمده است, دین را به صورت یک مسأله کاملاً خصوصی و فردی و منحصر به رابطه خلق و خالق که تعلیمات آن منحصر به یک سلسله توصیه های اخلاقی می شود, درآورده است و کاری به مسائل اجتماعی و مخصوصاً مسائل سیاسی ندارد. فرق میان دین دار و غیر دین دار, در این جوامع آن است که فرد دین دار به یک سلسله مسائل اخلاقی پای بند است و هفته ای یک روز به کلیسا می رود و ساعتی به نیایش و مناجات می پردازد, ولی افراد بی دین, تعهّد خاصّی نسبت به مسائل اخلاقی ندارند (هرچند گاهی به عنوان ارزش های انسانی نه دینی, برای آن احترام قائلند) و هرگز به کلیسا نمی روند.
۲ـ خاطره بسیار دردناکی که آن ها از حکومت ارباب کلیسا در قرون وسطی و دوران انگیزیسیون (تفتیش عقاید) دارند, سبب شده که برای همیشه دین را از سیاست جدا کنند.
توضیح این که, ارباب کلیسا, در قرون وسطی بر تمام شؤون سیاسی و اجتماعی مردم اروپا مسلط شدند, و پاپ ها با قدرت تمام بر کشورهای این قاره حکومت می کردند, حکومتی که منتهی به استبداد و خودکامگی شدید شد, تا آن جا که در برابر نهضت علمی بپا خاستند, و هر فکر نو و پیشرفت علمی را به عنوان ضدیت با مذهب درهم کوبیدند, محکمه هایی که بعداً به نام «انگیزیسیون» نامیده شد برپا کردند, و گروه های بی شماری را به این محکمه کشاندند و محکوم کردند, بعضی را سر بریدند و بعضی را زنده زنده در آتش سوزاندند یا محکوم به زندان نمودند که در میان آن ها جمعی از دانشمندان معروف علوم طبیعی بود که تمام پادشاهان از آن ها حساب می بردند, و فرمانشان برای آن ها مطاع بود. افزون بر این ثروت های سرشاری اندوختند, و زندگی تجملاتی عجیبی برای خود فراهم ساختند.
مجموعه این امور مردم را بر ضدّ آن ها شورانید, به ویژه علمای علوم طبیعی در برابر آن ها موضع گرفتند, و شعار جدایی دین از سیاست از یک سو, و تضاد علم و دین از سوی دیگر, در همه جا سر داده شد, سپس با پیروزی این جناح, کلیسا و حاکمانش از صحنه اجتماع و حکومت عقب رانده شدند, و تنها کشوری که از آن امپراطوری عظیم در دست ارباب کلیسا باقی مانده, همان کشور بسیار کوچک واتیکان است که کم تر از یک کیلومتر مربع می باشد؛ یعنی به اندازه روستایی کوچک.
این ها همه تحولاتی بود که در اروپا, در آن شرایط خاص به وجود آمد. سپس گروهی که از کشورهای اسلامی برای تحصیل یا کارهای تجاری, یا سیاحت به فرنگ رفته بودند, این طرز فکر را به هنگام بازگشت به عنوان ارمغان غرب, به شرق اسلامی آوردند, که دین باید از سیاست جدا باشد؛ بی آن که تفاوت های عظیمی را که میان اسلام و مسیحیّتِ تحریف یافته وجود داشت درک کنند, و به تفاوت فرهنگ اسلامی حاکم بر این کشورها با فرهنگ کلیسا بیندیشند.
با کمال تأسف بعضی از کشورهای اسلامی, تسلیم این توطئه استعماری و تبلیغاتی شدند, و آن را به عنوان یک اصل اساسی پذیرفتند, با توجه به این که دولت های غربی که به خاطر حفظ منافع نامشروع خود, از قدرت حکومت اسلام, سخت بیم ناک بوده و هستند, این مسأله را سخت دنبال کردند و کشورهای غرب زده ای همانند ترکیه, پیروی از این نظریه را سرلوحه کار خود قرار دادند, و حکومت لائیک بر اساس «سکولاریسم» (حکومت منهای دین) را تشکیل دادند.[۱]
این در حالی بود که بعضی از کشورهای اسلامی و امت های بیدار مسلمان در برابر این توطئه ای که می خواست مسلمانان را از اسلام جدا سازد, و اسلام را بسان مسیحیت امروز, به صورت یک رابطه ظاهری و خصوصی خلق با خالق, بیگانه از اجتماع و سیاست درآورد, ایستادند.
به همین دلیل, هنگامی که انقلاب اسلامی ایران به ثمر رسید, و نخستین حکومت اسلامی انقلابی تشکیل شد, همگی در غرب انگشت حیرت بر دهان نهادند که مگر می شود مذهب زمام حکومت را به دست گیرد؟ و بعد از آن که دیدند این حکومت ریشه دار و با ثبات شد, برای این که انقلاب اسلامی در مرزهای این کشور محدود بماند و الگویی برای سایر کشورهای اسلامی نشود, دست به تلاش های ویران گر زیادی زدند, که شرح آن هفتاد من کاغذ شود.
خوشبختانه بر اثر درایت و هوشمندی امام خمینی ـ قدس سره ـ و یاران و پیروانش, آن توطئه ها نقش بر آب شد, و تفکر تأسیس حکومت اسلامی در بسیاری از کشورهای اسلامی در قاره آسیا و آفریقا, به عنوان یک تفکر زنده و نجات بخش درآمد, هر چند غربی ها و غرب زدگان در برابر آن به شدّت مقاومت می کنند, و در این راه از هیچ کاری, از جمله انواع تهمت ها, برچسب ها, دروغ ها و تبلیغات مغرضانه و القای شبهه ها, فروگذار نیستند.
استعمارگران غرب, در رأس آن ها استعمار پیر انگلیس مدتی قبل برای رواج فرهنگ غرب و جداسازی دین از سیاست, سه عنصر فرومایه را هم زمان مأمور دین زدایی در کشورهای ایران, ترکیه و افغانستان نمودند, این سه عنصر عبارت بودند از: ۱ـ رضاخان در ایران؛ ۲ـ کمال آتاتورک در ترکیه؛ ۳ـ امان الله خان در افغانستان, این سه نفر با پشتیبانی استعمارگران, هر کدام ضربه شدیدی بر اسلام و جامعه اسلامی وارد کردند. کمال آتاتورک, در ترکیه بنیان گذار حکومت لائیک شد که هنوز این توطئه در ترکیه به شدت ادامه دارد. امان الله خان دیکتاتور افغانستان برای حاکمیت لائیک (حکومت منهای دین) در این کشور, دست به کار شد, ولی در برابر مقاومت مسلمانان, کلوخش به سنگ خورد و چندان توفیقی نیافت. رضاخان در ایران با دیکتاتوری و کُشت و کشتار و ترفندهای دیگر برای براندازی دین, تلاش های مذبوحانه کرد و گستاخی را به جایی رسانید که در کشور ایران عاصمه تشیع, در روز هفدهم دی ماه سال ۱۳۱۴ هـ .ق, اعلام کشف حجاب اجباری نمود, و در این خصوص پافشاری عجیبی کرد.[۲]
پس از او پسرش محمد رضا پهلوی, دست به کارهای انحرافی فرهنگی برای اسلام زدایی و جای گزینی فرهنگ غرب زد, با انواع تبلیغات و ترفندها به مقابله با اسلام ناب پرداخت, بسیاری از علما و مجاهدان هوشمند را به خاک و خون کشید, ولی در برابر قیام و انقلاب عمیق و گسترده مردم به رهبری امام خمینی ـ قدس سره ـ شکست خورد و گریخت و سرانجام او و افکار استعماریش به زباله دان تاریخ افکنده شد. ولی غائله هنوز تمام نشده, غربزدگان بی محتوا همچنان برای جدایی دین از سیاست تلاش می کنند, تا آخرین تیری را که در ترکش خود دارند به سوی پیکر مقدس ولایت فقیه پرتاب کنند.
با این هشدار, نظر شما را به تبیین پیوند دین و سیاست, جلب می کنیم:
معنی و مفهوم سیاست
واژه سیاست از نظر لغت از «ساس» و «سوس» گرفته شده و به معنای کشورداری, اصلاح امور مردم, و اداره کردن کشور براساس قوانین و برنامه ریزی و تدابیر است, طُریحی لغت شناس معروف در فرهنگنامه مجمع البحرین می نویسد:
«السیاسه القیام علی الشیء بما یصلحه؛ سیاست یعنی اقدام برای سامان دادن چیزی, به وسیله اموری که آن را اصلاح کند و سامان بخشد».

[۱] – پیام قرآن, ج ۱۰, ص ۶۶ ـ ۶۳٫
[۲] – جامعه شناسی غربزدگی, ص ۶۹ و ۸۴٫
@#@
و در ادامه می نویسد: در وصف امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ گفته شده است:
«انتم ساسه العباد؛ شما سیاست مداران بندگان خدا هستید».
و نیز در شأن آن ها آمده:
«الامام عارف بالسیاسه؛ امام به امور سیاست آگاهی و شناخت دارد».
و نیز در روایت آمده:
امور دین و ملت, از جانب خداوند به پیامبرش واگذار شد, لیسوس عباده؛ تا آن پیامبر بندگان خدا را بر اساس سیاست خود تربیت و اصلاح کند.
و در خبر است:
«پیامبران بنی اسرائیل, بنی اسرائیل را سیاست می کردند», یعنی زمام امور آن ها را همانند رؤسا و فرمان روایان به دست می گرفتند, و شؤون زندگی آن ها را اداره و اصلاح و تدبیر می نمودند.[۱]
در فرهنگ عمید آمده:
«سیاست؛ اصلاح امور خلق و اداره کردن کارهای کشور, رعیّت داری و مردم داری است … سیاست مدار کسی است که در کارهای سیاسی و امور مملکت داری, بصیر و دانا و کارآزموده باشد».[۲]
از مجموع گفتار دانشمندان پیرامون سیاست مدار آگاه و عادل چنین بر می آید که سیاست مدار کسی است که:
۱ـ توان اداره مملکت و مردم را داشته باشد؛
۲ـ هوشمند و آگاه بوده و مسائل گوناگون داخلی و خارجی کشور را بشناسد, دشمن شناس بوده و از عوامل پیشرفت ها آگاهی داشته باشد, و برای جلوگیری از ضربه ها و زیان ها, پیش بینی عمیق نماید.
ناگفته پیداست که زورمداران, به ویژه در دنیای غرب, از واژه سیاست مانند واژه استعمار, سوء استفاده کرده و زیر نقاب آن, به هر گونه تزویر و تحمیق و به اسارت گرفتن انسان ها و غارت می پردازند. بر همین اساس, سیاست در گذشته و حال دارای دو معنا خواهد شد:
۱ـ سیاست درست و حقیقی؛
۲ـ سیاست دروغین و مجازی. که گاهی از این دوگونگی به سیاست مثبت و منفی تعبیر می شود.
سیاست صحیح, همان سیاست معقول و فراگیر است که براساس عدل و احسان و تدبیر باشد, و به دور از هر گونه تزویر و انحراف, به اداره امور مردم بپردازد, این همان سیاستی است که پیوند ناگسستنی با دین ناب اسلام دارد, همان که در سرلوحه زندگی شهید آیت الله سید حسن مدرس ـ قدس سره ـ می درخشد که گفت: «سیاست ما عین دیانت ما است, و دیانت ما عین سیاست ما است».
در مقابل این گونه سیاست, سیاست منفی و ناصحیح قرار دارد که امروز سراسر جهان غرب را فرا گرفته که بیشتر بر اساس تزویر, نیرنگ, و بر اساس منافع مادیِ نامشروع حکومت های خودکامه پی ریزی می شود.
امام خمینی ـ قدس سره ـ منادی پیوند دین و سیاست, به این دوگونگی تصریح کرده و پس از ارائه سیاست صحیح و آمیختگی آن با اسلام, می فرماید:
«… این مطلب لازم است, بلکه فرض است که مردم را بیدار کنید و به مردم بفهمانید این معنی را که این نغمه (جدایی دین از سیاست) که در همه ممالک اسلامی بلند است که علما نباید در سیاست دخالت کنند, این یک نقشه ای است مال ابرقدرت ها … به حرف این ها گوش ندهید, و بخوانید به گوش ملت که ملت بفهمند این معنی را که این نغمه, نغمه ای است که می خواهند علما را از سیاست برکنار بزنند, و آن بکنند که در زمان های سابق بر ما گذشته است, بیدار باشیم و همه توجه به این معنی داشته باشیم».[۳]
و در گفتار دیگر می فرماید:
«سیاست برای روحانیون و برای انبیاء و اولیای خدا است … آیت الله کاشانی[۴] در قلعه فلک الافلاک محبوس بود, رئیس زندان آن جا, روزی در گفت و گو با آقای کاشانی گفته بود: «شما چرا در سیاست دخالت می کنید, سیاست شأن شما نیست …» ایشان (آقای کاشانی) به او پاسخ داد: تو خیلی خری! اگر من دخالت در سیاست نکنم, کی دخالت بکند؟!»
امام خمینی ـ قدس سره ـ در ادامه سخن فرمود:
«مرا نزد رئیس سازمان امنیت شاه (در آن وقت که در قیطریه در حصر بودم) بردند, او در ضمن صحبت هایش گفت: «آقا! سیاست عبارت از دروغ گویی است, عبارت از خدعه است, عبارت از فریب است, عبارت از پدرسوختگی است, این را بگذارید برای ما» من به او گفتم: این سیاست مال شما است … البته این سیاست هیچ ربطی به سیاست اسلامی ندارد, اما سیاست به معنی این که جامعه را ببرد و هدایت کند به آن جایی که صلاح جامعه و صلاح افراد است, این در روایات ما برای نبیّ اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ با لفظ سیاست ثابت شده است … در آن روایت هم هست که پیغمبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ مبعوث شد که سیاست امت را متکفل باشد».[۵]
این تقسیم بندی در مورد سیاست و کشورداری در صدر اسلام نیز وجود داشته است. به عنوان مثال دشمنان پر کینه امیرمؤمنان علی ـ علیه السلام ـ می پنداشتند که معاویه سیاست مدارتر از حضرت علی ـ علیه السلام ـ است, امیرمؤمنان علی ـ علیه السلام ـ در پاسخ به این کژاندیشان کوردل فرمود:
«والله ما معاویه بادهی منی, و لکنه یغدر و یفجر, و لولا کراهیه الغدر لکنت من ادهی الناس؛[۶] سوگند به خدا, معاویه از من سیاست مدارتر نیست, ولی او نیرنگ می زند و مرتکب گناه می شود, و اگر نیرنگ خصلت زشتی نبود, من سیاست مدارترین مردم بودم».
دانشمند اهل تسنن ابن ابی الحدید, پس از ذکر سخن فوق می نویسد:
«اگر سیاست به معنی تألیف قلوب ملت, با هر نیرنگ, حیله, مجامله و تعطیل حدود الهی باشد, معاویه سیاست مدارتر از حضرت علی ـ علیه السلام ـ بود, و اگر سیاست به معنی حقیقی است؛ یعنی تدبیر امور بر اساس عدل و دستورهای اسلام باشد ـ که هر مسلمانی باید پیرو چنین سیاستی باشد ـ حضرت علی ـ علیه السّلام ـ سیاست مدارتر بود».[۷]
در روایات اسلامی نیز سیاست به گونه ای تعریف شده که بیانگر دوگونگی سیاست است. به عنوان نمونه امام علی ـ علیه السلام ـ می فرماید:
«جمال السیاسه العدل فی الامره, و العفو مع القدره؛[۸] زیبایی سیاست, رعایت عدالت در رهبری, و عفو هنگام قدرت است»
و در سخن دیگر می فرماید:
«بئس السیاسه الجور[۹]؛ ستم کاری سیاست زشتی است».
شخصی از امام مجتبی ـ علیه السلام ـ پرسید: سیاست چیست؟ حضرت فرمود:
«هی ان تراعی حقوق الله و حقوق الاحیاء و حقوق الاموات؛[۱۰] سیاست, آن است که رعایت کنی حقوق خداوند و حقوق زندگان و حقوق مردگان را …».
نتیجه این که, سیاست بر دو گونه است: حقیقی و مجازی, خوب و بد. سیاست خوب و حقیقی پیوند ناگسستنی با اسلام دارد, و هرگز نمی توان اسلام را از چنین سیاستی جدا کرد, که در این صورت اسلام را از درون تهی کرده ایم. بر همین اساس ما بر این باور هستیم که همه پیامبران و امامان ـ علیهم السلام ـ سیاست مدار بودند, اندیشه و برنامه آن ها در دو چیز خلاصه می شد:
۱ـ طاغوت زدایی؛ ۲ـ تثبیت حکومت حق. و روشن است که چنین کاری عین سیاست است. این دو کار که آمیخته با سیاست حقیقی است در قرآن به عنوان سرلوحه برنامه پیامبران ـ علیهم السلام ـ عنوان شده, چنان که می خوانیم:
«و لقد بعثنا فی کل امه رسولاً ان اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت؛[۱۱] ما در هر امتی رسولی برانگیختیم که خدای یکتا را بپرستید و از طاغوت اجتناب کنید».
امامان ـ علیهم السلام ـ و مسأله سیاست
یکی از شواهد عینی و دلایل خلل ناپذیر در مورد پیوند محکم دین و سیاست این است که در بیشتر زوایای زندگی امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ دخالت در سیاست دیده می شود, آن ها مدعی امامت و حاکمیت بر مردم بودند, و در صورت وجود شرایط به تشکیل حکومت می پرداختند, بیشتر آن ها در راه طاغوت زدایی به شهادت رسیدند, نهضت عظیم امام حسین ـ علیه السلام ـ نمونه کامل مبارزه با طاغوت است, حکومت پر رنج پنج ساله حضرت علی ـ علیه السلام ـ حاکی است که آن حضرت در رأس سیاست قرار داشت و آن را هدایت می کرد. بر همین اساس در زیارت جامعه کبیره که از امام هادی ـ علیه السلام ـ نقل شده, در وصف امامان ـ علیهم السلام ـ می گوییم:
«السلام علیکم یا اهل بیت النبوه … و ساسه العباد و ارکان البلاد؛[۱۲] سلام بر شما ای خاندان رسالت و سیاست مداران بندگان خدا, و پایه های شهرها».
از همه این ها بالاتر این که بیشتر ابواب احکام فقهی که از امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ به ما رسیده, مربوط به سیاست است. فقهای ما کتب فقهی را به سه بخش تقسیم می کنند: عبادات, معاملات, و سیاسات. عبادات همان رابطه معنوی خلق با خالق است, معاملات رابطه مردم با یکدیگر است, سیاسات رابطه مردم با حکومت می باشد.
و اگر دقت بیشتر شود, همان عبادات و معاملات نیز بدون حکومت و سیاستِ صحیح و نیرومند سامان نمی پذیرد؛ مثلاً حج, نماز جمعه و نماز جماعت از عباداتی است که جنبه های سیاسی آن بسیار قوی است. معاملات و داد و ستدها نیز بدون محاکم و نظارت دقیق حکومت, قطعاً ناقص و نا به سامان خواهند شد, و سر از هرج و مرج و تورم و تبعیض درمی آورند.
بنابراین, جداسازی تعلیمات و برنامه های اسلامی از مسائل سیاسی, امری غیر ممکن است و شعارهایی که در غرب در مورد این جدایی داده می شود و از حلقوم غرب زدگان تراوش می کند, کاملاً بی محتوا و فاقد ارزش است, چرا که پیوند دین صحیح با سیاست صحیح, همانند پیوند روح و جسم است, چرا که دین تنها قوانین فردی نیست, بلکه مجموعه ای از قوانین فردی, اجتماعی و سیاسی است. نتیجه این که, آنان که دین و سیاست را از هم جدا کرده اند یا مفهوم دین را نفهمیده اند و یا مفهوم سیاست را و یا هر دو را, چنان که حضرت امام خمینی ـ قدس سره ـ در کتاب فقهی تحریر الوسیله در بحث نماز جمعه می نویسد:
«فمن توهم ان الدین منفکّ عن السیاسه فهو جاهل لم یعرف الاسلام و لا السیاسه؛[۱۳] آن کس که خیال کند دین از سیاست جدا است, او ناآگاهی است که نه اسلام را شناخته و نه سیاست را».

[۱] – مجمع البحرین, واژه سوس (چاپ جدید, ج ۴, ص ۷۸).
[۲] – فرهنگ عمید, واژه سیاست.
[۳] – صحیفه نور, ج ۱۳, ص ۲۱۹٫
[۴] – منظور, مرحوم آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی, مجتهد مجاهد و برجسته است که در سال ۱۳۰۳ هـ .ق در تهران متولد شد, و در سال ۱۳۸۱ هـ .ق (۱۳۴۰ هـ .ش) در ۷۸ سالگی در تهران رحلت کرد. مرقدش در کنار مرقد مطهر حضرت عبدالعظیم ـ علیه السلام ـ در شهر ری است. آقای کاشانی به خاطر مبارزه با رژیم پهلوی, در بهمن ماه ۱۳۲۷ هـ .ش به وسیله آن رژیم, به قلعه فلک الافلاک خرم آباد تبعید شد, و پس از مدتی از آن جا به لبنان تبعید گردید, سرانجام در ۲۰ خرداد ۱۳۲۹ هـ .ش به وطن بازگشت.
[۵] – صحیفه نور, ج ۱۳, ص ۲۱۷ ـ ۲۱۶٫
[۶] – نهج البلاغه صبحی صالح, خطبه ۲۰۰٫
[۷] – شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید, ج ۱۰, ص ۲۱۲ به بعد.
[۸] – غرر الحکم, ج ۱, ص ۳۷۴٫
[۹] – همان, ۳۴۱٫
[۱۰] – حیاه الحسن ـ علیه السلام ـ , ج ۱, ص ۴۲٫
[۱۱] – سوره نحل (۱۶), آیه ۳۶٫
[۱۲] – مفاتیح الجنان, زیارت جامعه کبیره, ص ۹۵۵٫
[۱۳] – تحریرالوسیله, ج ۱, ص ۲۳۴٫
@#@
چند فراز از سخنان امام خمینی ـ قدس سره ـ
حضرت امام خمینی ـ قدس سره ـ پرچم دار بزرگ پیوند ناگسستنی دین و سیاست در این مورد گفتار بسیار
دارند, در این جا به عنوان حُسن ختام, نظر شما را به چند فراز از آن جلب می کنیم:
امام خمینی ـ قدس سره ـ با آن اندیشه و نگاه ژرفی که به مسائل و امور داشتند, در فرازی از یکی از خطابه های خود که در تاریخ ۲۱ / ۱ / ۱۳۴۳ هـ .ش ایراد شده می فرماید:
«والله اسلام تمامش سیاست است, اسلام را بد معرفی کرده اند … اسلام مکتبی است بر خلاف مکتب های غیر توحیدی, در تمام شؤون فردی, اجتماعی, مادی, معنوی, فرهنگی, سیاسی و اقتصادی, دخالت و نظارت دارد, و از هیچ نکته ولو بسیار ناچیز … فروگذار نکرده است».[۱]
«اسلام دینی است که احکام عبادیش سیاسی است. این جمعه, این خطبه های جمعه, آن عید, آن خطبه های عید, این اجتماع, این مکه, این مشعر, این منی, این عرفات, همه اش مسائل سیاسی است.
نسبت اجتماعیات قرآن با آیات عبادی آن, نسبت صد به یک هم بیشتر است, از یک دوره کتاب حدیث که حدود پنجاه کتاب است و همه احکام اسلام را در بر دارد, سه چهار کتاب مربوط به عبادات و وظایف انسان نسبت به پروردگار است, مقداری از احکام مربوط به اخلاقیات است, بقیه همه مربوط به اجتماعیات, اقتصادیات, حقوق, سیاست و تدبیر جامعه است».[۲]
«حکومت در نظر مجتهد واقعی, فلسفه عملی تمامی فقه در تمامی زوایای زندگی بشریت است, حکومت نشان دهنده جنبه عملی فقه در برخورد با تمامی معضلات اجتماعی, سیاسی, نظامی و فرهنگی است … هدف اساسی این است که ما چگونه می خواهیم اصول محکم فقه را در عمل فرد و جامعه پیاده کنیم؟ و برای معضلات جواب داشته باشیم؟ همه ترس استکبار از همین مسأله است که فقه و اجتهاد جنبه عینی و عملی پیدا کند».[۳]
قبلاً در مقدمه, و در فصل اول, گفتاری از امام خمینی ـ قدس سره ـ , در این راستا, ذکر شده از جمله این که:
«آنان که سیاست را از دین جدا می دانند در حقیقت منکر (ماجرای نصب علی ـ علیه السلام ـ در) غدیر هستند».[۴]
فرازهایی از گفتار مقام معظم رهبری
حضرت آیت الله خامنه ای, پیرامون پیوند دین و سیاست, مطالب گوناگونی فرموده که در این جا نظر شما را به چند فراز جلب می کنیم:
«جدایی دین از سیاست که توطئه دیرین دشمنان برای منزوی کردن اسلام و قرآن است, باید به شدت محکوم شود, و به میدان آمدن دین در همه کشورهای اسلامی در مقابله با سیاست های استعماری و استکباری, باید درس عمومی ملت های مسلمان شمرده شود.
امروز قلم های مزدوران و دست های فروخته شده به دشمن در کار آنند که (روحانیت) این پشتوانه معنوی انقلاب را در چشم مردم تضعیف کنند. دشمنان انقلاب, جامعه روحانیت را در صورتی تحمل می کنند که روحانیون از دخالت در امور سیاست و حضور در صحنه های انقلاب کنار بکشند, و مانند جمعی از روحانیون بی خبر و متحجر گذشته و حال, به کنج مدارس و مساجد اکتفا کنند و کشور و زندگی و مردم را به آنان بسپارند.
(بر روحانیت لازم است که) انزوا و دوری از فعالیت سیاسی را که خواست دشمنان و خلاف وظیفه اسلامی است, به هیچ وجه در زندگی خود و حوزه های علمیه راه ندهند, همواره مخصوصاً در مواقع خطر, پیشاپیش صفوف مردم, به تلاشی مخلصانه و خستگی ناپذیر مشغول باشند و علم را با عمل, و تفقه را با جهاد؛ معرفت را با تبلیغ قولی و عملی همراه سازند, و هر سه سنگر مدرسه, مسجد و جبهه را پر کنند».[۵]

[۱] – صحیفه نور, ج ۱۱, ص ۶۵٫
[۲] – همان, ج ۲۱, ص ۹۸٫
[۳] – روزنامه کیهان, ۸ / ۳ / ۱۳۷۲٫
[۴] – صحیفه نور, ج ۲۰, ص ۲۹ ـ ۲۸٫
[۵] – رهبری فرزانه از نسل کوثر, ص ۱۶۳ ـ ۱۶۲٫

 

سیاست‌های رجب طیب اردوغان درقبال بحران سوریه با دو واکنش کاملا متفاوت از سوی مردم و رای دهندگان مواجه شد …

سیاست‌های رجب طیب اردوغان درقبال بحران سوریه با دو واکنش کاملا متفاوت از سوی مردم و رای دهندگان مواجه شد به نوعی که بسیاری گرایشات مذهبی و سیاست‌های اقتدارگرایانه و خصمانه وی در قبال کردها و دولت سوریه را نفی کرده و در مقابل بسیاری از ترک‌ها نیز اردوغان را احیا کننده اقتدار و احساسات ملی گرایانه ترکیه و عامل تبدیل آنکارا به یک قدرت تاثیرگذار در خاورمیانه(غرب آسیا) می‌دانند.

با این اوصاف باید اعتراف کرد تغییر ژئوپلتیک و سیاست‌های اقتدارگرایانه اردوغان در قبال سوریه به همان میزان که سبب گرایش اقشار سنتی جامعه ترکیه به وی خواهد شد، سبب دوری جامعه مدرن‌تر و سکولار ترکیه از وی نیز شده است.

دیگر دلیل عمده برگزاری انتخابات زودهنگام در این هفته مربوط به مسائل اقتصادی است.

تغییرات ساختاری در سیاست داخلی مانند تغییر نظام حکومتی و از سوی دیگر پیش‌بینی‌ناپذیر بودن صحنه سیاسی ترکیه براثر اتفاق فوق سبب خروج قابل ملاحظه سرمایه‌گذاران بین‌المللی و کاهش شدید ارزش لیر در بازارهای جهانی شده است.

اردوغان از یک‌سو خطر تاثیر حداکثری اتفاقات منفی اقتصادی درمیان حامیان خود را احساس می‌کند وازسوی دیگر جهت حل و فصل این مشکلات نیاز به قدرت بیشتر مبتنی بر قوانین جدید نظام حکومتی ترکیه دارد.

به همین دلیل با برگزاری زودهنگام انتخابات به مدت ۱۶ماه قصد دارد از تاثیرات‌سوء این اتفاقات پیشگیری‌کند.

عدم‌توفیق‌ احزاب اپوزیسیون ترکیه در جهت نیل به یک گزینه واحد حداکثری در مقابل اردوغان و نیز آشنایی کامل و فوق العاده وی به بازی‌های انتخاباتی باید اذعان داشت اردوغان به هیچ‌عنوان از پیش برنده انتخابات نبوده و شاید برای نخستین‌بار رقابت بسیار سخت، نزدیک و به واقع غیرقابل پیش‌بینی‌ای را تجربه می‌کند.

محرم اینجه، نامزد حزب جمهوریخواه خلق که به‌دلیل بهره‌مندی از پارامترهای پوپولیستی براحتی توانایی بسیج عمومی توده را دارد، رقیب اصلی اردوغان به‌شمار می‌رود.

اما او نمی‌تواند اردوغان را در دور اول شکست دهد، بلکه وی می‌تواند نقش مهمی در کشیده شدن انتخابات به دور دوم داشته باشد. از این‌رو احزاب اپوزیسیون می‌توانند به دور دوم انتخابات به طور جدی امیدوار باشند.

البته نباید فراموش کرد گستردگی سلایق مردم در ترکیه از جهات مختلف مانند نگرش‌های مختلف به مساله دین و سکولاریزم، پان ترکیسم و مساله کردها عملا ایجاد یک ائتلاف قدرتمند را برای هر حزبی غیرممکن می‌سازد.

در این میان از آرای کردها نباید غافل بود. هر دو رقیب قدرتمند انتخابات یعنی اردوغان و اینجه دارای پارامترهای بارز ملی‌گرایانه بوده و این مساله سبب عدم‌گرایش کردها به آنها خواهد شد.

دکتر مانی محرابی

یکی از چالش‌های امروز کشور موضوع fatf است.

یکی از چالش های امروز کشور موضوع fatf است.

تاقبل از فرصت دوماه مجلس، بحث و درگیری پیرامون این مسئله شدت یافت و هیاهوی رسانه ای فراوانی بپاشد ولی بنظرمیرسد نمایندگان مجلس متوجه این مهم شدند که قبل از هر جدل، بررسی کارشناسی موضوع در اولویت قرا دارد و برای اینکار به فرصتی بیش از ٢٠دقیقه نیازاست.

 

دو ویژگی که سبب میشود قبل از آنکه موضوعی در اتاق های تخصصی بررسی شود، وارد فضای گفت و گو های بی فایده شود:
۱- عدم اطلاعات یا سطحی بودن اطلاعات درمیان دوگروه موافق و مخالف است و یک طرف یا هردوطرف، استدلال قانع کننده ای برای یک دیگر ندارند و چه بسا حرفی به غیراز تنش و درگیری نخواهدماند.

۲- عدم درک تصمیم گیرندگان نسبت به سطح تاثیر گذاری اتفاقات و رویدادهای روز در کشور است.

متاسفانه موضوعاتی که در سطح فروملی قراردارند، درحد موضوعات حیاتی کشور بالا میروند و رویدادهایی که تاثیراتشان در سطح ملی و فرا ملی ثابت شده است، زمان کوتاهی از نمایندگان و مسئولین کشور را برای بررسی بیشتر میگیرند و یا اگر بخواهند کارگروهی هم دررابطه با موضوعی خاص تشکیل دهند، تجربه برجام نشان داد بعد از اعلام نتیجه کارگروه، اندک توجهی به آن کارگروه نخواهند داشت!

موافقانfatf، استدلال میکنند تازمانی که شفافیت مالی وجود نداشته باشد، ریسک سرمایه گذاری در کشور بالا رفته و شرکت ها و کشورهای مختلف در ایران سرمایه گذاری نخواهندکرد البته غالب کسانی که این ادعا را دارند هنگام تصویب برجام و باوجود اینکه ایران همچنان در لیست سیاهfatf قرارداشت و هنوز جنجال و خبری درمورد عضویت ایران در این سازمان مطرح نبود با برجام بدون fatf، قول ورود سرمایه به کشور را داده بودند!

جای تعجب است که امروز بجای پاسخگویی درباره چرایی عدم سرمایه گذاری خارجی درایران، همچنان برای مردم شروط جدید تعریف کرده و حال مدعی شده اند دلیل عدم ورود سرمایه بخاطر عدم عضویت ایران و پذیرش قوانین fatf است!!

سخنانی که دولتمردان و حامیان آنها بعد از تصویب برجام در رسانه های مختلف بیان داشتند، حول محور این مسئله بوده است که شرکت های مختلف در صف همکاری با ایران ایستاده و رونق اقتصادی در چندقدمی کشور قراردارد؛ اما بعدازچندسال امروز حامیان دولت سعی دارند برجام بدونfatf را بی فایده جلوه دهند!! و بی توجه به وعده های قبلی خود، به تناقض گویی روی بیاورند!

لذا این استدلال که صرفاً با عضویت در fatf، سرمایه گذاری خارجی تضمین می شود و یا دلیل عدم سرمایه گذاری های خارجی در عدم عضویت ایران در این سازمان است، نه تنها با سخنان گذشته آنها که از برجام بعنوان شاه کلید رونق اقتصادی کشور یادمیکردند درتضاد است، بلکه این استدلال درواقع اعتراف حامیان برجام به ناکارآمدی برجام در اقتصاد کشور تلقی است.

طبق اعترافات حامیان برجام میشود دو نتیجه گرفت:

۱- آنکه برجام همیشه وابسته و محتاج است، یک روز محتاج به کدخدا، روز دیگر محتاج به مذاکرات موشکی و روز دیگر محتاج بهfatf!

۲- اینکه بعد از بدعهدی اروپا و امریکا در برجام، همچنان از دیدگاه برخی تصمیم گیرندگان راه حل برون رفت از وضعیت اقتصادی فعلی، باز نگاه به بیرون از مرزهاست!
و اگر دیروز نگاه به دستانبرجام بود، امروز نگاه به دستانfatf است.

همچنین کارشناسان امر که استدلال داشتند در برجام راه های نفوذ وجوددارد؛ حال درموردfatf هم واقعیاتی را مطرح میکنند که باعث میشود نسبت به کارکرد ادعایی این سازمان دقیق تر بشویم،
مثلا
کشوری مانند عربستان، که درسطح منطقه ای ذره ای از کمک به تروریست ها کوتاهی نکرد و همچنین درسطح داخلی بی بند و باری ویژه ای را در سیستم اقتصادی خود داراست، نه تنها در لیست سیاه این سازمان قرار ندارد! بلکه عضو ناظر سازمانfatf است!!

همین سازمانfatf که قوانین ویژه ای برای مبارزه با پول کثیف بخصوص مبارزه با تروریسم تصویب کرده، درمقابل بی انضباطی عربستان نه تنها سکوت، بلکه همکاری هم میکند.

به وضوح مشخص است که fatf صرفا یک سازمان فنی و غیرسیاسی نیست، بلکه به شدت تحت تاثیر سیاست های آمریکا و متحدان اوست.

یکی دیگر از اهداف بیان

زیر پوست کانال‌ها و گروه‌های رسمی، فان، خانوادگی و حتی غیراخلاقی بزرگسالانه تلگرام، «اتحاد»هایی خارج از عرف متشکل از نوجوان‌ها و افراد کم سن ایجاد شده که در فضایی به دور از هر نوع نظارت والدین با قوانین و ادبیات خاص خود، با هدف افزایش کاربر و بازدید دست به هر کاری می‌زنند.

یکی از کسب و کارهای مهم و تاثیرگذار در پیام رسان مشاغل مرتبط با کانون‌های تبلیغاتی و کانال‌داری است که طبق برآوردهای غیررسمی گردش مالی بازار تبلیغات روزانه در تلگرام تا 5 میلیارد تومان می‌رسد و مدیر کانال یک شغل ثابت با درآمد متغیر 300 هزار تومان تا 30 میلیون تومان در ماه است.
اما علیرغم اهمیت تجارت تبلیغات، نقش این اکوسیستم در اقتصاد پیام رسان مغفول مانده است. اکوسیستمی که از 4 گروه اصلی سفارش‌دهندگان تبلیغات، توزیع کنندگان تبلیغات، مدیران کانال و کاربران تشکیل شده است.
«گسترده‌ها» یا گروه‌های تبلیغات گسترده در تلگرام یکی از بازیگران اصلی این تجارت هستند که وظیفه‌ سازماندهی توزیع تبلیغ در کانال‌ها را برعهده دارند و پیش از این فارس در گزارشی با عنوان «مقاومت‌‌های پنهان و آشکار «گسترده‌ها» در برابر خروج از تلگرام/ کانال‌هایی که به پیام‌رسان داخلی مهاجرت کرده‌اند تهدید می‌شوند» به فعالیت آنها پرداخته و در گزارشی با عنوان «4 بازیگر تجارت تبلیغ درپیام‌رسان‌ها/ انتقال کسب‌وکارهای تبلیغات گسترده تلگرام به پیام‌رسان‌های داخلی» جزییات روش فعالیت آنها را تشریح کرده است. اما علاوه بر گسترده ها، لایه دیگری نیز در تلگرام تشکیل شده است که اگر چه مبادلات مالی در آن نقش مهمی دارد، اما از نظر ماهوی به طور کامل با ماجرای تبلیغات و کسب‌وکارهای معمول متفاوت است. این پدیده جدید و ناشناخته که بیشترین مخاطبان آن نوجوانان زیر 18 سال هستند را «اتحاد» نام داده‌اند. در این گزارش برای اولین بار به فعالیت غیرمعمول و ناشناخته «اتحادها» بر بستر تلگرام پرداخته‌ایم.
* تفاوت «گسترده‌ها» و «اتحادها» در تلگرام
برعکس اینکه گسترده ها جمعی برای افراد بزرگسال هستند، اتحادها جمعی متشکل از نوجوانان در رنج سنی زیر 18 سال هستند.گسترده ها اغلب کانال های بزرگ با محتوای رسمی را پشتیبانی می‌کنند در حالی که فعالیت اتحادها اغلب در کانال ها و گروه های غیررسمی با محوریت افزایش ممبر و بازدید کانال است.
برای مثال اتحادها اغلب با کانال ها و گروه های مربوط به نوجوانان مرتبط هستند و در موضوعاتی مانند دوست‌یابی و موسیقی و در موارد غیرمجاز، فاز سنگین و غم، فاز خودکشی، موضوعات غیراخلاقی و فروش مواد مخدر کار می‌کنند.
*تشکیل اتحاد‌ها در تلگرام و هویت یابی نوجوانان در بسترهای خلاف اخلاق
اتحاد یک شبکه پیچیده با سازوکاری عجیب است. نوجوان‌ها در فرآیندی عضو اتحادها می‌شوند و در آن رشد می‌کنند و به طور کامل دور از چشم خانواده، آموزش و پرورش، پلیس و نهادهای حمایت‌گر اجتماعی، یک طبقه اجتماعی جدید را زیر پوست تلگرام به لطف رانت گسترده‌ای که در طول سال‌های طولانی به یک پیام‌رسان خارجی داده شده است، شکل می‌دهند.
در این فضا و بستر ویژه، با رشد افراد در اتحادها، افرادی که در اتحادها فعالیت قوی داشته باشند ممکن است تا چند میلیون تومان در ماه نیز درآمد کسب کنند.
اعضای اتحادها ادبیات مخصوصی دارند و برای هر منظور از اصطلاحاتی خاص استفاده می‌کنند که حتی در ادبیات محاوره‌ای معمول هم اغلب این اصطلاحات ناشناخته و جدید هستند. رل، تونل، اک، چالش، سیک، چنل، کل، فیک، ریپ، ریم و کیپ از جمله اصطلاحاتی ست که اغلب در همین فضا ساخته و استفاده شده است.
* به پدر و مادرت فحاشی کن و وارد شو


افرادی که وارد اتحاد می شوند با ضبط یک فیلم از خودشان و فحاشی به مادر و پدرشان، قول می دهند که به اعضای اتحاد خیانت نکنند.

هر کس وارد اتحاد می‌شود باید با یک غیرهمجنس خود دوست شود و اصطلاحی نیز برای این کار وجود دارد.
هر شخص در ابتدای ورود به اتحاد در مقام ادمین قرار می‌گیرد و به تدریج رشد می‌کند و به مقام های بالاتر می رسد. رتبه  پسرها از ادمین شروع می شود و تا رهبر،کینگ و خالق بالا می رود. رتبه دخترها نیز از ادمیندخی شروع می شود و تا ملکه و پرنس ادامه می یابد.


فضای رقابتی و تلاش برای افزایش رتبه و فضای مشترک بین دختر و پسر در اتحادها برای نوجوانان بسیار جذاب است.
بسیاری از این ارتباطات به رابطه مجازی و حقیقی کشیده شده و پس از مدت کوتاهی از بین می رود؛ برخی اعضا مجبور می شوند چندین بار با افراد مختلف رابطه جدید برقرار کنند. همین فرآیند موجب شده در موارد متعددی پسرها تصاویر دختران را منتشر کنند و به ایجاد نگرانی‌های روانی جدی برای اعضا منجر می‌شود. مواردی نیز از اقدام به خودکشی در اعضا دیده شده است.
شکل گیری چنین ارتباط‌هایی خارج از نظارت و اطلاع والدین، زمینه‌ساز بروز بسیاری از آسیب‌ها برای نوجوان‌ها می‌شود. اما این تازه شروع ماجراست.


*کسب درآمد در اتحادها از راه فروش ممبر و ویو
نوجوانان در اتحادها اقدامات فنی و هکری را آموزش می بینند تا در اتحاد ارتقا پیدا کنند. اعضای اتحادها کانال و گروه تاسیس می کنند، عضوگیری می‌کنند و با ایجاد اکانت‌های بعضا مجازی ممبر و ویوی کانال‌ها را افزایش می‌دهند. و این یعنی چرخه اقتصادی تشکیل شده و ادامه فعالیت طولانی‌مدت این اتحادها را تضمین می‌کند.


برای مثال یکی از اعضای اتحاد، کانال فاز غمگین ایجاد کرده که محتوای این کانال‌ها حتی می‌تواند اعضا را به خودکشی ترغیب کند. این ادمین پس از بالابردن اعضا، کانال خود را برای فروش گذاشته است.
در مقابل طرح این موضوعات، شاید برخی از نوجوان ها تجربه مشابه خود را از حضور در اتحادهایی بیان کنند و برای آن نیز عواقبی را متصور نباشند؛ اما خطرات حضور در چنین فضاهایی برای همه یکسان نیست و برخی از نوجوان‌ها حتی بیشتر از دیگران در معرض آسیب قرار می‌گیرند. اما وقتی به موضوع سازماندهی برای توزیع مخدرها و حتی فحشا می‌رسیم ماجرا به طور کامل تغییر می‌کند.


*مدیریت سازماندهی شده و شبکه‌‌سازی برای توزیع مواد مخدر بین نوجوانان
در میان این بستر اجتماعی تازه شکل‌گرفته، فضای امنی برای شبکه‌سازی برای توزیع مخدر بین یکی از آسیب‌پذیرترین گروه‌های سنی یعنی نوجوانان شکل داده شده است. فرهنگ اتحادها مبنی بر وفاداری به اتحاد، وابستگی عاطفی به اجتماع جدید و هویتی که نوجوانان از این بخش دریافت می‌کنند در کنار آموزش‌هایی که در این اتحادها به اعضا داده می‌شود، بستری بسیار عالی برای اعمال خلاف قانون است. در این بستر، بعضی از اتحادها صرفا برای اعمال خلاف تاسیس و مدیریت می‌شوند. برای مثال اتحاد H… بیش از 150 گروه همجنس باز را در تلگرام مدیریت می‌کند و اتحاد عرفان… شبکه‌های فروش مواد مخدر را مدیریت می‌کند.
افرادی که مدیریت گروه‌های غیراخلاقی در اتحادها را انجام می‌دهند به شکل سوال برنگیزی رفتار حرفه‌ای دارند. به این صورت که خود مدیریت فنی گروه ها را انجام می‌دهند و مدیریت محتوایی را به افراد بیرون از اتحاد می‌سپارند
که با همین ساختار معمولا قابل شناسایی نیستند. این سازوکار حرفه‌ای شباهت بسیاری به رفتارهای سازمان‌دهی شده دارد و قطعا خارج از توان تعدادی نوجوان طالب هیجان است.
همچنین توزیع گسترده مواد مخدر در این بستر، احتمال سازماندهی شدن این رویه را بسیار تقویت می‌کند و به نظر می رسد این اتحادها، نه تنها خودجوش نیستند بلکه در نهایت و با واسطه‌های زیاد به وسیله «برادران بزرگ‌تری» برای ایجاد یک بازار دائمی و شبکه فروش مطمئن برای مواد مخدر سازماندهی می‌شوند.
با توجه به شباهت این شیوه تشکیل گروه و شبکه‌سازی به گنگ‌ها و باندهای توزیع مواد مخدر در آمریکا و کشورهای آمریکای لاتین، این احتمال که باندهای بزرگ توزیع مواد روی این اتحادها تسلط داشته باشند و برای شبکه سازی تلاش کنند اصلا دور از ذهن نیست.
علاوه بر این، یکی از کارکردهای دیگر این نوع شبکه سازی سوءاستفاده از نوجوانان در محتواسازی مخرب از جمله پورنوگرافی است.


*‌هویت یابی نوجوانان در سایه بی خبری والدین
البته بسیاری از اعضا پس از مدتی فعالیت از فعالیت‌های نامناسبی که در اتحادها انجام داده‌اند مانند فحاشی و پخش کردن عکس دیگر اعضا پشیمان می شوند و با خداحافظی برای همیشه اتحاد را ترک می کنند. اما تاثیر رفتارهایی که انجام داده یا با آن مواجه شده به سادگی یک خداحافظی در نوجوان از بین نمی‌رود.


والدین این نوجوانان هیچ خبری از فعالیت آنها در فضای مجازی ندارند. معنای این بی‌خبری آن است که این نوجوانان می‌توانند به خانواده‌هایی از طبقات مختلف اجتماعی و فرهنگ‌های متفاوت تعلق داشته باشند. نوجوانانی که اجزای هویت‌یابی را از خانواده، مدرسه، آموزش عمومی و اجتماع دریافت نمی‌کنند، در رتبه‌بندی اتحادها می‌توانند یک جایگاه قابل فهم در یک خرده فرهنگ به دست آورده و هویت خود را در این فضا تعریف کنند. چنانکه این هویت دوم، با فرهنگ خانوادگی معمول این نوجوانان فرسنگ‌ها فاصله دارد و عموما برای اغلب والدین و خانواده‌ها غیر قابل باور است که نوجوانان‌شان تا این حد هویت خود را در این خرده‌فرهنگ‌ها تعریف کرده‌اند. وقتی یکی از اعضای یکی از اتحادها برای اذیت کردن عضو دیگر با خانه او تماس ‌می‌گیرد و با مادرش صحبت می‌کند و فایل این صحبت را پخش می‌کند، عمق این فاصله به وضوح مشخص می‌شود.
منطقی است حضور در فضایی به دور از هرگونه نظارت برای نوجوان‌ها آسیب‌زا است؛ به ویژه نتیجه حضور در جمع‌هایی که اساسا طبق معیارهای خلاف اخلاق تشکیل شده باشند مشخص است و آسیب‌های ناشی از آن در سال‌های آینده روی نسل جوان کشور نمایان خواهد شد. یکی از دلایل اصلی ایجاد این بستر امن در تلگرام، آزادی عمل بی‌اندازه این پیام رسان‌ در سال‌های اخیر بوده که امکان هر نوع پیگیری و مقابله با تخلف را از بین برده است. اما مخدر هم نقطه پایانی ماجرای اتحادها نیست. این اتحادها یک دام بزرگ برای دختران نوجوان کم اطلاع و آموزش ندیده محسوب می‌شود. چنانکه در ابتدای گزارش اشاره شد، یکی از شروط حضور در اتحاد برقراری ارتباط با جنس مخالف است. ارتباطاتی که عموما به نقطه مطلوبی نمی‌رسند و پس از تکرار این نوع ارتباطات، بسیاری از این دختران حساسیت خود را برای ورود به شبکه‌های آنلاین فحشا از دست می‌دهند. در این فضا، اجتماع یا طبقه اجتماعی جدیدی شکل می‌گیرد که نه فرهنگ آن نسبتی با فرهنگ عمومی جامعه دارد و نه جایی برای فعالیت سالم خواهد داشت. در این بستر، ابزار سازماندهی و عضوگیری برای شبکه‌های مختلف خلافکاری سازمان یافته کاملا فراهم می‌شود.
منبع: فارس

 

کلاغ سه چشم اشاره به چاکرای اجنه و چشم سوم دارد که قدرت دیدن شخص را در حالات ماورایی و مشترک فیزیکی متافیزیکی بالا می‌برد.

در دو شماره گذشته، ضمن بررسی گذرا پیرامون تاریخچه کمپانی سازنده سریال «بازی تاج‌وتخت» به معرفی اجمالی این سریال و بررسی خاندان تارگرین‎ها پرداختیم و برخی از نمادهای این خاندان که شباهت عجیبی به نمادهای مطرح شده در میان یهودیان و مسیحیان داشت؛ در این شماره در نظر داریم به بررسی خاندان لنیسترها و همچنین یکی از خدایان مورد پرستش در این فیلم بپردازیم.

لنیسترها را در فیلم می‎توان نماد یهود دانست. این شباهت را می‎توان به صورت زیر دسته‎بندی کرد :
اولین شباهت نماد پرچم لنیسترهاست وهمانطور که در ابتدا عرض کردم نماد لنیسترها ؛ نماد سبط یهودا است.
دومین شباهت ثروتمند بودن لنیسترها است که از تمام خاندان‎ها در فیلم ثروتمندتر هستند. و ما میدانیم یهودیان با لنیسترها در این مورد شباهت دارند.
سومین شباهت نفوذ لنیسترها است. لنیسترها همانند یهودیان در همه‌جا نفوذ دارند. تا حدی که پادشاه رابرت باراتیونرا از طریق ساقی شراب او که یک لنیستر بود مسموم کردند.
چهارمین شباهت جاسوسی لنیسترها از تمام نقاط دنیا است. آن‌ها از طریق لرد واریس در همه جای اسوس و وستروس جاسوس دارند و یک شبکه مخفی را به وجود آوردند.
پنجمین شباهت ؛ دست‌های پشت پرده لنیسترها در هر مورد مرموزی در فیلم است و همچنین حکومت کردن پنهانی تایوینلنیستر و سرسی دخترش بر وستروس گویای این ماجراست.
مذهب دیگری که در وستروس وجود دارد ؛مذهب شمالی‌هاست.
شمالی‎ها درختانی تنومند را پرستش می‎کنند که در شمال می‎روید. این درخت به دلایلی که در ادامه خواهم گفت ؛ درخت کابالاست!!
خدایان قدیم توسط شمالی‎ها پرستش مي‎شوند. سمبل آن‌ها درختان جادویی هستند.
آن‌ها قديمی‎ترين خدايان وستروسی محسوب مي‎شوند که حتی قبل از این‌که انسان‌ها پا به عرصه وجود بگذارند، توسط فرزندان جنگل پرستش مي‎شدند. این خدایان بعدها توسط مردم اوليه پذيرفته شدند. این خدایان به‌صراحت اشاره به درخت کابالا دارد. درخت کابالا ؛ بنیان این عرفان یهودی است و کابالیست‎ها معتقدند از طریق این درخت می‌توان خدا را نعوذبالله به زیر کشید.
برندون استارک یکی از فرزندان لرد است. استارک با وصل شدن به درخت کابالا به خلسه رفته و باوجوداینکه فلج است می‎تواند به‌صورت تقریبا فیزیکی طی الارض کند. فیزیکی بودن برن استارک در سفر به زمان آنجایی مشخص می‎شود که بر دنیای مادی تأثیر می‎گذارد. مثلاً درجایی که به خلسه رفته و در تاریخ به گذشته می‌رود و پدرش را صدا می‌کند و او صدای فرزندش را می‌شنود. همچنین دیده شدن برن استارک توسط شخصی به نام هودور در حالت خلسه گویای این ماجراست. پس برندون استارک می‌تواند از طریق درخت کابالا به خلسه رود و طی الارض کند و بر جهان مادی تأثیر بگذارد.
برندون استارک قدرتی ماورایی دارد. و در قسمتی از فیلم نزد فردی متصل به ریشه درخت کابالا می‌رود که کلاغ سه چشم نام دارد. چشم وسطی این فرد اشاره به چاکرای اجنه و چشم سوم دارد که قدرت دیدن شخص را در حالات ماورایی و مشترک فیزیکی متافیزیکی بالا می‌برد. نکته جالب اینجاست که برندون استارک وقتی متصل به درخت کابالا میشود و به خلسه می‌رود ؛توسط پادشاه تاریکی یا همان فرمانده قدرتمند وایت واکرها ؛ دیده و شناخته می‌رود. 
خدای دیگری که در فیلم مطرح می‌گردد خدایی است به نام خدای نور که با توجه به پادشاه تاریکی ؛ مقابل او قرار می‎گیرد.
خدای نور بیشتر در قاره اسوس و شهرولانتیس خواهان دارد. این مذهب؛ جادوگرانی مؤنث به خدمت دارد که حکم راهبه رادارند. این جادوگران زن لباس قرمز به تن دارند‌. مهم‌ترین این جادوگران، زنی جادوگر به نام ملیساندرا است که علاوه بر لباس قرمز، موهای قرمز نیز دارد.
این بانوی سرخ‌پوش می‌تواند اشاره به یکی از اسرار فراماسونری به نام بانوی سرخ داشته باشد که از آن به‌عنوان ببلن هم یاد می‌شود. در مورد ببلن در ابتدا توضیح دادم که الهه شهوت در بابل بوده است.
از مواردی که مربوط به خدای نور و آتش می‎شود قربانی کردن انسان است!! قربانی کردن انسان‎ها از دیرباز برای اجانین و شیاطین انجام می‎گرفته است. بانوی سرخ انسان‎ها و حتی کودکی را زنده‌زنده در آتش می‎سوزاند و تقدیم خدای نور و آتش می‎کند. یعنی دقیقاً همان قربانی باستان که توسط جادوگران برای شیطان انجام می‌گرفت و درآمیخته شدن لفظ خدای آتش ؛ که عنصر اجانین است و راهبه هایی سرخ‌پوش موضوع را کمی عجیب می‎کند.
از نکات دیگری که می‎تواند شیطان بودن خدای نور و آتش را اثبات کند ؛ رابطه بانوی سرخ یا همان جادوگر ملیساندرا با استنیس باراتیون است و ذریه حرامی که به دنیا میاورد و این خصوصیات شیاطین را دارد و این شیطان متولدشده از این رابطه ؛ شخصی را به قتل می‌رساند.
نکته دیگری که حتماً باید توجه کرد ؛ موسیقی عجیبی است که در زمان نشان دادن بانوی سرخ و یا هر وقت حرفی از خدای نور زده می‌شود، است. اگر دقت کنید متوجه مرموز بودن این موسیقی می‌شود که برای القا کردن مطلب خاصی ساخته‌شده است.
همچنین خون پادشاهی برای خدای نور و جادوگرش مسئله مهمی است. بانوی سرخ از طریق زالو خون حرامزاده‎ای را که خون پادشاه رابرت باراتیون داشت را گرفت و سحر و جادویی ترتیب داد که باعث کشته شدن تعدادی از شخصیت‌های مهم فیلم گشت.
ادامه دارد…
سید میلاد میرعلینقی

توضیح مختصر در خصوص قرآن – قرآن کتابی است که در حدود ۱۴۰۰ سال قبل (سال ۶۲۲ میلادی) از سوی خداوند به پیامبری بنام محمد نازل گردید و توسط چندین نویسنده بصورت کاملا یکسان نوشته شد و تاکنون بدون هیچگونه تغییری در آن به همان صورت اولیه در دسترس همگان قرار دارد.

قرآن دارای موضوعات بسیار گوناگونی می باشد و شامل ۱۱۴ سوره (فصل) که هر فصل نیز از تعدادی آیه تشکیل شده است. و کل آیات آن ۶۲۳۶ می باشد .

پیشگویی مهم قرآن

زمانی که قرآن نازل گردید در ۱۴۰۰ سال قبل کشوری بنام اسرائیل وجود نداشت ، اما سوره هفدهم قرآن بنام « اسرائیل » و دارای ۱۱۱ آیه می باشد و آیات چهارم تا هشتم ، پیشگویی بسیار مهمی را در خصوص نابودی اسرائیل مطرح می نماید که بشرح زیر می باشد (عدد سمت راست شماره آیه و سمت چپ شماره سوره می باشد) :

وَقَضَیْنَا إِلَى بَنِی إِسْرَائِیلَ فِی الْکِتَابِ لَتُفْسِدُنَّ فِی الأَرْضِ مَرَّتَیْنِ وَلَتَعْلُنَّ عُلُوًّا کَبِیرًا ﴿۴﴾ فَإِذَا جَاء وَعْدُ أُولاهُمَا بَعَثْنَا عَلَیْکُمْ عِبَادًا لَّنَا أُوْلِی بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجَاسُواْ خِلاَلَ الدِّیَارِ وَکَانَ وَعْدًا مَّفْعُولاً ﴿۵﴾ ثُمَّ رَدَدْنَا لَکُمُ الْکَرَّهَ عَلَیْهِمْ وَأَمْدَدْنَاکُم بِأَمْوَالٍ وَبَنِینَ وَجَعَلْنَاکُمْ أَکْثَرَ نَفِیرًا ﴿۶﴾ إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لِأَنفُسِکُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا فَإِذَا جَاء وَعْدُ الآخِرَهِ لِیَسُوؤُواْ وُجُوهَکُمْ وَلِیَدْخُلُواْ الْمَسْجِدَ کَمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّهٍ وَلِیُتَبِّرُواْ مَا عَلَوْاْ تَتْبِیرًا ﴿۷﴾ عَسَى رَبُّکُمْ أَن یَرْحَمَکُمْ وَإِنْ عُدتُّمْ عُدْنَا وَجَعَلْنَا جَهَنَّمَ لِلْکَافِرِینَ حَصِیرًا ﴿۸﴾

۴ -۱۷ ما به بنی اسرائیل در کتاب (تورات) اعلام کردیم که دو بار در زمین فساد خواهید کرد و سلطه ظالمانه عظیمی براه خواهید انداخت .

۵ – ۱۷ اما در زمان مجازات فساد اول ، گروهی از انسان های نیک ، جنگجو و نیرومند را بر شما مسلط نمودیم و خانه هایتان را جستجو نمودند و آن وعده انجام شد .

۶ -۱۷ سپس شما را بر آنها مسلط می کنیم ، ثروت و پسرانتان را زیاد و جمعیت شما را بیشتر می کنیم.

۷-۱۷ اگر نیکی کنید بخودتان نیکی می کنید و اگر بدی کنید باز هم به خودتان می کنید. اما زمانیکه وعده دوم فرا رسد ، آثار ترس، غم و اندوه در چهره هایتان ظاهر می شود. داخل مسجد ( اقصی ) می شوند ، همانطور که در دفعه اول وارد شدند . بر هر چیز مسلط گردند، نابود می کنند .

۸-۱۷ امید است پروردگارتان به شما رحم کند ، هر گاه برگردید ، ما باز میگردیم و جهنم را زندان سخت کافران قرار دادیم .

خلاصه موضوعاتی که در آیات فوق مطرح گردید عبارتند از :

یهودیان کشور فلسطین و جائی که مسجد اقصی واقع است را تصاحب و با جمع آوری یهودیان از کشورهای مختلف ، کشور اسرائیل را تاسیس می نمایند. اما بخاطر ظلم و جنایات عظیمی که مرتکب می شوند ، در نهایت با غم ، اندوه و شکست نابود می گردند .

آیه نشان دهنده پیشگوئی دقیق و صحیح قرآن است که شامل : ۱- تشکیل کشور اسرائیل ۲- مکان آن در فلسطین و جائی که مسجد اقصی قرار دارد . یعنی جائی که مسلمانان زندگی می کنند. ۳- گروهی از یهودیان از مهمترین انسان های فاسد در جهان محسوب می گردند ۴- جمع آوری یهودیان از کشورهای مختلف برای افزایش جمعیت ۵- نتیجه عملکرد خطرناک آنان منجر به واکنش و جنگ توسط جنگجویان میگردد ۶- پیروزی جنگجویان و دستگیری سران (مجرمین) یهود با جستجوی خانه به خانه ۷- محو و نابودی کامل کشور اسرائیل ۸- آزادسازی مسجد اقصی .

– زمان دقیق اولین نابودی اسرائیل در آیه مشخص نیست ، اما ظاهرا قبل از اسلام بوده است . و در قسمت بعدی نظر قرآن در این خصوص شرح داده خواهد شد.

– منظور از وعده دوم ، یا زمان ایجاد کشور اسرائیل دوم و نابودی آن ، بعد از اسلام می باشد که در بخش زیر ، زمان دقیق آن پیش بینی میگردد.

– نظر اسرائیلی ها مبنی بر اینکه اجداد آنان در گذشته های تاریخی دور ، در منطقه فلسطین زندگی میکردند و نابود شدند ، با توجه به کلام آیه می تواند درست باشد ، زیرا همین مکان در نهایت باعث نابودی مجدد آنان خواهد گردید .

پیش بینی تاریخ نابودی اسرائیل براساس تاریخ (تقویم) میلادی

در سال ۱۹۲۲ قانونی در ۲۸ ماده از سوی دولت بریتانیا در مورد فلسطین وضع شد که ماده چهارم این قانون سازمان صهیونیست یهودیان را برسمیت شناخته است و ماده ۶ همین قانون چنین حکم می کند که اداره حکومت در فلسطین ملزم به تشویق یهودیان برای مهاجرت به فلسطین با همکاری سازمان یهودیان و ایجاد سهولت های لازم می باشد . پس از تصویب این قانون سیل مهاجرت یهودیان از اقصی نقاط دنیا به فلسطین آغاز گردید . اما در سال ۱۹۴۲ طرح موسوم به کاغذ سفید از سوی دولت انگلیس که مشهور به طرح چرچیل نیز است ، برای ایجاد کشور یهود در فلسطین اعلان شد . و در همان سال بابرپائی کنفرانس صهیونیست ها در دره تل بیت مور نیویورک ، دولت آمریکا حمایت کامل خود را از سیاست جدید جنبش صهیونیسم برای تبدیل فلسطین به یک کشور یهودی اعلام کرد . در واقع سال ۱۹۴۲ زمانی است که کشور اسرائیل موجودیت واقعی پیدا کرد. اما در سال ۱۹۴۸ از طرف سازمان ملل متحد به رسمیت شناخته شد.

همانگونه که در مقدمه اشاره گردید ، قرآن دارای ۶۲۳۶ آیه می باشد که آیات از شماره ۲۰۳۳ الی ۲۰۳۷ آن (آیات بیان شده در مقدمه) مربوط به اسرائیل است . آیه مربوط به نابودی و شکست دوم اسرائیل نیز آیه ۲۰۳۶ می باشد.

إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لِأَنفُسِکُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا فَإِذَا جَاء وَعْدُ الآخِرَهِ لِیَسُوؤُواْ وُجُوهَکُمْ وَلِیَدْخُلُواْ الْمَسْجِدَ کَمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّهٍ وَلِیُتَبِّرُواْ مَا عَلَوْاْ تَتْبِیرًا ﴿۷﴾

(۲۰۳۶) ۷-۱۷ اگر نیکی کنید بخودتان نیکی می کنید و اگر بدی کنید باز هم به خودتان می کنید. امازمانیکه وعده دوم فرا رسد ، آثار ترس، غم و اندوه در چهره هایتان ظاهر می شود. داخل مسجد ( اقصی ) می شوند ، همانطور که در دفعه اول وارد شدند . بر هر چیز مسلط گردند، نابود می کنند.

اگر شماره این آیه (۲۰۳۶) را سال نابودی اسرائیل در نظر بگیریم و آنرا از سال ۱۹۴۲ (سال بنیانگذاری کشور اسرائیل)کم کنیم ، مدت عمر کشور اسرائیل ۹۴ سال خواهد بود. (۹۴=۱۹۴۲-۲۰۳۶)

از طرفی سوره اسرائیل ، هفدهمین سوره قرآن و دارای ۱۱۱ آیه می باشد که حاصل تفریق آن عدد ۹۴ خواهد شد . ( ۹۴ = ۱۷-۱۱۱)

لذا میتوان سال ۲۰۳۶ را سال نابودی اسرائیل بر مبنای پیشگوئی قرآن فرض نمود .

از نظر من اختصاص سوره ای بنام اسرائیل در هفدهمین فصل قرآن و ترتیب آیاتی با این شماره ها و روابط بین آیات اتفاقی نیست ، بلکه براساس یک واقعیت و پیشگویی دقیق استوار است . موارد زیر صحت ادعای فوق را تائید می کند.

سقوط اسرائیل بر اساس تاریخ (تقویم) شمسی

بر اساس تقویم شمسی سال ۲۰۳۶ میلادی برابر با سال ۱۴۱۵ خواهد بود. چنانچه در قرآن آیات در محدوده ۱۴۱۵ را بررسی نماییم ( یعنی از ۱۴۱۲ الی ۱۴۱۷ ) به اطلاعات بهتری دسترسی پیدا خواهیم کرد. در واقع چگونگی نابودی ملت یهود را شرح میدهد :

آیات فوق مربوط به سوره یونس که شماره آن ۱۰ و دارای ۱۰۹ آیه می باشد و آیات ۴۸ تا ۵۳ آن بشرح زیر است :

وَیَقُولُونَ مَتَى هَذَا الْوَعْدُ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ ﴿۴۸﴾ قُل اَّ أَمْلِکُ لِنَفْسِی ضَرًّا وَلاَ نَفْعًا إِلاَّ مَا شَاء اللّهُ لِکُلِّ أُمَّهٍ أَجَلٌ إِذَا جَاء أَجَلُهُمْ فَلاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَهً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ ﴿۴۹﴾ قُلْ أَرَأَیْتُمْ إِنْ أَتَاکُمْ عَذَابُهُ بَیَاتًا أَوْ نَهَارًا مَّاذَا یَسْتَعْجِلُ مِنْهُ الْمُجْرِمُونَ ﴿۵۰﴾ أَثُمَّ إِذَا مَا وَقَعَ آمَنْتُم بِهِ آلآنَ وَقَدْ کُنتُم بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ ﴿۵۱﴾ ثُمَّ قِیلَ لِلَّذِینَ ظَلَمُواْ ذُوقُواْ عَذَابَ الْخُلْدِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاَّ بِمَا کُنتُمْ تَکْسِبُونَ ﴿۵۲﴾ وَیَسْتَنبِئُونَکَ أَحَقٌّ هُوَ قُلْ إِی وَرَبِّی إِنَّهُ لَحَقٌّ وَمَا أَنتُمْ بِمُعْجِزِینَ ﴿۵۳﴾

( ۱۴۱۲) ۴۸-۱۰ (یهودیان ) می گویند این وعده مجازات (دوم ) اگر راست می گویید کی عملی می شود ؟

(۱۴۱۳ ) ۴۹-۱۰ بگو من برای خودم زیان و سودی را مالک نیستم مگر آنچه خدا بخواهد . برای هر قوم و ملتی پایانی است .هنگامی که اجل آنها فرا رسد (فرمان مجازات یا مرگشان صادر شود ) نه ساعتی تاخیر می کنند و نه ساعتی پیشی می گیرند .

( ۱۴۱۴) ۵۰-۱۰ بگو اگر مجازات او شب هنگام یا در روز به سراغ شما آید ( آیا می توانید آنرا از خود دفع کنید ) پس مجرمان برای چه چیز عجله می کنند ؟

( ۱۴۱۵ ) ۵۱-۱۰ یا اینکه آنگاه که واقع شد باور می کنید، حالا ؟ با اینکه قبلا برای آن عجله می کردید ؟

( ۱۴۱۶) ۵۲-۱۰ سپس به آنها که ستم کردند گفته می شود عذاب ابدی را بچشید. آیا جز به آنچه انجام می دادید کیفر داده می شوید ؟

( ۱۴۱۷) ۵۳-۱۰ از تو می پرسند آیا آن( وعده مجازات الهی )حق است؟ بگو آری بخدا سوگند قطعا حق است و شما نمی توانید از آن جلوگیری کنید.

نتیجه گیری از آیات فوق

مردم یهود از پیامبر در خصوص زمان دقیق نابودی کشور اسرائیل دوم که در قرآن پیشگوئی شده است سوال می کنند ، که پیامبر می فرماید من از آن بی اطلاع هستم ، اما خدا برای مردم یهود زمان پایانی قرار داده است که در راس ساعت مقرر اقدام خواهد شد و همه یکجا به مجازات یا مرگ محکوم میگردند. اما زمان آن در شب یا روز چه فرقی می کند و چرا عجله برای نابودی خود دارید ؟ شما این پیشگوئی قرآن را باور ندارید ، اما زمانی که حادث گشت ، خواهید فهمید که دیگر برای شما فایده ای نخواهد داشت . در انتها پیامبر سوگند میخورد که این واقعه حتمی است و در آینده اتفاق خواهد افتاد و هیچ راهی برای جلوگیری از آن وجود ندارد.

سقوط اسرائیل بر اساس تاریخ (تقویم) یهود

بر اساس تقویم یهود ۲۰۳۶ میلادی برابر با سال ۵۷۹۶ آنان خواهد بود چنانچه در قرآن آیات در محدوده ۵۷۹۶ را بررسی نماییم ( یعنی از ۵۷۹۱ الی ۵۸۰۰ ) به اطلاعات بهتری دسترسی پیدا خواهیم کرد. در واقع چگونگی نابودی اسرائیل را شرح میدهد :

آیات فوق مربوط به سوره عبس که شماره آن ۸۰ و دارای ۴۲ آیه می باشد و آیات ۳۳ تا ۴۲ آن بشرح زیر است :

فَإِذَا جَاءتِ الصَّاخَّهُ ﴿۳۳﴾ یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ ﴿۳۴﴾ وَأُمِّهِ وَأَبِیهِ ﴿۳۵﴾وَصَاحِبَتِهِ وَبَنِیهِ ﴿۳۶﴾ لِکُلِّ امْرِئٍ مِّنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَأْنٌ یُغْنِیهِ ﴿۳۷﴾ وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ مُّسْفِرَهٌ ﴿۳۸﴾ ضَاحِکَهٌ مُّسْتَبْشِرَهٌ ﴿۳۹﴾ وَوُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ عَلَیْهَا غَبَرَهٌ ﴿۴۰﴾ تَرْهَقُهَا قَتَرَهٌ ﴿۴۱﴾ أُوْلَئِکَ هُمُ الْکَفَرَهُ الْفَجَرَهُ ﴿۴۲﴾

(۵۷۹۱) ۳۳-۸۰ زمانیکه صدای هولناک ( همانند انفجاری بزرگ ) در رسد.

(۵۷۹۲) ۳۴-۸۰ در آن روز آنان از برادر خود فرار می کند.

( ۵۷۹۳) ۳۵-۸۰ و از مادر و پدرش

(۵۷۹۴) ۳۶-۸۰ واز زن و فرزندش

(۵۷۹۵) ۳۷-۸۰ در آن روز هر کس گرفتار خویش است .

(۵۷۹۶) ۳۸-۸۰ صورت هایی در آن روز گشاده و نورانی است .

(۵۷۹۷) ۳۹-۸۰ خندان و مسرورند.

(۵۷۹۸) ۴۰ -۸۰ و صورت هایی که غبار آلود و اندوه بارند .

(۵۷۹۹) ۴۱-۸۰ و در تاریکی یا سیاهی فروروند .

(۵۸۰۰) ۴۲-۸۰ آنها کافران فاسدند .

انفجار بمب اتمی

براساس آیات فوق ، صدای هولناک ، غبار و تاریکی ناشی از آن ، شاید انفجار اتمی باشد. زیرا صدای مهیب ، غبار و تاریکی فراگیر ، که بیکباره بتواند کل کشور یا بخش بزرگی از اسرائیل و همه یا اکثریت مردم آنرا آلوده به غبار نموده و در تاریکی فرو ببرد ، فقط بمب اتمی میتواند چنین رخدادی را بوجود آورد. که باعث ترس بسیار فوق العاده شده، تا جائیکه هر کس آنچنان گرفتار بلاست که حتی توان فرصت کمک به نزدیکترین کسان خود از پدر ، مادر ، برادر، زن و فرزند خود را نخواهد داشت . هر کس بفکر خویش است و روز همانند شب در تاریکی و سیاهی فرو می رود و چهره ها غرق در غبار و سیاهی (غبارآلود) میگردند . عذاب شدیدی همه جا را فرا می گیرد. بعبارت دیگر با توجه به دارا بودن تسلیحات نظامی بسیار قدرتمند حتی بمب اتم، اما عملیات جنگجویان آنچنان سریع و برق آسا خواهد بود که قادر به استفاده از آنها نخواهد گردید .

این احتمال هم وجود دارد که یکی از بمب های اتمی خود اسرائیلی ها بصورت عمدی یا اتفاقی یا با نفوذ جنگجویان فلسطینی منفجر گردد.

از سوی دیگر جنگجویان و نیز مردم فلسطین در آن روز ، از پیروزی خود بسیار خوشحال خواهند بود و جشن خواهند گرفت .

سقوط اسرائیل بر اساس تاریخ ( تقویم ) قمری

بر اساس تقویم قمری سال ۲۰۳۶ میلادی برابر با سال ۱۴۵۸ خواهد بود. چنانچه در قرآن ، آیات در محدوده ۱۴۵۸ را بررسی نماییم ( یعنی از ۱۴۵۷ الی ۱۴۶۱ ) بازهم به موضوع اسرائیل می پردازد. در واقع هلاکت ملت یهود را همانند فرعون ، بعنوان عبرت برای جهانیان مطرح می نماید :

آیات فوق مربوط به سوره یونس که شماره آن ۱۰ و دارای ۱۰۹ آیه می باشد و آیات ۹۳ تا ۹۷ آن بشرح زیر است :

وَلَقَدْ بَوَّأْنَا بَنِی إِسْرَائِیلَ مُبَوَّأَ صِدْقٍ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّیِّبَاتِ فَمَا اخْتَلَفُواْ حَتَّى جَاءهُمُ الْعِلْمُ إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَهِ فِیمَا کَانُواْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ ﴿۹۳﴾فَإِن کُنتَ فِی شَکٍّ مِّمَّا أَنزَلْنَا إِلَیْکَ فَاسْأَلِ الَّذِینَ یَقْرَؤُونَ الْکِتَابَ مِن قَبْلِکَ لَقَدْ جَاءکَ الْحَقُّ مِن رَّبِّکَ فَلاَ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ ﴿۹۴﴾ وَلاَ تَکُونَنَّ مِنَ الَّذِینَ کَذَّبُواْ بِآیَاتِ اللّهِ فَتَکُونَ مِنَ الْخَاسِرِینَ ﴿۹۵﴾إِنَّ الَّذِینَ حَقَّتْ عَلَیْهِمْ کَلِمَتُ رَبِّکَ لاَ یُؤْمِنُونَ ﴿۹۶﴾وَلَوْ جَاءتْهُمْ کُلُّ آیَهٍ حَتَّى یَرَوُاْ الْعَذَابَ الأَلِیمَ ﴿۹۷﴾

(۱۴۵۷)-۹۳-۱۰ ما بنی اسرائیل را درجایگاه صدق ( و راستی ) منزل دادیم و از روزیهای پاکیزه به آنها عطا کردیم و اختلاف نکردند مگر بعد از آن که علم وآگاهی یافتند ، پروردگار تو در روز قیامت میان آنها درآنچه اختلاف کردند داوری خواهدکرد .

(۱۴۵۸)-۹۴-۱۰ اگر درآنچه برتو نازل کرده ایم تردید داری از آنهاکه پیش از توکتب آسمانی را می خوانند سؤال کن . به طورقطع ، «حق » از طرف پروردگارت به تو رسیده ، بنابراین هرگز از تردیدکنندگان مباش .

(۱۴۵۹)-۹۵-۱۰ و از آنها مباش که آیات خدا را تکذیب کردندکه از زیانکاران خواهی بود .

(۱۴۶۰)-۹۶-۱۰ ( و بدان ) آنها که فرمان خدا برآنان تحقق یافته ایمان نمی آورند .

(۱۴۶۱)-۹۷-۱۰ هرچند تمام آیات به آنان برسد، تا زمانی که عذاب دردناک را ببینند.

نتیجه گیری از آیات فوق- با اینکه خداوند قوم اسرائیل را در جایگاه و امکانات فراوان و عالی قرارداد، اما زمانی که علم و آگاهی آنان افزایش یافت ، دچار اختلاف و دو دستگی گردیدند و به دو گروه خوب و بد (مومن و خطرناک) تبدیل گردیدند.

با توجه به ظلم و جنایات یهودیان اسرائیلی ، یهودیان پاک سرشت و مومن نیز در این جهان وجود دارند . خداوند در سوره سوم بنام آل عمران در آیه ۱۱۳ می فرماید :

لَیْسُواْ سَوَاء مِّنْ أَهْلِ الْکِتَابِ أُمَّهٌ قَآئِمَهٌ یَتْلُونَ آیَاتِ اللّهِ آنَاء اللَّیْلِ وَهُمْ یَسْجُدُونَ ﴿۱۱۳﴾

(۴۰۶) ۱۱۳-۳ آنها همه یکسان نیستند ، از اهل کتاب ( یهود ) جمعیتی هستند که قیام می کنند و پیوسته در اوقات شب آیات خدا را می خوانند در حالی که سجده می نمایند .

اما ای پیامبر چنانچه در آیات قرآن که برتو نازل میگردد ، در شک و تردید قرار داری ، بهتر است برای کسب اطمینان ، از کسانی که کتاب های آسمانی قبلی (تورات و انجیل) که توسط برخی از یهودیان و مسیحیان پاک سرشت و مومن خوانده شد سوال کن . متوجه خواهی شد که این آیات کاملا بحق و از طرف خداوند برتو نازل گردیده است و همانند برخی از یهودیان گناهکار و خطرناک که آیات خدا را تکذیب کردند نباش ، زیرا برنامه خداوند نابودی آنها در آینده است . اما آنها تا زمانی که دچار عذاب دردناک یا نابودی نشوند، واقعیت را باور نخواهند کرد.

دو فساد بزرگ تاریخی اسرائیلی ها

گرچه تاریخ پر ماجرای بنی اسرائیل ، فراز و نشیب بسیاری دارد و پیروزی ها و شکست های زیادی دیده می شود، اما منظور قرآن از دو حادثه بزرگ کدام است :

اولین نابودی مهم اسرائیل – در هجوم قیصر روم اسپیانوس بود که وزیرش طرطوز را مأمور کرد . او به تخریب بیت المقدس و تضعیف و قتل بنی اسرائیل کمر بست و این حدود یکصد سال قبل از میلاد ( یعنی حدود ۲۱۰۰ سال قبل ) و حکومت آنان را کاملاً متلاشی کرد و این دربدری همچنان ادامه یافت .

قرآن در خصوص نابودی دفعه اول اسرائیلی ها در سوره ۵۹ یا حشر در ایات ۲ الی ۴ اعلام میدارد که :

هُوَ الَّذِی أَخْرَجَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ مِن دِیَارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ مَا ظَنَنتُمْ أَن یَخْرُجُوا وَظَنُّوا أَنَّهُم مَّانِعَتُهُمْ حُصُونُهُم مِّنَ اللَّهِ فَأَتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَیْثُ لَمْ یَحْتَسِبُوا وَقَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ یُخْرِبُونَ بُیُوتَهُم بِأَیْدِیهِمْ وَأَیْدِی الْمُؤْمِنِینَ فَاعْتَبِرُوا یَا أُولِی الْأَبْصَارِ ﴿۲﴾ وَلَوْلَا أَن کَتَبَ اللَّهُ عَلَیْهِمُ الْجَلَاء لَعَذَّبَهُمْ فِی الدُّنْیَا وَلَهُمْ فِی الْآخِرَهِ عَذَابُ النَّارِ ﴿۳﴾ ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَمَن یُشَاقِّ اللَّهَ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ ﴿۴﴾

( ۵۱۲۸) ۲-۵۹ او کسی است که کافران اهل کتاب (یهودیان )را در اولین دفعه از خانه هایشان بیرون راند ،گمان نمی کردید آنها خارج شوند و خودشان نیز گمان می کردند که دژهای محکمشان آنها را از عذاب الهی مانع می شود، اما خداوند از آنجا که گمان نمی کردند به سراغشان آمد و در قلب آنها ترس و وحشت افکند، به گونه ای که خانه های خود را با دست خویش و با دست مومنان ویران می کردند. پس عبرت بگیرید ای صاحبان چشم .

( ۵۱۲۹) ۳-۵۹ برنامه این بود که خداوند جلای وطن را بر آنها مقرر داشته بود . آنها را در همین دنیا مجازات می کرد و برای آنها در آخرت نیز عذاب آتش است .

( ۵۱۳۰ ) ۴-۵۹ این به خاطر آن است که آنها با خدا و رسولش دشمنی کردند و هر کس با خدا دشمنی کند عذاب الهی شدید است .

خود اسرائیلی ها نیز این شکست و دربدری را قبول دارند و بر همین اساس پس از دو هزار سال در سده اخیر تصمیم به جمع شدن و تشکیل کشور اسرائیل در سرزمین فلسطین گرفتند و موجودیت پیدا کردند .

تکرار تاریخ

براساس اعلام قرآن و نیز آنچه از عملکرد اسرائیل در تمام زمینه ها مشخص است ، ظاهرا تاریخ دو باره تکرار میگردد : – تشکیل کشور اسرائیل در دو دوره تاریخی با فاصله ۲۰۰۰ ساله – ارتکاب جنایات ظالمانه ، اسارت و آوارگی مردم فلسطین در هر دو مرحله – نابودی کامل اسرائیل در هر دو مرحله .

نتیجه : آنچه که مهم است اسرائیلی ها براساس اعلان قرآن و نیز واقعیت موجود، در کمتر از صد سال ، با کشتار وحشیانه کودکان ، زنان و مردان بیشمار، آواره نمودن میلیون ها فلسطینی ، اسارت و شکنجه بیرحمانه و . . . موجبات نابودی خود را توسط جنگجویان مهیا می سازند و به لطف خدا ، مجدداً دربدری ، شکست سنگین و نابودی ، نتیجه کارآنان خواهد بود و برای همیشه محو و نابود می گردند.

روز نابودی

روز پنجشنبه ۱۷ جولای ۲۰۳۶ (۱۷/۷/۲۰۳۶) میلادی یا ۲۷/۴/۱۴۱۵ شمسی و برایر با ۲۳ جمادی الاول سال ۱۴۵۸ (۲۳/۵/۱۴۵۸) قمری .

ساعت نابودی

۴ احتمال وجود دارد : (۱) ساعت ۷:۱۷ (۲) ساعت ۱۷:۷ (۳) ساعت ۲۰:۳۶ (۴) ساعت ۱۰:۵۱

پیام خداوند به مردم آواره فلسطین در سال تاسیس اسرائیل ۱۹۴۲

در سوره نحل (سوره ۱۶) آیات ۴۱و۴۲ موضوع جالبی را مطرح می نماید و مربوط به فلسطینیان است که توسط یهودیان مورد ستم شدید واقع شده و از کشور خود اخراج گردیدند و خداوند آنها را هجرت شدگان در راه خدا اعلام میدارد و در این جهان و نیز در جهان دیگر مورد لطف او قرار می گیرند و آنها را انسانهائی صبور و مقاوم معرفی می نماید.

وَالَّذِینَ هَاجَرُواْ فِی اللّهِ مِن بَعْدِ مَا ظُلِمُواْ لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِی الدُّنْیَا حَسَنَهً وَلَأَجْرُ الآخِرَهِ أَکْبَرُ لَوْ کَانُواْ یَعْلَمُونَ ﴿۴۱﴾ الَّذِینَ صَبَرُواْ وَعَلَى رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ ﴿۴۲﴾

(۱۹۴۲) ۱۶-۴۱ به ستمدیدگانی که در راه خدا تن به هجرت دادند، در این دنیا جایگاه خوبی خواهیم داد و اگر بدانندپاداش آخرت از آنهم بزرگتر است.

(۱۹۴۳) ۴۲-۱۶ و نیز آنان که صابرند بر پروردگارشان توکل می کنند.

نتیجه گیری عجیب

آیا عجیب نیست کتاب قرآن که دارای ۶۲۳۶ آیه با هزاران موضوع متنوع می باشد ، اما موضوع نابودی اسرائیل بر حسب چهار تقویم مختلف ، آنهم مربوط به یکسال مشخص ولی با شماره مختلف از قبیل : تقویم میلادی سال ۲۰۳۶ ، تقویم یهود سال ۵۷۹۶ ، تقویم قمری سال ۱۴۵۸ ، تقویم شمسی سال ۱۴۱۵ همه آنها از نظر قرارگیری شماره آیات در قرآن ، اختصاصا به یک موضوع واحد (نابودی اسرائیل) اما بصورت های مختلف که مکمل یکدیگر هستند بپردازند ؟

مثلا براساس تقویم خود یهود آیات محدوده ۵۷۹۶ نحوه نابودی آنها را براساس انفجار عظیم (انفجار اتمی) اعلام میدارد.

براساس تقویم شمسی آیات محدوده ۱۴۱۵ در خصوص حتمی بودن مجازات یا نابودی دوم اسرائیل می پردازد.

براساس تقویم میلادی ایات محدوده ۲۰۳۶ در خصوص تشکیل کشور اسرائیل و سلطه ظالمانه آنها برفلسطینیان و . . و نیز مجازات و نابودی اسرائیل توسط انسانهای نیک ، نیرومند و جنگجو و آزاد سازی مسجداقصی می پردازد.

براساس تقویم قمری آیات محدوده ۱۴۵۸ در خصوص تقسیم یهودیان به دو گروه پاک سرشت و خطرناک ، اعلام فرمان و برنامه خداوند نابودی یهودیان ظالم همراه با عذاب بسیار شدید می باشد.

بسادگی نمی توان باور نمود که یک موضوع واحد، در بخش های مختلف کتاب قرآن که ارتباط معناداراز نظر عددی (ریاضی) با یکدیگر دارند، بطور اتفاقی نوشته شده باشد. اما اینگونه میتوان برداشت نمود که همه آنها براساس اهداف مشخص و بعنوان پیشگوئی در ۱۴۰۰ سال قبل بصورت رمزگونه و با کدهای ریاضی تنظیم گردید.

برداشت دیگر : شاید بتوان اینگونه برداشت نمود که یکی از اهداف خداوند در فرصت دادن به یهودیان برای تشکیل کشور اسرائیل در زمان کنونی ، جمع آوری کل یهودیان خطرناک و ظالم از کشورهای مختلف در یک منطقه مشخص و نابودی همگی آنهادر یک لحظه معین بوده باشد.

برحسب نظریه ارائه شده ، مدت زمان باقی مانده تا نابودی اسرائیل در سال ۲۰۳۶ حدود ۲۶ سال (از زمان تدوین این مجموعه در سال ۲۰۱۰) باقی مانده است که زمان کوتاهی است و شاهد آن اتفاق مهم خواهیم بود.

« از خداوند سپاسگزارم که وظیفه بازگشائی این رمزها و کدها را با لطف و محبت خود و بصورت الهام گونه بر من هموار نمود تا با تدوین و انتشار آن جهت اطلاع مردم کره زمین ، امید و نشاط تازه ای نیز در دل مردم رنج دیده ملت فلسطین ، لبنان و مسلمانان جهان ایجاد گردد.»

از موارد مربوط به پرنسس دنریس تارگرین سوارشدن او بر اژدهایی سهمگین است که هر پژوهشگری را یاد اسطوره دیگری در تاریخ به نام ببلن میندازد.

در شماره گذشته، ضمن بررسی گذرا پیرامون تاریخچه کمپانی سازنده سریال «بازی تاج‌وتخت» به معرفی اجمالی این سریال و خاندان‎های مطرح در این فیلم پرداختیم.
در این شماره در نظر داریم به بررسی خاندان تارگرین‎ها در این فیلم بپردازیم.
یکی از خاندان‌های بسیار مهم در فیلم ؛خاندانی عجیب باقدرت های ماورالطبیعه هستند که از آن‌ها با نام تارگرین ها نام می‌برند.
تاراگرین ها خاندانی هستند که اصالتشان به جزیره‌ای اسرارآمیز به نام والریا بازمی‌گردد که حکم افسانه آتلانتیس در دنیای ما را دارد. ازدواج محارم و داشتن خون اژدها و موهای نقره‌ای خصوصیات تارگرین هاست و از مواردی است که در فیلم از آن‌ها یاد می‌شود.
همچنین آن‌ها به علت داشتن خون اژدها به‌صورت نسل به نسل ؛ نا سوختنی هستند و به داشتن یک یا چند اژدهای غول‌پیکر معروف‌اند.
چندین قرن قبل از شروع شدن فیلم ؛ شخصی قدرتمند به نام اگون تارگرین از والریاسوار بر اژدهایی غول‌پیکر به وستروس حمله می‌کند و هفت‌پادشاهی را تصرف و متحد می‌سازد.
پس از اگون ؛ سلسله تاراگرین ها نسل به نسل بر وستروس حکمرانی می‌کنند تا اینکه سلطنت به فردی نالایق می‌رسد و موجب شورش در وستروس می‌گردد و همین شورش باعث نابودی سلسله تارگرین ها می‌شود تا اینکه حکومت به دست دو لرد از هفت‌اقلیم به نام‌های رابرت باراتیون و  ادارد استارک و دخالت لنیسترها و چند خاندان دیگر ؛ سرنگون می‌شود و رابرتباراتیون به‌عنوان پادشاه وستروس تاج‌گذاری می‌کند.
از آخرین پادشاه از نسل تارگرین ها دو بچه می‌ماند که به قاره اسوس برده می‌شوند.این دو خواهر و برادر ؛ وسیریس و دنریسنام دارند که به‌شدت به نام‌های ایسیس واسیریس دو خواهر و برادر در اسطوره‌های مصر باستان شباهت دارند!!
شباهت دیگر این دو خدا با دنریس و وزیریس؛ ازدواج با یکدیگر است. اگرچه دنریس ووسیریس باهم ازدواج نمی‎کنند اما در فیلم اشاراتی به ازدواج تارگرین ها باهم به‌وفور شده است شباهت دیگری که خیلی هم عجیب است ؛ حکومت دنریس تارگریان بر رأس هرمی بزرگ در شهر مرین قاره اسوس است.
دنریس مدت زیادی بر رأس هرمی بسیار عظیم بر منطقه‌ای بزرگ حکمرانی می‌کند که این هم نکته‌ای جالب در مورد تاراگرین هاست.
از موارد مربوط به پرنسس دنریس تارگرین سوارشدن او بر اژدهایی سهمگین است که هر پژوهشگری را یاد اسطوره دیگری در تاریخ به نام ببلن میندازد.
ببلن را الهه شهوت در بابل باستان می‌خوانند که سوار بر اژدهایی هفت‌سر ترسیم می‌شده است.
برخاستن دنریس از آتش و سجده تعداد زیادی از مردم بر وی نشانگر ارتباط این پرنسس در فیلم باشخصیت‌های اسطوره‌ای دارد که پرستیده می‌شدند.
توجه داشته باشید که دنریس در اتش نمی سوزد و به جهت داشتن خون اژدها که آن‌هم آتش است ؛ آتش هیچ تأثیری بر وی ندارد و این جز آتش بودن عنصر دنریس نیست!!!
از نکات بسیار مهم در فیلم ؛ خدایان و مذاهب آن است که به آن اشاره می‌کنیم
در وستروس دو مذهب بیشتر وجود ندارد. یکی هفت خدا و دیگری مذهب شمال.
بیشتر مردم وستروس هفت خدا را پرستش می‌کنند که معبدی دارند به نام سپت در فیلم که توسط سپتون اعظم اداره می‌شود.
نوع این مذهب و چندخدایی آن بسیار شبیه مسیحیت است. و از طرفی سپتون ها و سپتا ها همان کشیش‌ها و راهبه های کلیسا و سپتون اعظم می‌تواند اشاره به پاپ یا اسقف اعظم داشته باشد که البته پاپ محتمل‌تر است.
نکته مهم در مورد این مذهب ؛ نماد آن است که به‌صورت ستاره هفت پر نشان می‌دهند. و ما میدانیم عدد هفت اگر با نور درآمیخته باشد ؛ می‌تواند نماد یهودیان باشد چراکه برای آن‌ها مقدس است. همچنین کلمه سپت بسیار شبیه به کلمه سبتاست که می‌تواند اشاره به روز شنبه (سبتیا شبت) و یوم شبات یهود داشته باشد.
البته شباهتش فقط در تلفظ است و می‌تواند بی‌ربط باشد اما وقتی در کنار موارد دیگر
مثل ستاره هفت پر بیاید ؛عجیب می‌شود!
شماره هفت در این مذهب، مقدس تلقی می‌شود. این باور وجود دارد که همانند هفت چهره خدا، هفت جهنم هم وجود دارد. هفت آواره ( همان سیاره برای وستروسی ها) در آسمان، هم مقدس محسوب می‌شود. حتی این باور وجود دارد که لطف و بخشش هم هفت جنبه دارد. وجود عدد هفت در مراسم مذهبی یا انواع اشیا، به‌گونه‌ای یک امضای مقدس محسوب می‌شود. مؤمنین به مذهب هفت، ستاره هفت پر، منشور کریستالی و تیر و کمان را به‌عنوان نماد مذهبشان استفاده می‌کنند.در مراسم مذهبی، به‌کرات از نور و کریستال به‌عنوان نماینده هفت جنبه دریک خدا استفاده می‌شود
یکی از نکات مربوط به دین هفت خدا ؛تغییر مذهبی است.توجه داشته باشید ابتدا معبد سپت توسط شخصی اداره می‌شد که سپتونی بی‌بند و بار بود. ناگهان یک تغییر بزرگ مذهبی صورت می‌گیرد و گنجشک اعظم جای سپتون بی‌بندوبار را می‌گیرد.
نکته مهم ؛ افراط بیش‌ازحد گنجشک اعظم و دار و دسته‌اش است که جالب اینجاست ستاره هفت پر را در پیشانی‌شان حک می‌کنند.یعنی ابتدا تفریط بود و سپس با آمدن گنجشک اعظم مذهبی افراطی بر وستروس حاکم شد.
شباهت بسیار زیاد این تغییر در مذهب فیلم ؛ به تاریخ بسیار حائز اهمیت است. به گفته بسیاری از پژوهشگران و برخی منابع تاریخی ؛ کاتولیک و پروتستان توسط یهود در دو عصر متفاوت به وجود آمد و می‌توان گفت لنیسترها مانند یهودیان باعث تغییر در مذهب شدند. تفاوت آنجاست که جای افراط‌وتفریط در فیلم با تاریخ بالعکس است.حتی شباهت بسیاری زیادی در چهره پاپ فرانسیس و گنجشک اعظم وجود دارد.
ادامه دارد…
سید میلاد میرعلینقی

ساخت و تولید سریال جنجال‌برانگیز Game of Thrones را می‌توان به‌عنوان یکی از مهم‌ترین دستاوردهای شبکه HBO برشمرد که خیلی زود توانست به نقطه عطفی در این صنعت تبدیل شود.

در سال ۱۹۹۰ که برادران وارنر (Warner Bros.) امتیاز یکی از بزرگ‌ترین پخش‌کننده‌های شبکه‌های تلویزیونی کابلی در آمریکا، یعنی اچ‌بی‌او (Home Box Office) را خریداری کردند، می‌شد پیش‌بینی کرد که در آینده‌ای نه‌چندان دور، شاهد تحولی عظیم در آثار تلویزیونی باشیم. تحولی که به‌مرور تمام خط قرمزهای موجود در قوانین پخش شبکه‌های تلویزیونی کابلی را پشت سر گذاشت و زمینه‌ساز آغاز فصلی نو در تولیدات آینده آن‌ها شد.
در این میان، ساخت و تولید سریال جنجال‌برانگیز Game of Thrones را می‌توان به‌عنوان یکی از مهم‌ترین دستاوردهای شبکه HBO برشمرد که خیلی زود توانست به نقطه عطفی در این صنعت تبدیل شود.
این سریال که بر اساس داستانی با عنوان ترانه یخ و آتش (A Song of Ice and Fire) به قلم جرج آر. آر. مارتین (George Raymond Richard Martin) نویسنده و نمایشنامه‌نویس آمریکایی سبک‌های فانتزی، علمی-تخیلی و وحشتناک به رشته تحریر درآمده، روایتگر داستان درگیری چندین خاندان مختلف برای تصاحب تاج‌وتخت پادشاهی و حکومت بر هفت‌اقلیم است.(۱)
سریال بازی تاج‌وتخت شمارا وارد یک جهان خیالی می‌کند که از دو قاره تشکیل‌شده است.
۱ –  قاره وستروس (غربی)
۲-  قاره اِسوس (شرقی)
وستروس از هفت‌اقلیم تشکیل‌شده است که توسط لردها اداره می‌شوند و همگی تحت لوای پادشاه وستروس می‌باشند.
نکته جالب در مورد هفت‌اقلیم این است که می‌توان آن را اقالیم سبعه خواند که در طول تاریخ به جهان گفته می‌شد و در این فیلم هم‌بارها از وستروس به‌عنوان دنیا یادشده است. 
اقالیم هفتگانه یا اقالیم سبعه (در زبان پارسی میانه هفت‌اقلیم را هفت‌کشور می‌نامیدند)
۱ . هندوستان
۲ . عربستان و حبشستان
۳ . مصر و شام
۴ . ایران
 ۵ . روم و صقلاب
 ۶ . ترکستان
 ۷ . چین
از طرفی ؛ وستروس را می‌توان نماد اروپا دانست. الگوبرداری نقشه وستروس از نقشه بریتانیا ؛ می‌تواند مرکزیت انگلستان را نسبت به دیگر کشورهای اروپا را در بیننده القا کند.
از نکات مهم این سریال الهامات تاریخی می‌باشد.
جنگ رزها (۸۵–۱۴۵۵ میلادی) در انگلستان بین خاندان‌های لنکستر و یورک از سلسله پلانتاژنه از موارد الهام‌بخش داستان بوده که در این مجموعه منعکس‌کنندهٔ نبرد خاندان لنیستر و استارک است. حتی ازنظر رنگ پرچم‌ها هم شباهت دارند. نماد خاندان لنکستر قرمز و خاندان یورک ،سفید بود. دقیقاً مثل خاندان لنیستر وستارک. حتی شباهت اسم لنیستر و لنکسترهم از الهامات تاریخی نرد رزها و بازی تاج‌وتخت واقعی در بریتانیا است.
سرزمین وستروس با قلعه‌ها و شوالیه‌هایش نمادی از دوران اولیه قرون وسطی در اروپای غربی را به نمایش می‌گذارد.
برای مثال شخصیت «سرسی» برگرفته ازایزابلا ملکه فرانسه (۱۲۹۵–۱۳۵۸میلادی) است.
مجموعه از ترکیبی از واقعیت‌ها همچون،دیوار هادریان، سقوط روم و افسانه آتلانتیس (والریای باستانی)، آتش یونانی بیزانسی‌ها (وایلدفایر)، حماسه ایسلندی عصر وایکینگ‌ها (آیرون‌بورن‌ها) و ایل مغول (دوتراکی‌ها) است که با نشانه‌هایی از جنگ صد ساله (۱۳۳۷–۱۴۵۳ میلادی)و رنسانس ایتالیایی (۱۴۰۰–۱۵۰۰ میلادی)نیز الهام گرفته است
همان‌طور که در ابتدا گفته شد ؛ وستروس توسط هفت‌اقلیم و هر اقلیم توسط یک خاندان اداره می‌شود و همگی طبق قوانین باید به پادشاه وفادار باشند.
  ۱٫شمال –  فرماندهی توسط استارک ها دروینترفل
 ۲٫ دره –  فرماندهی توسط ارن ها در ایری
 ۳٫ پادشاهی دورن – مقر فرماندهی ساناسپیر توسط خاندان مارتل
 ۴٫ ریورلند – فرماندهی توسط تالی‌ها درریورران
 ۵٫ وسترلند – فرماندهی توسط لنیسترها درکسترلی راک
 ۶٫ استورم لند – فرماندهی توسط براتیون ها در استورمزاند
 ۷٫ ریچ – فرماندهی توسط تایرل ها در های گاردن هر اقلیم هم متشکل از قلعه های زیادی است که خاندان‌های مختلفی بر آن‌ها حکومت می‎کنند و طبق قوانین باید به لرد اقلیم پادشاه وفادار باشند.
هر خاندان در وستروس یک نماد دارد که در پرچم‌هایشان استفاده می‌کنند.
یکی از این نمادها که شاید کمتر کسی به آن دقت کند ؛ نماد سبط یهودا از اسباط دوازده‎گانه بنی اسراییل است. یعنی همان سبطی که بعدها قدرت را به دست گرفتند و امروزه هم نام آن‌ها بر روی یهودیان است.
در حقیقت خاندان مهم و قدرتمند لنیستر نماد یهودا را دارد!!
بدین معنا که شیر ایستاده و شیر به سبک نماد لنیسترها در طول تاریخ نماد سبط یهودا یکی از دوازده اسباط بنی‌اسرائیل بوده است و حتی امروزه هم این نماد را درجای جای دنیا می‎توانید ببینید. مثلاً در بسیاری از نمادهای سلطنتی دو شیر ایستاده و یا شیر و اسب شاخ‌دار به‌کاررفته که اسب شاخ‌دار و شیر روبروی هم نماد قوم اسراییل است که امروزه هم می‎توان این نماد را در نمادهای سلطنتی اروپا دید. مثل انگلستان و اسپانیا و اسکاتلند و ….
یکی از نکات قابل‌توجه در فیلم ؛ آمدن موجوداتی اهریمنی و خبیث از آن‌سوی دیوار شمال به سمت هفت‌اقلیم است.
این موجودات «وایت واکر» نام دارند که با رستاخیز و زنده کردن مردگان جمعیت قابل‌توجهی را به‌سوی وستروس روانه کردند.
نکته جالب  صدای شیپوری است که هنگام آمدن و رستاخیز مردگان به صدا درمی‎آیدکه می‎توان از آن به‌عنوان صوراسرافیل یادکرد.
وایت واکرها که رهبری مردگان را به عهده‌دارند ؛ خود یک فرمانده خشن و قدرتمند دارند که از او به‌عنوان پادشاه تاریکی نام می‌برند. از نکات مهمی که این موجودات را با شیاطین منطبق می‎سازد ؛ قربانی کردن برای آن‌هاست که توسط عده‌ای صورت می‎گیرد و فردی نوزادان خود را تقدیم پادشاه تاریکی می‌کند و او هم نوزاد را به وایت واکر تبدیل می‌سازد!
آن‌طور که در فیلم گفته می‎شود با آمدن پادشاه تاریکی ؛ زمستان و تاریکی آغازمی گردد که اشاره به استیلای شیطان دارد.
ادامه دارد…
سید میلاد میرعلینقی
منابع
۱- http://www.jc313.ir/42942-

آیا انسان عادی می‎تواند به این مقام دست یابد؟!

نوع و سبک زندگی‎ انسان‎ها و شیوه‎های الگوپذیری آنان، زمینه تغییر و تحول مادی و غیر مادی در هر فرد را به‎وجود می‎آورد؛ به‎گونه‎ای که ممکن است انسانی به واسطه پذیرش الگویی غلط و انتخاب سبک زندگی اشتباه، از اوج سعادت در پرتگاه رذالت قرار گیرد.
از این روست که اهل بیت گاه به صورت احادیث مستقیم و گاه در قالب دعا و نیایش سعی در آموزش سبک زندگی صحیح برای دستیابی به سعادت را داشته‎اند و حتی در اکثر موارد نتیجه این سعادت را به طور واضح بیان نموده‎اند.
یکی از مقاماتی که هر انسانی با انتخاب صراط مستقیم و قرار گرفتن در مسیر حق می‎تواند به آن دستیابی مقامی است که از آن به مقام محمود تعبیر می‏شود که اگر امکان دستیابی به آن نبود، هیچ‎گاه مورد دعا و درخواست در زیارت عاشورا قرار نمی‎گرفت.
نکته‎ای که ذکر آن خالی از لطف نیست این مسئله می‎باشد که زیارت عاشورا آن گونه که از روایت امام صادق(ع) در کتاب مصباح شیخ طوسی به دست می‌آید، از جانب خداوند و حدیث قدسی است، یکی از تفاوت‌های حدیث قدسی با قرآن این است که رساندن آیات قرآن بلافاصله بعد از نزول آن به همه مردم واجب است، ولی ممکن است یک حدیث قدسی از جانب خداوند به پیامبر اکرم(ص) عرضه شود، بدون آنکه پیامبر(ص) آن را به یک نفر هم بگوید یا فقط به افراد خاص مثل سلمان و مقداد و … تعلیم دهد.
زیارت عاشورا توسط خداوند بیان و توسط جبرئیل امین برای پیامبر اکرم(ص) هدیه آورده شد و امیرمؤمنان(ع) به امام مجتبی(ع) و ایشان به برادرش امام حسین(ع) و ایشان به امام سجاد(ع) و ایشان به فرزندش امام باقر(ع) و او به امام صادق(ع) انتقال دادند تا اینکه در زمان امام باقر و امام صادق(ع) که موقعیت بهره‌مندی خواص شیعیان از این حدیث قدسی ایجاد شد، امام باقر(ع)به علقمه و امام صادق آن را صفوان بن مهران در نجف آموزش دادند، و این مسئله ما را وامی‎دارد که با عمق بیشتری به فرازهای زیارت عاشورا مخصوصا فرازهای مقامات این دعا تامل نماییم.
در توضیح مقام محمود باید گفت بر طبق روایات و تفاسیر وارده این مقام ، مقام شفاعت است که در مرحله نخست، ویژه رسول خدا(صلى الله علیه وآله) و بعد اهل بیت(علیهم السلام) او است. روایات فراوانى وجود دارد که مقام محمود را به مقام شفاعت، تفسیر کرده است. امام صادق(علیه السلام) درباره مقام محمود مى‏فرماید: مقام و مرتبه‏اى است که همه پیشینیان و متأخران، غبطه آن را مى‏خورند.(۱) در حدیث دیگرى چنین آمده‏است: وقتى على بن ابى طالب(علیه السلام)، آیه فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَهً لَکَ عَسى‏ أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحْمُوداً؛(۲) را تلاوت کرد، پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)،به على(علیه السلام) فرمود:  همانا پروردگار متعال، شفاعت را به من بخشید تا در حق اهل توحید از امتم، شفاعت کنم و آن را درباره دشمنان تو و دشمنان فرزندان تو، ممنوع ساخت.(۳) همچنین فرمود: مقام پسندیده، مقامى است که من در آن براى امتم شفاعت مى‏کنم.(۴)
 مفسران به پیروى از این احادیث، معتقدند که «منظور از این مقام والا و ارجمند، منزلت شفاعت و حتی بالاتر از مقام شفاعت است(۵)
 گرچه مقام محمود، ویژه پیامبر و آل اوست، ولى در مراحل پایین‏تر، عالمان راستین، شهدا و مؤمنین هم مى‏توانند این مقام را دارا شوند و به اذن خدا، از بعضى افراد، شفاعت کنند. امیرالمومنین(علیه السلام) در مورد اهل محشر مى‏فرماید: «جمع مى‏شوند در موطنى که در آن جا، مقام حضرت محمد(صلى الله علیه وآله) است. آن گاه، پیامبر به گونه‏اى خداوند را ستایش مى‏کند که هیچ کس قبل از او ستایش نکرده است و بعد از آن، ستایش مى‏کند هر مؤمن و مؤمنه‏اى، و ابتدا مى‏کند به صدیقین و شهدا و بعد از آن صالحان؛ در این هنگام تمامى اهل آسمان و زمین، پیامبر را ستایش مى‏کنند؛ چنان که در قرآن آمده است:  عَسى‏ أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحْمُوداً؛ «پس خوشا به حال کسى که براى او در این روز، بهره و نصیبى باشد و واى به حال کسى که در این روز، بهره و نصیبى نداشته باشد(۶)
همان‎گونه که دیدیم«مقام محمود» مقام والایی است انسانی عادی را همانند معصومین به مرتبه شفاعت می‎رساند و ما به واسطه حب امام حسین(ع) و یاران ایشان و برائت از دشمنانشان، می‎توانیم به آن دستیابیم به شرط این‎که مسیر زندگی خود را در نهان و آشکار حسینی انتخاب کنیم.
انشاءالله…
فهرست منابع
۱٫    نورالثقلین، ج ۳، ص ۲۰۶
۲٫    اسراء (۱۷)، آیه ۷۹٫
۳٫    تفسیر برهان، ج ۲، ص ۴۳۸٫
۴٫    .نورالثقلین، ج ۳، ص ۳۹۲٫
۵٫    .تفسیر موضوعى قرآن، ج ۵، (معاد در قرآن)

خلافت علی ابن ابن ابی طالب فرمان مطلق الهی

بررسی خلافت امیرالمومنین بر مبنای منابع اهل سنت

خلافت علی ابن ابن ابی طالب فرمان مطلق الهی
امامت و خلافت بر روی زمین امری نیست که توسط شخص یا اشخاص یا شوری و مجلس و … تعیین شود، خلافت و امامت امری الهیست که قصد داریم این موضوع را از قرآن و سنت و کلام اهلبیت و مفسرین شیعه و سنی بیان کنیم تا علاوه بر روشن شدن این مطلب،شبهه ای در ولایت مولا علی ابن ابی طالب وجود نداشته باشد ان شاالله.
قرآن کتابیست مبین و هادی که اگر به آن رجوع شود از نص و تفسیر و تأویل آن میتوان کمال استفاده را برده و یقینا هدایتگری آشکار است.در خصوص الهی بودن ولایت و خلافت و امامت همین بس که در قرآن صراحتا آمده است که:
“إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَاماً” (بقره ١٢۴)
در قرآن از آیات انذار و اوالامر و مودت و مباهله و ولایت و اکمال دین در غدیر و امثالهم بگذریم که در مقالات دیگر به صورت مشروح و کامل توضیحات آن و ارتباط مستقیم آن با حضرت مولا امیرالمومنین و اهل بیت عصمت و طهارت آمده است.
در این مقاله سعی داریم نکات دیگری را که کمتر بیان شده را بیاوریم.
آیا براستی در کتب برادران اهل سنتمان نیز چنین عقیده ای آمده است یا تنها در کتب و تفاسیر شیعه یافت میشود؟
در پاسخ به این سوال سراغ صحاح سته (یعنی شش کتاب صحیح برادران اهل سنت رفته و در بین آنها باز صحیحین را انتخاب میکنیم که شک و شبهه ای در صحت آن (از نظر برادران اهل سنت ) نباشد:
در بخاری و مسلم هردو روایتی آمده که جای تامل دارد
ابن عَبَّاسٍ رضى الله عنهما گفت: مُسَیْلِمَه کَذَّاب در زمان رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم مى‌گفت:اگر محمد امارت بعد از خودش را براى من قرار دهد از او پیروى مى‌کنم، او با افراد فراوان از قبیله‌اش به سمت آن حضرت آمد و رسول خدا صلى الله علیه وسلم به همراه ثابت بن قیس به او رو کرد و در حالى که در دستشان تکه چوبى بود به نزد او رفت و در مقابلش ایستاد و فرمود: “اگر این تکه چوب را از من بخواهى، به تو نخواهم داد وَ هرگز امر الله را در خود نخواهى دید”و اگر پشت کنى (و اسلام نیاوری) قطعا خداوند تو را خوار خواهد کرد و من عاقبت تو را شوم مى‌بینم.١
در جای دیگر از کتاب صحیح بخاری آمده است که:
رسول خدا می فرماید  : خدای متعال  هیچ پیامبری را نفرستاده و هیچ خلیفه ای  را خلیفه نکرده است  که دو گروه از خصیصین (مشاوران ، همراهان ویا همان اصحاب ) با او همراه بودند: یک گروه خیر خواه و گروه دیگر بد خواه ٢
از روایت بالا مشخص است که پیامبری و خلافت به فرمان خداست نه انتخاب مردم!
از صحیحین که بگذریم باز به کتاب خدا رجوع میکنیم و این بار نه از دیدگاه اهل تشیع و علمای شیعه، بلکه در تفاسیر بزرگان و مفسران اهل سنت میریم:
“یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناکَ خَلِیفَهً فِی الأْرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى” سوره ص،آیه ٢۶
حقی برسوی ،یکی از مفسران اهل سنت در ذیل این آیه می نویسد :
این آیه اشاره به معانی مختلفی دارد من جمله اینکه خلافت حقیقی برای انسان قابل کسب نیست  بلکه عطا و فضل الهی است که بر شخصی که خدا بخواهد ان را عطا می کندهمانگونه که خدای متعال فرموده است : (ما تو را خلیفه قرار داده ایم ) یعنی به تو خلافت  را داده ایم .٣
قرطبی  نیز  می نویسد :
این آیه اصل است در منصوب بودن امام و خلیفه‌اى که کلام او شنیده مى‌شود و اطاعت مى‌شود براى این‌که وحدت کلمه ایجاد شود و  دستورات خلیفه تنفیذ (استوار و ثابت شود) و هیچ اختلافى در واجب بودن امامت در بین امت اسلام و  پیشوایان اسلام نیست .
و سپس این آیات شریفه را دلیل بر واجب بودن نصب امام و خلیفه مى‌آورند:
دلیل ما بر این مطلب این گفته خداوند است که ««من در روى زمین، جانشینى‏[ نماینده‏اى‏] قرار خواهم داد» و این گفته خداوند : ««اى داوود! ما تو را خلیفه و(نماینده خود) در زمین قرار دادیم.»  و همچنین این سخن خداوند : « «خداوند به کسانى از شما که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده‏اند وعده مى‏دهد که قطعاً آنان را حکمران روى زمین خواهد کرد» « یعنى از بین آنها افراد (ازکسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده‏اند) خلفایى منصوب مى‌کند.» و آیات دیگر …
تا آنجایى که قرطبى امامت را رکنى از ارکان دین دانسته  است و مینویسد:
پس دلالت مى‌کند بر وجوب امامت؛ این‌که آن؛ رکنى ( پایه ای) از ارکان دین است که به آن پایدارى و بقاء  مسلمانان وابسته است.پس خداوند انتخاب خلیفه و پیشوا را به خود نسبت داده است همانطوى که انتخاب و اعزام انبیاء را به خود نسبت داده است.۴
ممکن است سوال پیش آید که وقتی امامت فرمان الهیست چطور امیرالمومنین از آن گذشت و خانه نشین شد؟چرا اسدالله الغالب برای فرمان الهی نجنگید؟
جواب را در وصیت پیغمبری بجوییم که لاینطق علی الهواء است و کلامش کلام خداست:
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در وصیت خود به امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) فرمودند : یا علی ! قریش به زودی علیه تو هم پیمان خواهند شد و همه آن ها اجماع کرده و بر ظلم و قهر بر تو هم کلام می شوند . اگر یاورانی یافتی ، با آن ها جهاد کن اگر یارانی نیافتی ، دست بردار و خونت را حفظ کن که شهادت خواهد آمد و لعنت خدا بر قاتل تو باد۵
و تایید این موضوع در کلام امام باقر علیه السلام نمایان میشود که فرمودند:
 چون مردم  آن چه در بیعت با ابوبکر کردند، هیچ چیز از فراخوانی امیرمؤمنان به سوی خود مانع نشد، مگر توجه به مردم وبیم آن که از اسلام بازگردند و به پرستش بتها روی آورند و به یگانگی خداوند و رسالت خدایی حضرت محمد(ص)گواهی ندهند. پس از سر ناچاری و بی یاوری بیعت کرد.۶
همچنین امام حسن علیه السلام در خطبه اش، هنگامی که تصمیم به صلح با معاویه گرفت فرمود: پدرم دستش را دراز کرد و سوگندشان داد و اصحابش را به یاری نمودن فراخواند، اما اجابت نشد و یاری نگردید و اگر بر ضد پیش گرفتگان در خلافت، یاورانی می یافت، دعوتشان را به بیعت نمی پذیرفت.٧
و این سوال پیش میاید که آیا خود امیرالمومنین نیز خلافت را حق الهی خود میدانست؟
در پاسخ کلام حضرت را در نهج البلاغه می آوریم:
به خدا سوگند مرا همواره از حق خویش محروم ساختند و از هنگام وفات رسول خدا تا امروز حق مرا باز داشتند .٨
یا در خطبه ای میفرمایند:
خداوندا ! قریش را ذلیل و خوار فرما ؛ چون آنان حقم را گرفتند و حقم را غصب کردند .خداوندا قریش را که به من ظلم و حقم را غصب کردند ، مجازات کن . آنان فرماندهی و امامت فرزند مادرم را به ناحق گرفتند .٩
و در جای دیگر میفرماید:
آگاه باشید ! به خدا سوگند ! ابابکر ، جامۀ خلافت را بر تن کرد ؛ در حالى که مى دانست ، جایگاه من در حکومت اسلامى ، چون محور سنگ هاى آسیاب است (که بدون آن آسیاب حرکت نمی کند) او مى دانست که سیل علوم از دامن کوهسار من جارى است ، و مرغان دور پرواز اندیشه ها به بلنداى ارزش من نتوانند پرواز کرد١٠
و خطبه های دیگر که اوج اندوه و مظلومیت را در کلاشان دارد همچون خطبه شقشقیه و یا خطبه  های ٢٧و ١٧٢و…
و سوال دیگر اینجاست که امیرالمومنین در صورت بی یاوری از جنگ منع شد،اما آیا در دفاع از خود اعتراضی کرد که به مردم و نسل های بعد با کلامش نارضایتی و اعتراض صریحش را برساند؟
پاسخ را باز هم از کلام بلیغ و فصیح حضرتش میاوریم:
امیرالمومنین خطاب به ابوبکر: گر تو از طریق شورا مالک امور مردم شدی. این چه شورائی است که طرفهای مشورت [ امثال من ] غائب بودند ؟ و اگر از طریق قرابت با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در برابر مخالفانت استدلال کردی دیگران از تو به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نزدیکترند١١
دیدیم که از قرآن،تفاسیر اهل سنت،کتب تشیع،نهج البلاغه و… الهی بودن امر خلافت و امامت بدون هیچ ابهامی ثابت میشود واینکه امامت امری فراتر از مشاوره و شورا و رای و نظر مردم است .
الحمدلله الذی جعانا من المتمسکین بولایه مولانا امیرالمؤمنین علی ابن ابی طالب علیه السلام.
                                                                                                                     “والتین والزیتون”
_________________________________
١-صحیح بخاری و صحیح مسلم
٢-صحیح البخاری ج ۹ ص ۷۷
٣-حقى برسوى ، تفسیر روح البیان‏، ج۸، ص ۲۱
۴-جامع احکام قرآن القرطبی، ج ۱، ص ۳۹۵ و ۳۹۶
۵-کتاب الغیبه للطوسی ؛ ص: ١٢٢
۶-کافی،ج٨ص٢٩۵،حدیث ۴۵۴
٧-محمدی ری شهری،دانشنامه امیرالمومنین،صفحه٨٢
٨-نهج البلاغه،‎خطبه۶
٩-شرح نهج البلاغه ج٩ ص٣٠۶
١٠-نهج البلاغه،خطبه٣
١١-نهج البلاغه ،خطبه ١٩٠

تحلیل عملیات روانی دشمن در خصوص شایعه مرگ رهبر انقلاب

هر شایعه می‌تواند دربرگیرنده بخش قابل توجهی از واقعیت باشد که ضریب نفوذ آن بستگی به درجه‌ی ابهام و اهمیت آن دارد در حقیقت هرچقدر شایعه پیرامون مسائل مبهم و مهم باشد همان مقدار ضریب نفوذ آن‌ها افزایش می‌یابد

با توجه به اینکه درعصر حاضر مدیریت اذهان و قلوب توسط رسانه انجام می شود باید قدرت تحلیل حرکات و عملیات روانی رسانه ها را داشته باشیم در این میان یکی از تکنیک های عملیات روانی برای جهت دهی و در حقیقت مهندسی ذهن و فکر مخاطب شایعه می باشد
شایعه در فضایی تولید می شود که امکان دسترسی به اخبار و اطلاعات موثق وجود نداشته باشد شایعه انتقال شفاهی پیامی است که برای برانگیختن باور مخاطبان و همچنین تاثیر عمیق در روحیه ی آنان ایجاد می شود مطالب یک شایعه باید کلی بوده و حول محورهای اساسی حساس و مهمی باشد که مخاطب نسبت به آن حساسیت بالایی دارد
هر شایعه می تواند دربرگیرنده بخش قابل توجهی از واقعیت باشد که ضریب نفوذ آن بستگی به درجه ی ابهام و اهمیت آن دارد در حقیقت هرچقدر شایعه پیرامون مسائل مبهم و مهم باشد همان مقدار ضریب نفوذ آن ها افزایش می یابد
با توجه به موضوع و جامعه ی هدف ، شایعات گوناگونی تولید می شوند که عبارت اند از :شایعات تفرقه افکن ، هراس آور ، امیدبخش،آتشین ، خزنده و … که به تناسب زمان تولید و بعد از تاثیرگذاری برای مدتی ، خاموش و دوباره با ایجاد زمینه های ذهنی لازم در جامعه ایجاد می شود
در شایعه سازی از تاکتیک های گوناگون از جمله همانندسازی،برجسته سازی و … نیز استفاده می شود پخش یک شایعه باعث ایجاد شبهه در ذهن مخاطب می شود که نسبت به شرایط زمانی ، قدرت و وسعت آن متفاوت است اما خبرهای اینچنینی بیشتر هدف تخریب ذهن دارد تا رساندن پیام.
در شرایط مهم سیاسی کشور و موقعیت بین المللی انقلاب اسلامی، مهمترین و حساس ترین خبری که به صورت شایعه در برهه های مختلف زمانی منتشر شده شایعه فوت رهبر انقلاب است که از نگاه جنگ نرم و کارکردهای مربوط به آن، این مساله یک استراتژی هدفمند و طراحی شده از سوی دشمن برای رسیدن به اهدافی مشخص می باشد برای درک صحیح و اقدام مناسب ، نیاز به تحلیل این استراتژی داریم ابتدا باید به این سوال پاسخ داد که دشمن از مطرح کردن خبر فوت رهبر انقلاب به چه چیزی می اندیشد؟
عملیات رسانه ای که در گام اول در پخش و انتشار این خبر انجام می شود مقدمه ای است برای گام های بعدی و القائات برنامه ریزی شده ، سوال مهم بعدی این است که این شایعه درچه برهه هایی قوت پیدا می کند و پخش می شود؟
اساس این استراتژی برای تضعیف روحیه ی مردم یک سرزمین است که در دوره های حساس سیاسی قدرت تحلیل و تصمیم گیری را از آن ها سلب کند
نکته ی جالب در این خصوص ، شایعات در مورد مرگ فیدل کاسترو می باشد که حدود ۶۳۹ بار این شایعه پخش و تکذیب شد همچنین در اوج درگیری ها و بحران های سوریه هم شایعه مرگ بشار اسد در سه مرتبه قوت گرفت و سپس تکذیب شد
اما خاستگاه پخش شایعه فوت رهبر انقلاب چیست؟
۱-یکی از دلایل مهم پخش این شایعه دریافت عکس العمل های مردم و دیدگاه های آن ها نسبت به این مساله است بطور مثال در سال ۱۳۸۵ که این شایعه قوت گرفته بود در نماز جمعه و مساجد شعار خدایا خدایا تا انقلاب مهدی از نهضت خمینی محافظت بفرما بیشتر گفته می شداین شایعه در زمانی منتشر شد که یک دولت انقلابی در جمهوری اسلامی ایران به قدرت رسیده بود و جریان غرب گرا دچار ضعف شده بود این خبر به این علت منتشر شد تا در دل انقلابی ها و کسانی که  برنامه ریزی برای پیشرفت کشور داشتند تزلزل ایجاد کند و همچنین با توجه به تغییر دولت ، جامعه شناسی رفتار مردم ایران چگونه خواهد بود
۲-دلیل دیگری که می توان برای انتشار چندوقت یکبار این شایعه گفت ، انحراف ذهن مردم از متن اصلی یک خبر مهم در جامعه به سمت دیگر است به طور مثال در جریان های سال ۱۳۸۸ که کشور دچار بحران شده بود مایکل لدین نومحافظه کار آمریکاییو متخصص امور ایران در سایت شخصی خود نوشت آیت الله خامنه ای از دیروز به کما رفته است(۲۲/۷/۸۸) با درج این خبر بدنبال دو هدف بودند : یک انحراف تمرکز و ذهن مردم نسبت به مسائل مهم وجاری کشور و کمک به جریان برانداز در آن سال ، دوم ایجاد ترس و اضطراب در دل مردم با توجه به شرایط خطرناک کشور که مردم در اراده ی خود برای مبارزه با دشمن سست شوند این درحالی است که در اوایل انقلاب نیز که کشور هنوز به ثبات مطلوب نرسیده بود و همچنین در طول دفاع مقدسهمین شایعه یعنی فوت امام خمینی(ره) از رسانه های عراقی و صهیونیستی منتشر می شد و خاستگاه آن آماده سازی ذهن مردم بود تا اگر توانستد شرایط ترور امام خمینی را فراهم کنند و برای اینکار زمینه سازی کرده باشند. نکته ی جالب مانور رسانه ای بر روی این شایعه در خروجی خبرگزاری های رسانه های معاند و ضدانقلاب بود به طور مثال وب سایت بالاترین اینگونه نوشت:
حمیدرضا ذاکری مامور اسبق وزارت اطلاعات از سکته خامنه ای خبر می دهد خبر قبلی ایشان در مورد دستگیری سران جنبش که روز ۵۵ شنبه قبل انتشار یافت نیز بعد ۳۳ روز تایید شد . هاشمی رفسنجانی و مهدوی کنی در دیداری بسیار محرمانه امروز ترتیباتی را برای جلسه ای اضطراری که فردا با حضور فرماندهان سپاه و ارتش و همچنین رئیس قوه قضائیه فردا برگزار خواهد شد را اعلام نموده اند که احتمال به یقین اختیارات رهبری را موقتا به آیت الله مهدوی کنی واگذار خواهند نمود . در همین راستا سپاه پاسداران ماموریت پیدا نموده تا از درز این خبر جلوگیری نماید تا امکانات را برای مقابله با مردم نه تنها در تهران بلکه در دیگر نقاط ایران آماده نمایند. در خبر قطعی اعلام شده که فرمانده سپاه پاسداران و واحد حفاظت سپاه در اطراف بیت خامنه ای شدیدترین حلقه امنیتی و حفاظتی را تشکیل داده اند و از وحشت هجوم مردمی پس از اعلان این خبر ترس فزاینده ای در حاکمان حکمفرما می باشد . در نهایت تهران و حکومت دیکتاتوری به سقوط نزدیک شد زنده باد ایرانیان سبز

در این خبر نکات رسانه ای مطرح است
۱-برای وثوق خبر از منبعی امنیتی که قبلا به اطلاعات دسترسی داشته استناد می کند
۲-در مرحله ی بعد برای ثبات خبر و اطمینان خاطر مخاطب از درست بودن خبر، اشاره به خبری که تایید شده است می کند(دستگیری سرانجنبش سز)
۳-از دوتن از افراد سیاسی مطرح و اثرگذار نامبرده شده که هرکدام گرایش به یک جریان خاص دارند به این دلیل که در تمام اقشار جامه این خبر تثبیت شود
۴- در این خبر به مخاطب القا می شود که سپاه پاسداران قصد برخورد با مردم را دارد و تزلزل عجیبی در بین مسئولین ایجاد شده که برای مخاطب این مطلب جا بیفتد که نظام در آستانه ی فروپاشی و شکست است
هدف این خبر سوق دادن مردم به سمت نافرمانی مدنی در تمام نقاط ایران بود حتی پس از تکذیب شدن این خبر اثر آن به صورت موقت در ذهن مخاطب به علت تکنیک های عملیات روانی باقی خواهد ماند
این ترفند در اوج جنگ ۳۳ روز جنوب لبنان در مورد سیدحسن نصرالله نیز از سوی منابع رژیم صهیونیستی بکار گرفته شد تا تزلزل در اراده و تمرکز نیروهای عملیاتی حزب الله ایجاد کنند همین ترفند در سال ۲۰۱۴ در مورد پوتین رئیس جمهور روسیه با عنوان ترور پوتین مطرح شد که پوتین در کاخ کرملین کشته شده و در حال حاضر بدل او رئیس جمهور است این ترفند در مورد رهبران اکثر کشورهایی که ضد آمریکایی هستند به کار گرفته می شود
در آستانه ی انتخابات ۹۶ ریاست جمهوری نیز باز این شایعه از سوی رسانه های صهیونیستی و معاند قوت بسیاری پیدا کرده است

اهداف غرب در خصوص پخش این شایعه
هدف اول اثبات ناکارآمدی نظام و انقلاب در اداره ی کشور بعد از این اتفاق است. به عبارت دیگر نظام نمی تواند مشکلات اجرایی را بعد از این اتفاق حل کند و احتمال تغییر ساختاری ولایت فقیه وجود دارد
احیای نظریه شورای رهبری. گام بعدی در اثبات این شایعه تئوریزه نمودن نظریه شورای رهبری است که همان اوایل انقلاب بعد از رحلت امام خمینی(ره) در خبرگان رهبری رد شد فارغ از بررسی مسائل فقهی پیرامون این  نظریه ، وجود شورای رهبری یعنی اختلاف و عدم انسجام و قدرت در انجام امور و از همه مهمتر باعث انشعاب در نهادهای مختلف نظام خواهد شد که این امر به استحاله ی درونی در نظام ختم خواهد شد همچنین که این مطلب را در محافل خصوصی خود مطرح می کنند که قانون باید به یک کشور حکومت کند در ابتدای امر این جمله زیبا به نظر می رسد اما نظام ولایت فقیه از موفق ترین نظام های موجود در جهان است در حالیکه همه ی تئوری های حکومت داری با شکست روبه رو شده اند. ثانیا ولایت فقیه خود در قانون اساسی پیش بینی شده ثالثا کدام قانون مدنظر آقایان است؟ قانونی که اجازه ی بی قانونی به آن ها بدهد؟ یا قانونی که به این جریان اجازه دهد تا کشور را دودستی تقدیم غرب کند؟ این گفته ها و اظهارنظرها در خصوص تشکیل شورای رهبری پیش زمینه ی طرحی جدید برای براندازی و استحاله ی نظام است
تضعیف قدرت انقلاب اسلامی در منطقه و عدم تمایل دیگر کشورهای منطقه به این مدل حکومت. این شایعه باعث تضعیف روحیه ی جریان مقاومت در منطقه خواهد شد و همین فرصت هرچند کوتاه زمینه ی نفوذ و انجام توطئه های مختلف علیه جریان مقاومت در منطقه می باشد
بی حس سازی ذهن مردم
همانطور که قبلا گفته شد شایعه مرگ فیدل کاسترو ۶۳۹ بار تکرار شد و همین تکرار باعث شد که شوک و اهمیت خبر فوت برای مردم کوبا عادی شود مثل خیلی دیگر از خبرهایی که در طول روز شنیده می شود
پیروز شدن نماینده ی جریان غرب گرا در انتخابات
این شایعه بدنبال دوقطبی سازی رهبری – مردم است به این صورت  که یکی از کاندیداها  را منتصب به رهبری کند دیگری کاندیدای مردم که اگر در نهایت کاندیدای مردم انتخاب شد پروژه ی عدم مقبولیت رهبری را با قوت بیشتر در بین مردم توسط رسانه ها دنبال کنند و در نتیجه به ناکارامدی نظام برسند تا بتوانند این نظام را تغییر دهند. به عبارت دیگر انتخابات ریاست جمهوری کنونی به نوعی انتخابات رهبری آینده ایران نیز تلقی شود به طور کلی این شایعه پیش زمینه و مقدمه چنین اخباری در صورت به وقوع پیوستن این دوقطبی می باشد.
انحراف ذهن مردم از مساله ی ایرادات دولت
تقویت این شایعه و دامن زدن به آن توسط رسانه ها باعث می شود که مردم از تمرکز بر روی ایرادات و مشکلات اقتصادی ، سیاسی دولت منحرف شوند و انتقادات کمتری به سمت دولت روانه شود
عدم تعقل در انتخابات
این شایعه باعث می شود که قدرت تصمیم گیری در انتخابات را بدلیل نگرانی و استرس بالا که با شرایط انتخاباتی کشور همراه شده است سلب کند حتی اگر غربی ها بتوانند، برای تشویش بیشتر اذهان بدنبال ایجاد نا امنی در انتخابات هستند.
تصور اینکه در آینده ای نزدیک قرار است کشور دچار هرج و مرج و بی ثباتی شود مردم را به سمت حفظ وضع و افراد موجود (کمتر دامن زدن به بی ثباتی و تغییرات بیشتر ) و به عبارتی صریح تر رای دوباره دولت کنونی سوق می دهد.
کما اینکه اگر دقت کرده باشید بلندگوهای رسانه ای طرفدار دولت مانند کانال تلگرامی آمد نیوز بشدت در حال پخش شایعه مذکور است
سخن آخر
بکار بردن این ترفند جز برای انجام مهندسی فکر و ذهن مردم در خصوص انتخابات ، کارآمدی نظام و مسائل منطقه نمی باشد تا موفق شوند که جبهه ی انقلاب را شکست دهند، اما دشمنان انقلاب باید بدانند که انقلاب تا ظهور حضرت حجت(عج) مسیر خود را ادامه خواهد داد. در پی انتشار همین شایعات در سال ۸۵ رهبر انقلاب در دیدار با فرماندهان و پرسنل نیروی هوایی ارتش۱۹/۱۱/۱۳۸۵ در سخنانی پاسخی محکم به دشمنان این انقلاب دادند وفرمودند:
«دشمنان نظام اسلامی شایعات مختلفی درباره فوت و بیماری درست می کنند تا شاید چند روزی روحیه ملت ایران را تضعیف کنند اما آن ها نمی دانند که در ایران با یک شخص روبه رو نیستند بلکه با ملتی روبه رو هستند».
در هر صورت باید آگاه بود که مبادا مثل جنگ احد با پخش شایعه کشته شدن پیغمبر(ص) صحنه را خالی کنیم و باعث پیروزی جبهه غرب گرا و لیبرال در کشور شویم و تنگه ی احد انتخابات را خالی کنیم . گفتنی است با افزایش سواد رسانه ای مردم می توان این عملیات ها را خنثی نمود
علیرضا پورمسعود

اصول و مبانی کلّی آیین هندوئیسم

بنابر اصل آهینسا، گوشتخواری حرام اعلام شمرده شده است، زیرا لازمه گوشتخواری انسان، سلب حیات از موجود زنده دیگری است

در یادداشت گذشته پیرامون خدای مورد پرستش در یوگا توضیحاتی ارائه گردید و اثبات شد که بنابر اتّفاق تمامی محقّقین «شیوا» خدای مورد پرستش در یوگا است. در این یادداشت در صدد تبیین اصول و مبانی کلّی هندوئیسم هستیم. آگاهی از اصول و مبانی هندوئیسم از آن جهت اهمیّت دارد که روشن می‌سازد مکتب یوگا که یکی از مهمترین و معروفترین مکاتب هندوئیسم است، بر چه پایه و اساسی بنیان نهاده شده است.
به طور کلّی اصول و مبانی آیین هندو را می‌توان در چهار مورد ذیل خلاصه نمود:
۱٫ کرمه (Karma) یا کردار
مراد از اصل کرمه آن است که انسان اثر و نتیجه هر کاری را در جهان انجام می‌دهد، خواهد دید. به عبارت ساده‌تر، هر کنشی در این جهان واکنش متناسب با خود را به دنبال دارد و این واکنش هم در زندگی فعلی انسان و هم در آینده او تأثیر خواهد گذاشت. اعتقاد به این اصل، مسئله‌ای است که پیامبران الهی پیش از پیدایش مکاتب هندوئیسم بارها بدان اشاره کرده‌اند. از این رو باید گفت اصل کرمه، اصلی است که مفاهیم آن از اعتقادات منتشر شده از سوی پیامبران آسمانی وارد اصول و مبانی آیین هندو شده است.
۲٫ سنساره (Samsara) یا تناسخ
از این اصل با عناوین دیگری چون «گردوه بازپیدایی» و «چرخه حیات» نیز یاد می‌گردد. بر مبنای اعتقاد به تناسخ، زندگی انسان با مرگ ظاهری‌اش پایان نمی‌یابد؛ بلکه پس از نابودی کالبد جسم، روح از آن کالبد جدا شده و در کالبدی دیگر به حیات خود ادامه می‌دهد. نکته قابل توجّهی که در این میان وجود دارد، آن است که بنابر عقاید هندو، چگونگی حیات بعدی انسان و قرار گرفتن روحش در کالبد دیگر به نحوه زندگی پیشین او بستگی دارد. به عبارت ساده‌تر، در صورتیکه انسان در دوران حیات پیشین خود مرتکب أعمال نیکو شده باشد، روح وی در جسم انسانی با طبقه اجتماعی بالاتر حلول خواهد کرد و در صورتیکه که مرتکب أعمال زشت شده باشد، روحش به کالبد حیوانات حلول خواهد کرد. با توجّه به همین مسئله، تناسخ را به چهار دسته تقسیم می‌کنند؛ نسخ یا انتقال روح انسان به انسان دیگر، مسخ یا انتقال روح به حیوان، فسخ یا انتقال روح به گیاه و رسخ یا انتقال روح به جماد. این در حالی است که بنابر اعتقادات موجود در تمامی ادیان آسمانی، با مرگ انسان روح آدمی از بدن جدا شده و به عالم برزخ منتقل می‌گردد تا أعمالش مورد سنجش قرار گرفته و متناسب با عملکرد دنیایی خود، به حیات خویش ادامه دهد.
۳٫ موکشه (Moksa) یا رهایی
موکشه به معنی نجات و رهایی بوده و مراد از آن، این است که انسان از قید و بند تعلّقات بشری رها شود تا در سایه چنین رهایی‌ای بتواند از گردونه باز پیدایی یا همان تناسخ نجات یافته و دوباره متولّد نشود و روحش به حقیقت مطلق پیوسته و تا ابد آزاد و رها باشد. البتّه از نظر هندوئیسم رها شدن انسان از قید و بند تعلّقات بشری به معنای نداشتن حب و دلبستگی به دنیا و استفاده از آن‌ها نیست، بلکه ترک کامل دنیا و لذّات متعلّق به آن است. رهایی‌ای که مکاتب هندوئیسم به عنوان اصل و مبنای عقیده خود مورد پذیرش قرار داده‌اند، از سوی تمامی ادیان آسمانی رد شده است؛ تمامی پیامبران الهی به مردم اعلام داشته‌اند که در عین استفاده از دنیا و تعلّقات بشری، بدان‌ها دل نبسته و آن‌ها را به عنوان هدف اصلی زندگی خود قرار ندهند.
۴٫ آهینسا (Ahimsa) یا بی‌آزاری 
مهمترین اصل عملی هندوئیسم، اصل آهینسا یا همان بی‌آزاری است. بر اساس این اصل انسان نباید به هیچ موجود زنده دیگری (اعم از انسان و حیوان) هیچگونه آزاری برساند. بنابر همین اصل، گوشتخواری حرام اعلام شمرده شده است، زیرا لازمه گوشتخواری انسان، سلب حیات از موجود زنده دیگری است. لذا به دلیل آنکه موجودات دیگر نیز دارای حیات بوده و همچون انسان درد دارند، دلیلی ندارد که انسان به منظور راحتی و لذّت بردن از زندگی خود، دیگر موجودات زنده را از بین ببرد.
به یاری خداوند ادامه دارد …
نویسنده: محمّد حسن نجّاری
برگرفته از مقاله انسان آرمانی از منظر هندوئیسم، نوشته فیاض قرائی، منتشر شده در مجله مطالعات اسلامی، زمستان ۱۳۸۲، شماره ۶۲، صص ۱۶۱-۱۹۲٫

خدای مورد پرستش یوگا(۲)

مراجعه به سیره عملی یوگی‌ها حاکی از آن است که تقریباً تمامی آن‌ها، شیوا را به عنوان اصل مطلق و مبدأ نخستین عالَم دانسته و مورد پرستش قرار می‌دهند.

در یادداشت‌های گذشته پیرامون مسائل مقدّماتی یوگا توضیحاتی ارائه گردید. در این یادداشت در صدد آن هستیم تا مشخّص سازیم خدایی که در آیین یوگا مورد پرستش قرار می‌گیرد، کدامین خدا است.
در آیین هندو یا همان آیین مورد پذیرش از سوی برهمنان هند، سه خدا مورد پرستش قرار می‌گیرد؛ «برهما»، «ویشنو» و «شیوا» (۱). هر یک از فرقه‌ها و گروه‌های به ظاهر دینی و معنوی هند متناسب با عقاید خود، به پرستش یکی از این سه خدا می‌پردازند؛ البتّه این بدان معنا نیست که دو خدای دیگر را قبول ندارند، بلکه اصل مطلق و مبدأ نخستین را خدای مورد پرستش خود دانسته و دو خدای دیگر را از تجلّیات او می‌پندارند. به عنوان مثال، شیوا پرستان اصل مطلق و مبدأ نخستین را شیوا دانسته و برهما و ویشنو را به عنوان تجلّیات شیوا مورد پرستش قرار می‌دهند (۲).
یکی از مهمترین و اصلی‌ترین سؤالاتی که در مواجهه با عرفان یوگا مطرح می‌شود، این سؤال است که «پیروان یوگا کدامیک از این خدایان سه گانه را اصل مطلق و مبدأ نخستین دانسته و مورد پرستش قرار می‌دهند؟». در پاسخ به این سؤال می‌توان از دو شیوه استفاده نمود؛ «به متون کهن یوگا از جمله کتاب یوگا سوتره پاتانجلی مراجعه کرد» و «به آثار و سیره عملی یوگی‌ها مراجعه نمود».
در مراجعه به کتب کهن یوگا از جمله کتاب «یوگا سوتره» می‌توان دریافت که اگر چه پاتانجلی در این کتاب به صراحت هیچ مسئله‌ای پیرامون چیستی و ماهیّت خدای مورد پرستش در یوگا بیان نکرده و به معرّفی آن نپرداخته است، لکن بسیاری از یوگی‌هایی که کتاب مذکور را مورد شرح و تفسیر قرار داده‌اند، از طُرُق مختلفی از جمله «اعلام رسمی پرستش لُرد شیوا»، «تقدیم کتاب خود به وی» و یا «اظهار ارادت به او»، در واقع به نوعی در صدد آن بوده‌اند که مشخّص سازند خدایی که در یوگا مورد پرستش قرار می‌گیرد، «شیوا» است (۳). مراجعه به سیره عملی یوگی‌ها نیز حاکی از آن است که تقریباً تمامی آن‌ها، شیوا را به عنوان اصل مطلق و مبدأ نخستین عالَم دانسته و مورد پرستش قرار می‌دهند. به عنوان مثال، «راما کریشنا» که یکی از شاخص‌ترین و معروفترین یوگی‌های قرن نوزدهم میلادی محسوب می‌گردد (۴)، در دوران حیات خود به عناوینی چون «روحانی مذهبی معبد کالی» و «فرزند کالی» در میان مردم شناخته می‌شد و همواره به کالی و شیوا اظهار ارادت نشان می‌داد. «کالی» همان خدایی است که براساس تعالیم موجود در آیین هندو، برخی او را همسر شیوا و برخی او را دختر شیوا می‌دانند (۵). «سوامی ویوکاناندا» که یکی از برجسته‌ترین شاگردان راما کریشنا محسوب می‌شود (۶) نیز از افرادی بود که در معبد کالی رشد یافت و به همین واسطه، ارادت بسیاری به کالی و شیوا داشت (۷). با توجّه به توضیحات فوق باید گفت در اینکه بزرگان و پیروان یوگا «شیوا» را اصل مطلق و مبدأ نخستین یا به عبارت بهتر، خدای مورد پرستش خود دانسته و همواره او را مورد پرستش قرا داده‌اند، هیچ شکّی وجود ندارد.
در توضیح پیرامون صفات شیوا باید گفت با کمی دقّت و بررسی آثار نوشته شده پیرامون «خدایان هندو» می‌توان دریافت که تقریباً تمامی محقّقین صاحب نظر در این زمینه، اتّفاق نظر دارند که عمده صفت و ویژگی شیوا «خشم و ویرانگری»ای است که در درون او وجود دارد. از میان این عبارات، می‌توان به موارد ذیل اشاره نمود:
– «[شیوا] خدای رحمت، نام موکّل یا ایزد خرابی به نام فرشته ویرانی و فنا و مرگ [است] (۸)».
– «در وداها لفظ شیوا ذکر نشده، ولی نام دیگر این ایزد که رودرا (Rudra) باشد، به صیغه مفرد و جمع زیاد امده است. رودرا از خدایان طوفان‌های مخوف، پروردگار زمان و ربّ النّوع مرگ است. او خداوندی خونخوار و خشمگین است و حرکاتش چون طوفانی ناگهانی و بنیادکن، زمین را به نابودی می‌کشد (۹)».
– «او در خشم آسمانی خود پرستندگان خود را معدوم می‌سازد و کودکان، پدران و احشام آنان را نیز نابود می‌کند. عبادت کنندگانش از او درخواست ایمنی و لطف و مرحمت می‌کنند. سلاح او رعد است، تیر و کمان مهلکی دارد و بر ارابه‌ای نشسته و چون خشمناک گردد، تمامی موجودات را نابود می‌سازد (۱۰)».
– «خدای شیوا نزد هندوان در عین حال که ناموس (علّت اصلی) ویرانی است، نیروها و صفاتش بی‌شمارند. به نام رودرا و مهاکالا (Maha-kala) نیروی خراب کننده و نیست کننده است؛ ولی چون نزد هندو ویرانی و خرابی شامل تولّد تازه است، به همین جهت شیوا یا شنکرا (Sankara) قوّه خلّاق‌هایی است که پیوسته آنچه نیست می‌شود را دوباره به وجود می‌آورد و از این رو، او را ایشوارا (Isvara) و مهادیوا (Meha-deva) یا همان خدای اعظم هم می‌نامند (۱۱)».
– «شیوا یکی دیگر از الهه‌ها و خدایان هندو است که بنابر عقاید این دین، به صورت بیگانه‌ای دیوسان ظاهر شده و با تمامی دیگر خدایان و همچنین با انسان‌ها در تضاد و دشمنی است (۱۲)».
با توجّه به همین توضیحات و صفات و با عنایت به آنکه آیین هندو اعتقادی به قیامت و آخرت نداشته و پیروان آن قائل به تناسخ بوده و از همین رو مفهومی به نام شیطان را مورد شناسایی قرار نداده‌اند، می‌توان گفت بنابر منابع ادیان آسمانی و هر آیینی که اعتقاد به قیامت داشته باشد، شیوا در واقع همان شیطان است. از همین روست که در کتبی چون انجیل شیطانی، شیوا و سایر اعضای خانواده او را جزو الهه‌ها و خدایان شیطانی معرّفی کرده‌اند (۱۳).
نکته قابل توجّه دیگری که پیرامون شیوا وجود دارد، آن است که شیواپرستان دو تمثال و مجسمه را به عنوان نماد شیوا مورد پرستش قرار می‌دهند؛ نخست «مردی خوش‌رو که دارای چهار دست بوده و در حالت مدیتیشن نشسته است»، دوم «آلت تناسلی مردانه متعلّق به شیوا که لینگا یا همان نرینه نامیده می‌شود». در مورد تمثال نخست در یادداشت‌های گذشته توضیحاتی ارائه گردید. در توضیح پیرامون تمثال دوم باید گفت اگر چه برخی از محقّقین مدّعی هستند که بنابر عقاید هندو «آلت تناسلی مردانه» به دلیل «حیات‌بخشی»، «زایش» و «تضمین کننده ادامه حیات جامعه بشری» مورد پرستش شیواپرستان قرار می‌گیرد، لکن این نکته را نباید فراموش کرد که هیچیک از ادیان آسمانی و حتّی وجدان بشری، تعظیم به آلت تناسلی مردانه و پرستش آن به عنوان نماد مبدأ نخستین (یا همان نماد خداوند) را صحیح ندانسته و بلکه بنابر هر عقل سلیمی، چنین عقیده و عملی بسیار قبیح است. جالب آنکه یکی از اصلی‌ترین و مهمترین نقاط اشتراک شیواپرستان با شیطان‌پرستان همین آلت پرستی و قائل شدن قداست برای این عضو از بدن است؛ به گونه‌ای که شیطان‌پرستان نیز همچون شیواپرستان آلت تناسلی را به همان دلیل «حیات‌بخشی» و «تضمین کننده بودن بقای بشریّت» دارای قداست دانسته و پرستش می‌کنند!
به یاری خداوند ادامه دارد …
نویسنده: محمّد حسن نجّاری

فهرست منابع:
۱٫ ناس، جان؛ تاریخ جامع ادیان، ترجمه علی‌اصغر حکمت، تهران: انتشارات سازمان و آموزش انقلاب اسلامی، ۱۳۸۱، ص ۲۷۵٫ و گیتا (بهگودگیتا)، ترجمه محمّد علی موحّد، تهران: خوارزمی، ۱۳۸۵، ص ۳۱٫
۲٫ شایگان، داریوش؛ ادیان و مکتب‌های فلسفی هند، تهران: امیرکبیر، ۱۳۶۲، ص ۲۵۱٫
۳٫ ر.ک: شیرر، آلیستر؛ هستی بی‌کوشش: یوگا سوتره‌های پاتانجلی، ترجمه ع.پاشایی، تهران: انتشارات فراروان، ۱۳۷۶٫
۴٫ در یادداشت «آشنایی با برخی از بزرگان یوگا (۱)- راما کریشنا» پیرامون زندگینامه وی توضیحات مختصری ارائه گردید.
۵٫ Harding, Elizabeth U; Kali, the Dark Goddess of Dakshineswar, Motilal Banarsidass, 1998, p 251.
۶٫ در یادداشت «آشنایی با برخی از بزرگان یوگا (۲)- سوامی ویوکاناندا» پیرامون زندگینامه وی توضیحات مختصری ارائه گردید.
۷٫ Isherwood, Christopher; Meditation and Its Methods According to Swami Vivekananda, California: Vedanta Press, 1976, p 20.
۸٫ اوپانیشادها، ترجمه محمّد داراشکوه فرزند شاه جهان از متن سانسکریت با مقدّمه و حواشی و تعلیقات و لغتنامه و اعلام به سعی و اهتمام تاراچند، محمّد رضا جلالی نائینی، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۸، ص ۱۹۱٫
۹٫ ذکرگو، امیرحسین؛ اسرار اساطیر هند: خدایان ودایی، تهران: فکر روز، ۱۳۷۳، ص ۱۹۱٫
۱۰٫ شایگان، داریوش؛ پیشین، ص ۲۵۲٫
۱۱٫ جلالی نائینی، سیّد محمّدرضا؛ آداب طریقت و خدایابی تصوّف و طریقت هند در سده ۱۳ قبل از میلادی، تهران: تابان، ۱۳۴۸، ص ۱۵۸٫
۱۲٫ کاوندیش، ریچارد؛ اسطوره‌شناسی: دایرهالمعارف مصوّر اساطیر و ادیان مشهور جهان، ترجمه رقیّه بهزادی، تهران: نشر علم، ۱۳۸۷، ص ۵۷.
۱۳٫ «آنتون سِزاندور لِیوی» (Anton Szandor Lavey) نیز در کتاب «انجیل شیطانی»  (The Satanic Bible)به این مسئله اشاره کرده و در صفحات ۳۲ و ۸۵ این کتاب «کالی» و «شیوا» را از الهه‌های شیطانی هندو معرّفی کرده است.

خدای مورد پرستش در یوگا

بسیاری از مروّجان یوگا مدّعی هستند که برای گرایش به یوگا، نیازی به ترک دین آبا و اجدادی نبوده و یک مسلمان در عین باقی ماندن در دین اسلام، می‌تواند به عقاید یوگا نیز ایمان بیاورد

در یادداشت‌های گذشته پیرامون مسائل مقدّماتی عرفان یوگا از قبیل «مفهوم‌شناسی»، «اثبات عرفان بودن یوگا»، «اقسام یوگا»، «یوگای رایج در ایران»، «خاستگاه یوگا» و «مختصری از زندگینامه برخی یوگی‌ها» سخن گفته شد. در این یادداشت و یادداشت‌های بعد به دنبال بررسی افکار و عقایدی هستیم که اساس و بنیان این عرفان را تشکیل داده و مروّجین یوگا همواره برای انتشار آن‌ها در میان مردم می‌کوشند.
افکار و عقاید موجود در عرفان یوگا را با توجّه به موضوعات آن‌ها می‌توان در دو دسته قرار داد؛ «عقایدی که پیرامون پرستش خدای یوگا است» و «عقایدی که در تلاش است تا چگونه زیستن را به انسان بیاموزد». بنابراین، در یوگا نمی‌توان هیچ عبارتی را یافت که پیرامون معاد باشد. البتّه این مسئله نشأت گرفته از آن است که «پاتانجالی (تدوین کننده عرفان یوگا) اعتقادی به وجود معاد نداشته و همچون بسیاری از معتقدین به آیین هندو، تناسخ را پذیرفته و دستورات یوگا را متناسب با اعتقاد به تناسخ پایه‌گذاری کرده است(۱)». از همین رو، نخستین اشکالی که در مورد عرفان یوگا وجود دارد، آن است که برنامه‌ای که این عرفان برای زیستن ارائه می‌دهد با برنامه‌ای که سایر ادیان آسمانی برای زندگی انسان ارائه کرده‌اند، کاملاً متفاوت است.
با توجّه به اهمیّت «عقایدی که پیرامون پرستش خدای یوگا است»، ابتدا به بررسی افکار و عقایدی می‌پردازیم که در این عرفان پیرامون خداپرستی بیان شده است.
یکی از مهمترین و اصلی‌ترین سؤالاتی که در مواجهه اشخاص با عرفان یوگا مطرح می‌شود، آن است که «خدای مورد پرستش یوگا کیست و دارای چه ویژگی‌هایی است؟». در پاسخ به این سؤال می‌توان از دو شیوه استفاده نمود؛ «مراجعه به متون کهن یوگا»، «مراجعه به آثار یوگی‌ها و همچنین بررسی سیره عملی زندگی ایشان».
پیش از بررسی هر دو روش، ذکر چندین نکته بسیار مهم ضروری به نظر می‌رسد:
۱٫ بسیاری از مترجمان کتب یوگا در ایران (و حتّی بسیاری از اساتید و مروّجان این عرفان در کشورمان) بدون در نظر گرفتن این نکته که پایه و اساس عرفان یوگا از آیین هندو نشأت گرفته است، به ترجمه کتب این عرفان پرداخته‌اند و مطالب مندرج در این کتب را با پیش فرض‌ها و تعاریفی که خود از اصطلاحاتی چون «خداوند» در ذهنشان داشته‌اند، مورد ترجمه قرار داده‌اند. این در حالی است که در ترجمه متون یک عرفان، باید همان معانی‌ای را برای اصطلاحاتی چون خدا بکار برد که در آن عرفان به عنوان پیش فرض مورد پذیرش قرار داده است. به عبارت ساده‌تر، برای آگاهی از مفهوم خدایی که یوگا از آن سخن می‌گوید، باید به اعتقادات هندوها به خداوند مراجعه کرد. با توجّه به اینکه معتقدین به آیین هندو قائل به وجود چندین خدا بوده و به عبارتی، یکتاپرستی در میان آن‌ها معنایی ندارد، نمی‌توان مراد از کلمه «خدا» در متون این عرفان را «خداوند یگانه و بی‌شریک» دانست؛ بلکه باید بررسی نمود خدایی که در آیین یوگا از آن سخن گفته می‌شود، دقیقاً کدامین خدا از خدایان هندو است.
۲٫ بسیاری از مروّجان یوگا مدّعی هستند که برای گرایش به یوگا، نیازی به ترک دین آبا و اجدادی نبوده و یک مسلمان در عین باقی ماندن در دین اسلام، می‌تواند به عقاید یوگا نیز ایمان بیاورد. به عنوان مثال، در یکی از این آثار آمده است: « برای سیر و سلوک در این طریقت [= یوگا] و گام نهادن در این وادی، نیازی به این نیست که دین آبا و اجدادی خویش را رها کرد  و به آیین و مذهب جدیدی پیوست. بلکه هر انسانی با اعتقاد به هر فرقه و کیشی می‌تواند به پیام‌های یوگا در زمینه زهد و تقوا و برکناری از خشونت‌ها و پلیدی‌ها جواب مثبت بگوید و با تفکّر و تعمّق در احوال جهان و خوار کردن شهوات و حرص و آز به تربیت و تعالی روح خود بپردازد(۲)». نکته قابل توجّهی که پیرامون این قسم از ادّعاهای مروّجین یوگا وجود دارد، آن است که اگرچه در ابتدای امر این قبیل از عبارات صحیح به نظر می‌رسد، لکن باید در نظر داشت که أعمال و پیام‌های یوگا، خواه ناخواه فرد را به مسیری هدایت خواهد کرد که یوگا برای وی در نظر گرفته و به هدفی خواهد رساند که از نظر یوگا کمال محسوب می‌شود. بعلاوه چگونه ممکن است با انجام أعمالی که نشأت گرفته از اعتقاد به چندین خداست و پرستش خدای یوگا، همچنان در گروه یکتاپرستان باقی ماند؟! به عبارت ساده‌تر، چگونه یک یهودی، مسیحی یا مسلمان می‌تواند همچون هندوها به بت‌پرستی بپردازد و به وجود چندین خدا اعتقاد داشته باشد و در عین حال، مدّعی باقی ماندن در گروه یکتاپرستان باشد؟! با توجّه به ردّ وجود معاد در یوگا و اعتقاد به تناسخ در این عرفان، چگونه می‌توان به یوگا معتقد بود و شیوه زندگی این عرفان را عملی نمود و در عین حال، معاد یا همان قیامتی که تمامی ادیان آسمانی بدان اعتقاد دارند را نیز هدف اصلی از زندگی قرار داد؟!
۳٫ در بسیاری از کتب مرتبط با عرفان یوگا، آخرین مرحله از مراحل هشتگانه این عرفان و در واقع هدف اصلی یوگا، «سامادی»  بیان شده است که بسیاری از مروّجین یوگا در ایران، آن را به مفهوم رسیدن به خداوند ترجمه کرده‌اند. بنابراین، به منظور آگاهی دقیقتر از مفهوم خدا در یوگا، باید مطالبی که از سوی بزرگان یوگا پیرامون مرحله سامادی بیان شده است را نیز در نظر گرفت.
در یادداشت بعدی به بررسی مفهوم خدا در یوگا خواهیم پرداخت.
ان شاء الله …
نویسنده: محمّد حسن نجّاری

فهرست منابع:
۱٫ Eliade, Mircea; Patanjali and Yoga, Trans by Charles Lam markmann, New York, 1975, Pp 86-90.
۲٫ ب.ک.س، آین‌گار؛ درخت یوگا (جهان‌بینی و فلسفه یوگا)، ترجمه سیّد رضا جمالیان و منوچهر البرزی، تهران: انتشارات جمال الحق، ۱۳۷۰ ، ص ۱۰٫

با توجّه به پرستش شیطان از سوی سوامی ویوکاناندا و ارتباطات گسترده‌اش با فراماسونری، این سؤال در ذهن ایجاد می‌گردد که آیا اقدامات او ماموریتی از سوی این تشکیلات جهانی بوده است؟!

پیش از آنکه عقاید یوگا را مورد بررسی قرار دهیم، در این یادداشت به جمع‌بندی نکاتی می‌پردازیم که تا کنون در ذیل سلسله یادداشت‌های آیین پوشالی پیرامون عرفان یوگا بیان شده است. این نکات عبارتند از:
۱٫ علی‌رغم ادّعای برخی افراد که یوگا را صرفاً یک ورزش می‌دانند، با تأملّی اجمالی در عباراتی که از سوی بزرگان یوگا بیان شده و همچنین با در نظر گرفتن عقایدی که از سوی مروّجین این عرفان منتشر می‌گردد، می‌توان دریافت که یوگا را باید جزو آن دسته از عرفان‌هایی دانست که گرایش به آن در قرون اخیر رشد چشمگیری داشته است.
۲٫ علّت معرّفی کردن یوگا به عنوان یک ورزش از سوی مروّجین این عرفان آن است که ایشان در صدد هستند تا با توجّه به «جایگاه ورزش در میان جوانان»، «آرامشی که همگان به دنبال آن هستند»، «واکنش عموم افراد جامعه نسبت به عرفان‌های نوظهور» و «تلاش در جهت کسب ثروت از طریق یوگا»، تمامی اشخاص جامعه به خصوص جوانان را به شرکت در جلسات خود علاقه‌مند ساخته و بدین ترتیب موجبات گرایش ایشان به افکار و عقاید خود را در پوشش ورزش بودن یوگا فراهم آوَرَند.
۳٫ یوگا در لغت به معنای «پیوستن، مهار کردن، تمرکز بر یک نقطه و مراقبه» بوده و در فرهنگ هند برای هر شیوه زاهدانه‌ای بکار می‌رود که موجب جدایی فرد از دنیا می‌شود. یوگا در اصطلاح «آیینی است که به توقّف نوسان‌های روان منجر می‌شود».
۴٫ هدف یوگا به جای «رشد حالات‌ آگاهی» و «کمک به فّعالیت‌های ذهنی و فکری انسان»، ممانعت از بروز چنین حالاتی به وسیله ارتقای «قناعت ماندگار درونی» و «قرار دادن ذهن در یک حالت خلأ و خلسه» است. بنابراین، یوگا به دنبال ارتباط و پیوند با خدا نیست؛ بلکه به دنبال پایان بخشیدن و متوقّف ساختن تمامی فعّالیت‌ها و شناخت‌های ذهنی است.
۵٫ تاریخ پیدایش یوگا به قرن‌ها پیش از ظهور حضرت مسیح (ع) باز می‌گردد. لکن آیین، عقاید و آداب مربوط به یوگا نخستین بار توسّط فردی به نام «پاتانجلی» در کتاب «یوگا سوتره» جمع‌آوری و تدوین شد. همین مسئله باعث شد که برخی، پاتانجلی را ابداع کننده این عرفان بدانند؛ لکن حقیقت آن است که وی تنها مطالب موجود پیرامون این عرفان را جمع‌آوری و به شیوه مناسبی مدوّن کرده است.
۶٫ یوگا جلوه عملی طرز تفکّر به اصطلاح فلسفی «سانکهیه» بوده و تنها تفاوت این دو، در آن است که عرفان یوگا برخلاف سانکهیه، خدایی به نام «ایشوارا» را باور دارد. پاتانجلی (تدوین کننده یوگا) سعی کرد تا با ارائه یک خداشناسی صوری، خود را در تقابل با جامعه مؤمنان و خداگرایان هندی و عموم مردم قرار ندهد و بدین ترتیب، به مقبولیّتی همگانی دست پیدا کند. از همین رو می‌توان گفت «ایمان به خدا» در یوگا، امری بود که پاتانجلی اعتقادی بدان نداشته و صرفاً به منظور فریب عوام و جلوگیری از مبارزات احتمالی با عقاید خود، آن را در میان اعتقادات یوگا قرار داد. پاتانجلی همچنین از اصطلاح ایشورا یا همان ارتباط خدای متشخّص به عنوان بهترین و لطیف‌ترین مراقبه در مراتب بالای سمادهی استفاده کرد. جالب آنکه پاتانجلی در عین اعتقاد به خدا عقیده به تناسخ نیز معتقد بود و رنج جهانی را نیز بر طبق سنّت هندی پذیرفت. وی هدف سلوک یوگایی را تمرکز و مراقبه معرّفی کرد و اعلام داشت تمامی تعالیم و دستورات این آیین، روشی در جهت دستیابی به تمرکز است نه رسیدن به خدا.
۷٫ یوگا دارای اقسام مختلفی است. آنچه که در حال حاضر به عنوان یوگا در میان افراد رواج دارد، راجا یوگا یا همان یوگای مراقبه است که درصدد کنترل و مهار ذهن برای رسیدن به حالت آرامش است.
۸٫ شیوا یکی از الهه‌های هندو است که بنابر عقاید این دین، به صورت بیگانه‌ای تاریک و دیوسان ظاهر شده و با تمامی دیگر خدایان و همچنین با انسان‌ها در تضاد و دشمنی است. در بسیاری از آثار هندو و همچنین در کتبی چون انجیل شیطانی از شیوا ذیل عنوان الهه‌های شیطانی یاد شده است.
۹٫ یکی از بزرگان یوگا، راما کریشنا است که در یک خانواده فقیر برهمن به دنیا آمد و در دوران کودکی و نوجوانی خود چندان به تحصیل نپرداخت. وی به دلیل مشکلات مالی خانواده خود مجبور به حضور در معبد کالی (همسر یا دختر شیوا) شد و در جریان همین حضور، جذب این معبد گردیده و پس از مدتّی، موفّق به قرار گرفتن در مقام «روحانی مذهبی معبد کالی» و «فرزند کالی» گردید. در عکس‌های مختلفی که از راما کریشنا گرفته شده است، او در حال نشان دادن علامت دست شاخدار بوده و در صدد است تا به صراحت شیطان پرست بودن خود را ابراز کند.
۱۰٫ از دیگر بزرگان یوگا، سوامی ویوکاناندا شاگرد ارشد راما کریشنا است. وی از هشت سالگی تحصیل را آغاز کرد و در این میان، با تاریخ اروپا و عقاید فیلسوفان غربی و عقاید مسیحیّت آشنا گردید. وی در هجده سالگی با راما کریشنا آشنا شد و در بیست و یک سالگی به عضویت لُژ فراماسونری درآمد. مرگ پدر سوامی و فقر خانواده وی موجب شد که سوامی مجبور شود ارتباط بیشتری با راما کریشنا برقرار کند. سوامی در اواخر عمر ارتباط بسیار نزدیکی با استاد خود دات و این ارتباط موجب شد که پس از مرگ راما، سوامی جایگزین آن گردد. سوامی نیز همچوناستاد خود ارادت بسیاری به شیوا و کالی داشت و همواره این دو الهه شیطانی را مورد تقدیس و پرستش قرار می‌داد. از همین رو، او نیز همچوناستادش بیشتر می‌توان یک شیطان پرست دانست تا یک خداپرست. وی از سال ۱۸۹۳ میلادی مسافرت‌های خود به منظور ترویج افکار و عقایدش را آغاز کرد و توانست افراد زیادی را در اروپا و امریکا گرد خود جمع کند.
۱۱٫ افکار و عقایدی که از سوی سوامی ویوکاناندا منتشر می‌شد آمیخته‌ای از «عقاید هندو»، «عقاید و ریاضت‌های یوگا»، «عقاید فیلسوفان غربی» و «برخی از عقاید مسیحیّت» بود. علّت مورد استقبال قرار گرفتن این عقاید از سوی مردمان اروپا و امریکا آن بود که سوامی در زمانیکه تمام بشریّت پس از یک دوران دوری از دین، تشنه دریافت مسائل معنوی و کسب آرامش بود، این عقاید را که با پیشینه ذهنی مردم از دین مطابقت داشت، به ایشان عرضه کرد. البتّه در این میان، نباید نقش کلیدی رسانه‌های غربی را که پس از سخنرانی وی در پارلمان ادیان شیکاگو، به شدّت از او تمجید و حمایت کردند، فراموش کرد.
۱۲٫ با توجّه به پرستش شیطان از سوی سوامی ویوکاناندا و ارتباطات گسترده‌اش با فراماسونری، این سؤال در ذهن ایجاد می‌گردد که آیا سوامی ویوکاناندا به تنهایی اقدام به ایجاد تغییراتی بنیادین در عقاید یوگا و انتشار آن در کشورهای مختلف کرد یا آنکه این اقدام وی، مأموریتی بود که از سوی تشکیلات جهانی فراماسونری به او داده شد تا بدین ترتیب، به احساس نیاز بشر به معنویت، پاسخی دروغین ارائه گردیده و جهان به سمت شیوه‌ای نوین از شیطان پرستی سوق داده شود؟!
در یادداشت‌های بعدی به معرّفی عقاید یوگا خواهیم پرداخت.
به یاری خدا ادامه دارد …
نویسنده: محمّد حسن نجّاری

آشنایی با برخی از بزرگان یوگا- سوامی ویوکاناندا (۲)            
اگر حرکات یوگا موجب بهبودی بیماری‌ها می‌شد، قطعاً باید بر روی جسم راما کریشنا و سوامی ویوکاناندا که از بزرگترین یوگی‌ها محسوب می‌شوند، تأثیر می‌گذاشت و مانع مرگ ایشان به وسیله بیماری می‌گردید.

در یادداشت گذشته پیرامون «دوران نخست زندگی سوامی ویوکاناندا؛ یعنی از تولّد وی تا مرگ استادش، راما کریشنا» سخن گفته شد. در این یادداشت «دوران دوّم زندگی وی؛ یعنی از دستیابی به جایگاه استادی تا مرگ او» را مورد بررسی قرار می‌دهیم.

پس از مرگ راما کریشنا، سوامی ویوکاناندا به عنوان یکی از بزرگترین و نزدیکترین شاگردان وی به شهرت بسیاری دست یافت. سوامی مدرسه‌ای تأسیس کرد و در آن به تربیت شاگردان خود پرداخت. او در جریان آموزش‌هایش، تلاش می‌کرد تا از طریق مراقبه شاگردان خود را به آرامش و درجات معنوی برساند.

خود وی در مورد آموزش‌هایش در این مدرسه آورده است: «در جریان این آموزش‌ها، ما به هیچ چیز فکر نمی‌کردیم؛ حتّی به وجود داشتن یا نداشتن جهان (۱)». این عبارات گویای آن است که بزرگترین و برجسته‌ترین یوگی‌ها همچون سوامی یوکاناندا، هدفشان از مراقبه و انجام حرکاتی چون مدیتیشن، «قرار دادن ذهن در یک حالت خلأ و خلسه» است، نه «رشد حالات‌ آگاهی» و «کمک به فّعالیت‌های ذهنی و فکری انسان» و یا «ارتباط با خدا».

بعلاوه، آرامشی که از طریق انجام حرکات یوگا و فکر نکردن به هیچ چیز حاصل می‌شود، در واقع خستگی ذهنی‌ای است که به واسطه تلاش در جهت فکر نکردن و قرار دادن ذهن در یک حالت بن‌بست حاصل شده و از همین رو، زودگذر بوده و به جای پاسخگویی به نیاز انسان به آرامش، بدتر عطش او را برای کسب آرامش بیشتر می‌کند.

یوگا – سوامی در سال ۱۸۸۸ میلادی سفرهای خود را به منظور ترویج افکار و عقاید یوگا در هند آغاز کرد ( ۲) و در جریان مسافرت‌هایی که در طی پنج سال به مناطق مختلف هند داشت، علاوه بر انتشار عقاید یوگا، با آداب و رسوم مناطق مختلف کشورش آشنا شد (۳).

پس از این دوران بود که سوامی تصمیم گرفت به منظور ترویج یوگا به خارج از هند مسافرت کند. از همین رو در سال ۱۸۹۳ به ژاپن مسافرت کرد و از آنجا به چین، کانادا و امریکا رفت (۴). سخنرانی وی در «پارلمان ادیان جهان» که در شهر شیکاگو برگزار گردید و عباراتی که از سوی برگزار کنندگان این پارلمان و نشریات امریکایی پیرامون عظمت و بزرگی او بیان شد، موجب گردید تا وی به شهرت جهانی دست یابد (۵).

پس از این سخنرانی بود که ترویج یوگا سرعت بسیار چشمگیری گرفت و سوامی اقدام به برگزاری جلسات آموزشی در نقاط مختلف امریکا کرد و شاگردان بسیاری را در این کشور تربیت نمود (۶۶). بنابراین، آنچه که موجب شهرت سوامی در میان مردم اروپا و امریکا شد، صرفاً افکار و عقاید منتشر شده از وی نبود؛ بلکه حجم وسیع تبلیغاتی که در آن دوران پیرامون شخصیّت و عقاید سوامی ویوکاناندا صورت گرفت را می‌توان به عنوان یکی از مهمترین و اصلی‌ترین علل شهرت وی و رشد چشمگیر یوگا در اروپا و امریکا دانست.

سوامی در سال ۱۸۹۷ میلادی و پس از برگزاری دوره‌های متّعدد آموزش یوگا در کشورهای اروپایی و امریکایی و تربیت شاگردانی در این کشورها، به هند بازگشت و فعالیت‌های خود را ادامه داد و در سال ۱۸۹۹ مجدّداً به شیکاگو رفت  و مراکز مختلفی را در امریکا تأسیس کرد (۷).

در سال ۱۹۰۱ میلادی سوامی با بیماری‌های متعدّدی مواجه گردید و همین مسئله موجب شد تا فعّالیت‌های خود را محدود سازد (۸). وی در نهایت در سال ۱۹۰۲ بر اثر پارگی یک رگ خونی در مغزش درگذشت (۹).

نکته قابل توجّهی که در زندگی راما کریشنا و سوامی ویوکاناندا وجود دارد و کمتر بدان توجّه شده، این است که هر دو در پایان عمر خود بیمار شدند و در اثر بیماری نیز جان خود را از دست دادند. با توجّه به این مسئله باید گفت ادّعاهای بسیاری از مروّجین یوگا که معتقد هستند حرکات یوگا موجب بهبود بیماری‌های مزمن می‌گردد، مسئله‌ای است که باید بررسی بیشتری بر روی آن داشت؛ چرا که اگر حرکات یوگا موجب بهبودی بیماری‌ها می‌شد، قطعاً باید بر روی جسم راما کریشنا و سوامی ویوکاناندا که از بزرگترین یوگی‌ها محسوب می‌شوند، تأثیر می‌گذاشت و مانع مرگ ایشان به وسیله بیماری می‌گردید.

ذکر این نکته نیز ضروری است که ما به هیچ وجه به دنبال زیر سؤال بردن تأثیر حرکات ورزشی و امید به زندگی در بهبود بیماری‌ها نیستیم، بلکه با بیان این عبارات در صدد هستیم که مشخّص سازیم بهبودی‌هایی که در برخی از موارد در اثر انجام حرکات یوگا صورت می‌پذیرد، هیچ ارتباطی با این عرفان نداشته و صرفاً به دلیل انجام حرکات ورزشی موجود در این عرفان و امید به زندگی‌ای است که در بیماران وجود دارد.

به یاری خدا ادامه دارد …

نویسنده: محمّد حسن نجّاری

فهرست منابع :

  • ۱٫ Chetanananda, Swami; God lived with them: life stories of sixteen monastic disciples of Sri Ramakrishna, St. Louis, Missouri: Vedanta Society of St. Louis, 1997, p 38.
  • ۲٫ Rolland, Romain; The Life of Vivekananda and the Universal Gospel, Advaita Ashrama, 2008, p 328.
  • ۳٫ Richards, Glyn; Vivekananda, A Source-Book of Modern Hinduism, England: British Library Cataloguing in Publication Data, 1996, pp. 77–۷۸٫
  • ۴٫ Bhuyan, P.R; Swami Vivekananda: Messiah of Resurgent India, New Delhi: Atlantic Publishers & Distributors, 2003, p 15.
  • ۵٫ Bhuyan, P.R; Ibid, p 17. McRae, John; “Oriental Verities on the American Frontier: The 1893 World’s Parliament of Religions and the Thought of Masao Abe”, Buddhist-Christian Studies, University of Hawai’i Press, 1991, p 17. Farquhar, J.N; Modern Religious Movements in India, London: Macmillan, 1915, p 202. Sharma, Arvind; Swami Vivekananda’s Experiences, Neo-Hindu Views of Christianity, Leiden, The Netherlands: Brill, 1998, p 87.
  • ۶٫ Isherwood, Christopher and Adjemian, Robert; On Swami Vivekananda, The Wishing Tree, Hollywood, California: Vedanta Press, 1987, 121.
  • ۷٫ Banhatti, G.S;Life and Philosophy of Swami Vivekananda, New Delhi: Atlantic Publishers & Distributors, 1995, pp 41-42.
  • ۸٫ Banhatti, G.S;Ibid, pp 45-46.
  • ۹٫ Virajananda, Swami; The Life of the Swami Vivekananda by his eastern and western disciples … in two volumes, Kolkata: Advaite Ashrama, 2006, pp 645-662.

آشنایی با برخی از بزرگان یوگا- سوامی ویوکاناندا

سوامی ویوکاناندا نیز همچون استاد خود، از اوایل دوران جوانی به برخی از خدایان هندو همچون شیوا که جزو الهه‌های شیطانی این آیین محسوب می‌گردد، ارادت بسیار داشت

در یادداشت گذشته توضیحات مختصری پیرامون زندگینامه یکی از بزرگان یوگا به نام «راما کریشنا» ارائه گردید. در این یادداشت به معرّفی «سوامی ویوکاناندا» می‌پردازیم که برجسته‌ترین شاگرد راما کریشنا بوده و نقش چشمگیری در ترویج یوگا در کشورهای غربی داشته است. این نکته را نباید فراموش کرد که هدف از معرّفی بزرگان یوگا آن است که مشخّص سازیم طریقتی که یوگا برای انسان‌سازی ارائه کرده است، در مقام عمل فرد را به چه جایگاهی خواهد رساند و مبانی فکری و عقیدتی معروفترین یوگی‌ها در چه شرایطی پایه‌گذاری شده و ایشان چه عقاید و اهدافی را از ترویج این عرفان در میان مردم دنبال می‌کنند.
با توجّه به آنکه سوامی ویوکاناندا مهمترین شخص در ترویج عرفان یوگا در دوران معاصر بوده و در زندگینامه وی نکات قابل توجّهی وجود دارد، در این یادداشت به توضیح پیرامون «دوران نخست زندگی سوامی ویوکاناندا یعنی از تولّد وی تا مرگ استادش، راما کریشنا» پرداخته‌ایم و در یادداشت بعدی پیرامون «دوران دوّم زندگی وی یعنی از دستیابی به جایگاه استادی تا مرگ وی» سخن گفته‌ایم.
«سوامی ویوکاناندا (۱)»در سال ۱۸۶۳ میلادی در یک خانواده پر جمعیّت و نسبتاً مرفّه در کلکته به دنیا آمد (۲). پدرش یکی از وکلای ذی‌نفوذ دادگاه عالی کلکته در ایّامی بود که کشور هند در استعمار بریتانیا قرار داشت (۳). مادر وی نیز یکی از مؤمنین هندو و از افرادی بود که به الهه شیوا (نماد الهه شیطانی در آیین هندو) ارادت بسیاری داشت. ارادت مادر سوامی به شیوا به اندازه‌ای بود که خود وی اذعان داشته که مادرش به واسطه توسّل به شیوا، سوامی را بدست آورده و شیوا به مادر سوامی نوید داده که در قالب یک فرزند پسر، نزد وی حلول خواهد کرد (۴).
محقّقین هندی در مورد دوران کودکی و نوجوانی سوامی ویوکاناندا نیز همچون استادش، «راما کریشنا (۵)»، اوهام و خیال‌پردازی را با تاریخ مخلوط کرده و مدّعی شده‌اند که سوامی در دوران کودکی دارای نشانه‌هایی از عظمت و بزرگی بود؛ از جمله اینکه وی دارای هوش و خرد و شجاعت بسیار بود و پیرامون مسائلی می‌اندیشید که بزرگان نیز در آن دوران بدان‌ها فکر نمی‌کردند (۶).
سوامی از سن هشت سالگی (یعنی در سال ۱۸۷۱ میلادی) آموزش در مدارس هند را آغاز کرد و در سال ۱۸۷۹ موفّق به قبولی در آزمون دانشکده ریاست جمهوری هند شد (۷). وی همچنین در دوران تحصیل خود برخی از آثار فیلسوفان مشهور غربیرا مطالعه کرد (۸) و مجذوب آثار جان هربرت اسپنسر شد (۹). وی همچنین فلسفه و منطق غرب و تاریخ اروپا را در کالج کلیسای اسکاتلند در هند فرا گرفت (۱۰).
سوامی ویوکاناندا نیز همچون استاد خود، از اوایل دوران جوانی به برخی از خدایان هندو همچون شیوا که جزو الهه‌های شیطانی این آیین محسوب می‌گردد، ارادت بسیار داشت (۱۱) و همین مسئله موجب شد تا مجذوب أعمال مرتاضان و راهبان هندو شود (۱۲۲). در خلال ارتباطات خود با مرتاضان و هندوها، در سال ۱۸۸۱ میلادی با راما کریشنا آشنا شد و پس از مدّتی، تحت تعلیم او قرار گرفت. جالب آنکه خود سوامی ویوکاناندا در مورد حضور و تعلیمش نزد راما کریشنا آورده است: «من یک دوره نادر از تحصیل را گذرانده‌ام؛ من عاشق راما کریشنا بودم، لکن از تمام تفکّرات او منتفّر بودم (۱۳)» سوامی مدّعی بود که به واسطه عشق به استادشیطان پرست خود، توانست به درجات معنوی والایی دست یابد(۱۴).
ویوکاناندا در ایّام ارتباط با راما کریشنا و پیش از سال ۱۸۸۴ میلادی به عضویت لُژ فراماسونری درآمد (۱۵). در همین ایّام بود که پدرش فوت کرد و مشکلات مالی خانواده او را فرا گرفت و وی را تبدیل به یکی از فقیرترین شاگردان راما کریشنا کرد (۱۶). همین مسئله موجب شد تا سوامی که در آن زمان مشکلات مالی بسیاری داشت و برای ادامه زندگی نیاز به حمایت مالی راما کریشنا (روحانی مذهبی ثروتمند معبد کالی) داشت، تمامی تلاش خود را در جهت نزدیک شدن به راما انجام دهد. سوامی در این زمینه موفّق نیز بود و در اواخر عمر راما کریشنا یکی از نزدیکترین افراد به وی محسوب می‌شد (۱۷). پس از مرگ راما کریشنا تمامی قدرت معبد کالی در اختیار سوامی ویوکاناندا قرار گرفت و وی با استفاده از تلفیق آیین هندو و یوگا با عقاید مسیحیّت و نظرات فسلسوفان اروپایی، توانست تحوّلاتی بنیادین در این عرفان ایجاد کرده و بسیاری از مردم هند را بدان متمایل سازد.
در جمع‌بندی نهایی باید گفت سوامی ویوکاناندا نیز همچون استاد خود، راما کریشنا، ارادت بسیاری به شیوا و کالی داشته و همواره این دو الهه شیطانی را می‌پرستیده و از همین رو، او را بیشتر می‌توان یک شیطان پرست خطاب کرد تا یک خداپرست. تنها دلیل شهرت او در کشورهای غربینیز این است وی عقاید هندو را با مبانی فلسفی غربی و اعتقادات مسیحیّت در آمیخت و در زمانیکه غربیان تشنه معنویّت بودند، به ایشان ارائه داد. همین مسئله موجب رونق یوگا در کشورهای اروپایی و امریکایی گشت.
با توجّه به پرستش شیطان از سوی او و ارتباطات گسترده‌اش با فراماسونری، این سؤال در ذهن ایجاد می‌گردد که آیا سوامی ویوکاناندا به تنهایی اقدام به ایجاد تغییراتی بنیادین در عقاید یوگا و انتشار آن در کشورهای مختلف کرد یا آنکه این اقدام وی، مأموریتی بود که از سوی تشکیلات جهانی فراماسونری به او داده شد تا بدین ترتیب، به احساس نیاز بشر به معنویت، پاسخی دروغین ارائه گردیده و جهان به سمت شیوه‌ای نوین از شیطان پرستی سوق داده شود؟!
به یاری خدا ادامه دارد …
نویسنده: محمّد حسن نجّاری
فهرست منابع:
۱٫ Swami Vivekananda
ذکر این نکته نیز ضروری است که در برخی از منابع انگلیسی زبان از وی با نام «نارندرا (Narendra)» و «نارن (Naren)» یاد شده است.
۲٫ Paul, Saul; Great Men of India: Swami Vivekananda, New Delhi, Sterling Publishers, 2003, p 5.
۳٫ Banhatti, G.S; Life and Philosophy of Swami Vivekananda, New Delhi: Atlantic Publishers & Distributors, 1995, p 276.
۴٫ Banhatti, G.S; Ibid, p 2.
۵٫ در یادداشت پیشین پیرامون زندگی راما کریشنا سخن گفته شد و بیان گردید که برخی مدّعی هستند که وی در دوران کودکی دارای نشانه‌هایی بود که حکایت از عظمت و بزرگی او داشت. از میان این نشانه‌ها، می‌توان به ادّعای پدر راما کریشنا اشاره کرد که مدّعی بود یکی از خدایان هندو به نام ویشنو در جسم فرزندش حلول کرده است!!!
(Chatterjee, Partha; The nation and Its Fragments: colonial and Postcolonial Histories, Princeton University Press, 1993, pp 46-47).
بدیهی است که هدف این گروه از پژوهشگران از مطرح ساختن چنین ادّعاهایی، ایجاد جایگاهی عظیم و فرابشری برای سوامی ویوکاناندا است تا از این طریق، عموم مردم را به پیروی از وی مجاب سازند.
۶٫ Paul, Saul; Ibid, p 5.
۷٫ Banhatti, G.S; Ibid, pp 6-11.
۸٫ Dhar, Shailendra Nath; A Comprehensive Biography of Swami Vivekananda, India: Vivekananda Prakashan Kendra, p 53. And Malagi, R.A and Naik, M.K; Stirred Spirit: The Prose of Swami Vivekananda, Perspectives on Indian Prose in English, New Delhi: Abhinav Publications, 2003, pp 36-37.
از میان این افراد می‌توان به نویسندگانی چون دیوید هیوم، یوهانا گوتلیب فیشته، باروخ اسپینوزا، گئورگ هگل و آرتور شپنهاور، جان استوارت میل و چارلز داروین اشاره نمود.
۹٫ Banhatti, G.S; Ibid, pp 7-9.
۱۰٫ Sen, Amiya; Indispensable Vivekananda: anthology for our times, New Delhi: Orient Blackswan,2006, pp 12-14.
۱۱٫ Bhuyan, P.R;Swami Vivekananda: Messiah of Resurgent India, New Delhi: Atlantic Publishers & Distributors, 2003, p 3.
۱۲٫ Sen, Amiya; Gupta, Narayani, ed., Swami Vivekananda, New Delhi: Oxford University Press, 2003, p 20.
۱۳٫ Vivekananda says: Ihad a curious education; I loved the man, but I hated all his ideas (Banhatti, G.S; Ibid, p 12).
۱۴٫ Banhatti, G.S; Ibid, p 13.
۱۵٫ Michelis, Elizabeth De; A History of Modern Yoga: Patanjali and Western Esotericism, London, Continuum, 2005, p 100.
۱۶٫ Bhuyan, P. R; Swami Vivekananda: Messiah of Resurgent India, New Delhi: Atlantic Publishers &Distributors, 2003, p 8.
۱۷٫ Isherwood, Christopher;Meditation and Its Methods According to Swami Vivekananda, California: Vedanta Press, 1976, p 20.

بزرگان یوگا                
شیوا دارای چهار دست بوده و در یکی از دستان خود، نیزه‌ای سه شعبه را در دست دارد که نام آن «تریشول» است و یکی از سلاح‌های شیطان به حساب می‌آید.

از دیگر مسائل مقدّماتی‌ای که پیرامون عرفان یوگا مطرح می‌شود، آشنایی با بزرگان و افراد برجسته این عرفان یا به عبارت ساده‌تر، آشنایی با یوگی‌هایی است که مدّعی رسیدن به بالاترین درجه از این عرفان بوده و افکار و عقاید یوگا را در میان تمامی مردم جهان منتشر می‌کنند. یکی از مهمترین این افراد، «شری راما کریشنا پاراماهامسا» است که تأثیرات چشمگیری در احیای آیین هندو و ترویج یوگا داشت و در دوران حیات خود شاگردان سرشناسی را تربیت کرد که «سوامی ویوکاناندا(۱)» یکی از آنان است.
راما کریشنا یکی از معروفترین چهره‌های هند و بزرگان یوگا و از اساتید بزرگ بسیاری از مکاتب آیین هندو به شمار می‌رود که در قرن نوزدهم میلادی (۱۸ فوریه ۱۸۳۶) در روستای کاماپوکور در بنگال هندوستان و در یک خانواده‌ فقیر برهمن(۲) به دنیا آمد(۳).
در مورد دوران تولّد او رؤیاپردازی‌های بسیاری صورت گرفته است. از جمله اینکه پدر راما کریشنا مدّعی بود در رؤیایی یکی از الهه‌های [خدایان] هند به نام ویشنو(۴) به وی نوید داده که در جسم فرزند او حلول کرده و به عنوانِ پسرِ او به دنیا خواهد آمد(۵).
پدر و مادرراما کریشناپس از به دنیا آمدن او،نامگادادهار (Ghadadhar)را برای او انتخاب کردند. وی بعدها به نام «فرزند کالی» و «راما کریشنا» معروف شد.
در مورد دوران کودکی و نوجوانی راما کریشنا نکات قابل توجّهی وجود دارد که از میان آن‌ها می‌توان به موارد ذیل به عنوان مهمترین این نکات اشاره نمود(۶):
– وی در این دوران و در زمانیکه به انجام آیین مذهبی هندو می‌پرداخت، از خود بی‌خود می‌شد و مدّعی بود که در جریان این حالات، توانسته است با خدا ارتباط برقرار کند.
– او هیچ علاقه‌ای به مطالعه و آموزش نداشت و همواره تلاش می‌کرد تا از تحصیل در مدارس هند و مطالعه کتاب فرار کند. همین مسئله موجب شد که در دوازده سالگی درس را رها کرده و هرگز به ادامه تحصیل نپردازد.
راما کریشنا در سن ۱۶ سالگی به دلیل فقر بیش از حد، مجبور به ترک خانواده‌اش شد و برای انجام کار به معبد «کالی» یکی از الهه‌های [خدایان] هندو در شهر «داکنیشوا» رفت. حضور راما کریشنا در این معبد را می‌توان نقطه عطفی در زندگی او دانست. او از زمان حضورش در این معبد، فراگیری تعالیم دینی هندو را آغاز کرد و پس از مدّتی توانست علاوه بر قرار گرفتن در جایگاه «روحانی مذهبی معبد کالی»، عنوان «فرزند کالی» را نیز به خود اختصاص دهد. همین مسائل موجب شهرت یافتن او در میان مردمان هند شد(۷).
راما کریشنا در نهایت در سن ۵۰ سالگی و در سال ۱۸۸۶ میلادی در کشور هندوستان درگذشت.
با توجّه آنکه حضور راما کریشنا در معبد کالی نقطه عطف زندگی او به حساب می‌آید و وی خود را یکی از ارادتمندان ویژه کالی می‌دانست، لازم است توضیحاتی پیرامون این الهه هندو ارائه گردد. «کالی» که برخی او را همسر «شیوا» و برخی دیگر او را دختر «شیوا» می‌دانند، یکی از الهه‌های هندو است که تجسّمی از شیطان محسوب می‌شود(۸).«شیوا» نیز یکی دیگر از الهه‌های هندو است که بنابر عقاید این دین، به صورت بیگانه‌ای تاریک و دیوسان ظاهر شده و با تمامی دیگر خدایان و همچنین با انسان‌ها در تضاد و دشمنی است(۹).
عکس ذیل، تندیسی است در بنگلور هندوستان که در آن، شیوا در حال انجام مدیتیشن می‌باشد.

در این تندیس نکات قابل توجّهی وجود دارد:
– در وسط پیشانی شیوا، یک چشم قرار دارد.
– شیوا دارای چهار دست بوده و در یکی از دستان خود، نیزه‌ای سه شعبه را در دست دارد که نام آن «تریشول» است و یکی از سلاح‌های شیطان به حساب می‌آید.
– به دور گردن و بازوان شیوا سه مار حلقه زده است [این نکته را باید در نظر داشت که بنابر متون کهن، مار نماد شیطان است].
– شیوا در حال انجام مدیتیشن است که نماد یوگا به حساب می‌آید و یوگیان این عمل را وسیله‌ای برای دستیابی به آرامش و اتصّال به ایشوارا [یا همان شیوا، خدای مورد پرستش یوگا(۱۰)] می‌دانند.
با در نظر گرفتن این نمادها، می‌توان دریافت که حتّی هندویان نیز شیوا را یکی از تجسّم‌های شیطان می‌دانند.
با توجّه به توضیحاتی که ارائه گردید، راما کریشنا را بیشتر می‌توان یک شیطان پرست دانست تا یک خداپرست؛ کما اینکه در هر دو تصویری که از ویدر ابتدای یادداشت ارائه گردید، او با دست راست خود در حال نشان دادن علامت «دست شاخدار» که نماد شیطان پرستان است، می‌باشد. [به تصاویر دقّت کنید!!!] به یاری خدا ادامه دارد…
نویسنده: محمّد حسن نجّاری

فهرست منابع:
۱٫ سامی ویوکاناندا، یکی دیگر از مشاهیر یوگا محسوب می‌گردد که نقش چشمگیری در ترویج این عرفان در دوران معاصر داشته است. یادداشت بعدی به توضیح پیرامون زندگینامه وی اختصاص داده شده است.
۲٫ برهمن‌ها همان رحانیون مذهبی هندو هستند.
۳٫ Heehs, Peter;Ramakrishna Paramahamsa, 2002, p430.
۴٫ در آیین هندو خدایان بسیاری مورد پرستش قرار می‌گیرند که بسیاری از آن‌ها مذکّر بوده و تنها سه تن از آنان مؤثن و زن هستند؛ برهما (خدای آفریننده)، ویشنو (خدای نگهدارنده) و شیوا (خدای نابودکننده). بنابراین، ویشنو یکی از خدایان مؤنّث هندو و نگهدارنده امور بوده و نماد نیروی آفتاب است.
۵٫ Chatterjee, Partha; The nation and Its Fragments: colonial and Postcolonial Histories, Princeton University Press, 1993, pp 46-47.
۶٫ Jackson,Carl T; Vedanta for the West, Indiana University Press, 1994, p 17.
۷٫ Harding,Elizabeth U; Kali, the Dark Goddess of Dakshineswar, Motilal Banarsidass, 1998, p 251.
۸٫ «آنتون سِزاندور لِیوی (Anton Szandor Lavey)» نیز در کتاب «انجیل شیطانی (The Satanic Bible)» به این مسئله اشاره کرده و در صفحات ۳۲ و ۸۵ این کتاب «کالی» و «شیوا» را از الهه‌های شیطانی هندو معرّفی کرده است.
۹٫ کاوندیش، ریچارد: اسطوره‌شناسی: دایرهالمعارف مصوّر اساطیر و ادیان مشهور جهان، ترجمه رقیّه بهزادی، تهران: نشر علم، چاپ اوّل، ۱۳۸۷، ص۵۷.
۱۰٫ در یادداشت‌های بعدی و ذیل بررسی اعتقادات یوگا، توضیحات بیشتری پیرامون «پرستش شیوا در یوگا» ارائه خواهد شد.

اقسام یوگا

یوگایی که در حال حاضر بیش از سایر اقسام یوگا در میان مردم جهان و ایران رواج دارد، قسم پنجم یوگا یا همان راجا یوگا است که پاتاجلی در کتاب «یوگا سوترا» آن را مدوّن نمود.

از دیگر مسائلی که پیرامون عرفان یوگا مطرح می‌شود، اقسام آن است. همانطور که در یادداشت‌های پیشین بیان شد، ریاضت که در آیین هندو از آن با عنوان یوگا یاد می‌گردد.

در طول تاریخ فراز و نشیب‌های بسیاری را به خود دیده و یوگیان (اساتید و بزرگان یوگا) همواره تلاش کرده‌اند تا آیین خود را مطابق با نیازهای دوران خود تغییر دهند. همین مسئله موجب شده تا اقسام مختلفی از یوگا پدید آید.

محقّقین با در نظر گرفتن اقسام و أشکال مختلف یوگا، تقسیمات متفاوتی را نسبت به این عرفان عرضه کرده‌اند که یکی از معروفترین و متداول‌ترین آن‌ها، تقسیم‌بندی پنج‌گانه یوگا است که بر مبنای آن، اقسام یوگا عبارتند از (*):

۱٫ هاتا یوگا (یوگای ریاضت): این طریقت از یوگا که در برخی موارد از آن با عنوان «یوگای یگانگی با آفریدگار» یاد می‌شود، مدّعی است که تلاش دارد تا از راه ممارست در تمارین جسمانی، تغییر و تحوّلاتی را در بدن پدید آورده و آن را رو به سلامتی سوق دهد.

بر مبنای این نوع از یوگا، انسان از راه کنترل بدن و سیطره بر خواهش‌های نفسانی خود می‌تواند نیروهای مادّی خود را به نیروهای معنوی تبدیل کند! زیرا درخواست‌ها و تمایلات درونی انسان سراسر پست و سخیف بوده و او را از توجّه به خدا باز می‌دارد.

افراد معتقد به این قسم از یوگا سعی می‌کنند تا از طریق انجام ریاضت‌های راهبانه و پرهیز از خوردن و آشامیدن و لذّات بردن، بر تن خود افسار نهاده و آن را رام خود سازند. بسیاری از هندوهایی که اقداماتی از قبیل نشستن بر روی میخ یا زنده ماندن با یک دانه بادام را انجام می‌دهند، یوگی‌های این قسم از یوگا به حساب می‌آیند.

۲٫ کارما یوگا (یوگای خدمت): این شیوه از یوگا را «یوگای ایثار» و «یوگای أعمال خوب» نیز می‌نامند. این قسم از یوگا در تلاش است تا از طریق «رفتارهای بشردوستانه»، «بازرسی مداوم نفس» و «خودشناسی» فرد را به مرتبه بالاتری برساند.

پیروان این نوع از یوگا پس از انجام کارهای شایسته تلاش می‌کنند تا کار خود را از ذهن خارج ساخته و دعا می‌کنند که همه شایستگی‌های بدست آمده از این عمل خوب بدان‌ها نرسد و به نوعی ثواب أعمال خود را نیز به دیگران می‌بخشند.

۳٫ بکتی یوگا (یوگای عشق): در این قسم از یوگا، تلاش می‌شود تا فرد از طریق ستایش ایشوارا (خدای مورد پذیرش یوگا یا همان شیوا) یا یکی از خدایان و انجام اموری چون خواندن دعا، نواختن موسیقی و خواندن شعر برای وی، میان فرد و ایشوارا ارتباط برقرار شود.

۴٫ جنانه یوگا (یوگای دانش): این نوع از یوگا که به «یوگای شناخت» و «یوگای روشن‌بینی و بصیرت» معروف است، از پیروان خویش می‌خواهد تا پیوسته متون مقدّس را بخوانند و با دقّت در مضامین و معانی متون، حجاب‌های ناآگاهی را از بین ببرند.

۵٫ راجا یوگا (یوگای مراقبه): این نوع از یوگا که به «یوگای شاهی» نیز معروف است، در صدد مهار و کنترل ذهن برای رسیدن به حالت آرامش و اتّحاد با ایشوارا است.

در واقع، راجا یوگا مدّعی است که به انسان اجازه می‌دهد تسلّط روزافزون و مستمری بر عناصر مختلف ماهیّت خود، به ویژه جسم، پیدا کرده و اراده‌ای فعّال و ذهنی تحلیل‌گر داشته باشد.

یوگایی که در حال حاضر بیش از سایر اقسام یوگا در میان مردم جهان و ایران رواج دارد، قسم پنجم یوگا یا همان راجا یوگا است که پاتاجلی در کتاب «یوگا سوترا» آن را مدوّن نمود.

به یاری خدا ادامه دارد…..

فهرست منابع اقسام یوگا :

* مطالب نوشته شده پیرامون اقسام مختلف یوگا، جمع‌بندی‌ای است که از این منابع صورت گرفته است: فونتانا، دیوید؛ روان‌شناسی، دین و معنیت، ترجمه الف.ساوار، تهران: نشر ادیان، ۱۳۸۵، صص ۱۲۴-۱۳۹٫ و سیّد، سیّده آسیه و سالاری، عزیز الله؛ مقاله «ارزیابی مکتب یوگا در ترازوی قرآن، برهان و عرفان»،

فصلنامه مطالعات قرآن، شماره ۱۸، تابستان ۱۳۹۳، صص ۱۰۹-۱۱۱٫ و صادقی شهپر، علی؛ مقاله «اخلاقیات سلوک عرفان یوگایی»، دو فصلنامه اخلاق وحیانی، بهار و تابستان ۱۳۹۳، صص ۱۴۹-۱۵۱٫

تاریخچه یوگا   

حقیقت آن است که پاتانجلی تنها مطالب موجود پیرامون این عرفان را جمع‌آوری و به شیوه مناسبی مدوّن کرده است.

یکی از سؤالات بسیار مهمی که پیرامون عرفان‌های نوظهور از جمله یوگا وجود دارد، «تاریخ پیدایش» و «ابداع کننده این عرفان‌ها» یا به عبارت ساده‌تر، این سؤال است که «عرفان مورد بحث در چه تاریخی و توسّط چه کسی به وجود آمد؟».

بزرگان یوگا عبارات مختلفی و متفاوتی را پیرامون تاریخچه این عرفان بیان کرده‌اند که از مجموع این عبارات می‌توان دریافت از تاریخ پیدایش این عرفان و مُبدِع آن اطّلاعات دقیقی در دسترس نیست. آنچه مسلّم است، این است که حتّی رهبران و بزرگان این عرفان نیز آگاهی دقیقی نسبت به تاریخ پیدایش یوگا ندارند.

به عنوان مثال، مجید موقّر که یکی از نخستین مروّجین یوگا در دوران پهلوی و پیش از پیروزی انقلاب اسلامی به حساب می‌آید، در یکی از آثار خود مدّعی شده که یوگا قدمتی دو هزار و پانصد ساله داشته (۱) و در یکی دیگر از مقالات خود قدمت یوگا را بیش از پنج هزار سال دانسته است(۲).

با این حال، مجسّمه‌هایی که در مناطق باستانی هند یافت شده و کتب مربوط به «وداها» که جزو کهن‌ترین کتب دینی هند محسوب می‌گردد، حاکی از آن است یوگا در قرن‌ها پیش از میلاد حضرت مسیح (ع) در میان مردمان هند رواج دشته است.

آیین، عقاید و آداب مربوط به  تاریخچه یوگا نخستین بار توسّط فردی به نام «پاتانجلی(۳)» در کتاب «یوگا سوتره(۴)» جمع‌آوری و تدوین شد. همین مسئله باعث شد که برخی، پاتانجلی را ابداع کننده این عرفان بدانند؛ لکن حقیقت آن است که وی تنها مطالب موجود پیرامون این عرفان را جمع‌آوری و به شیوه مناسبی مدوّن کرده است(۵).

یوگا جلوه عملی طرز تفکّر به اصطلاح فلسفی«سانکهیه(۶)» بوده و تنها تفاوت این دو، در آن است که عرفان یوگا برخلاف سانکهیه، خدایی به نام «ایشوارا» را باور دارد(۷). در توضیح پیرامون سانکهیه کهن‌ترین و برجسته‌ترین دیدگاه عقلانی در میان هندوان بوده که عمری همپای کتاب «اوپنیشادها» دارد و از وسعت و اهمیّت ویژه‌ای در میان هندوان برخوردار بوده و هست.

بنیانگذار سانکهیه، شخصی به نام «کپیله(۸)» بوده که حدود یک سده پیش از بودا در هندوستان می‌زیسته است(۹) و حتّی بودا نیز پیش از طرح ادّعای پیامبری، به تحصیل سانکهیه پرداخته است(۱۰). با بررسی مسلک سانکهیه می‌توان دریافت که این دیدگاه هیچ اعتقادی به خدا نداشته و بر پایه ثنویت استوار شده است(۱۱).

پاتانجلی تمامی عقاید سانکهیه را پذیرفت و سعی کرد تا با ارائه یک خداشناسی صوری، خود را در تقابل با جامعه مؤمنان و خداگرایان هندی و عموم مردم قرار ندهد و بدین ترتیب، در جهت دستیابی به مقبولیّتی همگانی دست پیدا کند(۱۲).

از همین رو می‌توان گفت «ایمان به خدا» در یوگا، امری بود که پاتانجلی اعتقادی بدان نداشته و صرفاً به منظور فریب عوام و جلوگیری از مبارزات احتمالی با عقاید خود، آن را در میان اعتقادات یوگا قرار داد.

پاتانجلی همچنین از اصطلاح ایشورا یا همان ارتباط خدای متشخّص به عنوان بهترین و لطیف‌ترین مراقبه در مراتب بالای سمادهی استفاده کرد. جالب آنکه پاتانجلی در عین اعتقاد به خدا عقیده به تناسخ و رنج جهانی را نیز بر طبق سنّت هندی پذیرفت.

وی هدف سلوک یوگایی را تمرکز و مراقبه معرّفی کرد و اعلام داشت تمامی تعالیم و دستورات این آیین، روشی در جهت دستیابی به تمرکز است نه رسیدن به خدا(۱۳).

در یادداشت‌های بعدی توضیحات بیشتری پیرامون عقاید این عرفان نوظهور ارائه خواهد شد، إن شاء الله …

به یاری خدا ادامه دارد…

فهرست منابع تاریخچه یوگا :

۱٫ موقّر، مجید؛ مقاله «انعکاس یوگا در ایران و جهان»، فصلنامه مهر، پاییز ۱۳۴۳، ص ۲٫

۲٫ همو؛ مقاله «اصطلاحات یوگا (۱): مربوط به تجربه من با یوگا»، فصلنامه مهر، مهر ۱۳۴۶، ص ۵۱۶٫

۳٫ در برخی از منابع فارسی از این شخص با نام «پاتنجلی»، «پاتانجالی» و «پتنجلی» نیز یاد شده است.

۴٫ در برخی از منابع فارسی از این کتاب با عنوان «یوگا سوترا» و «پاتان جالا- سوتر» یاد شده است. این کتاب به زبان فارسی نیز ترجمه شده و با عنوان «هستی بی‌کوشش» مورد انتشار قرار گرفته است.

۵٫ الیاده، میرچا؛ مقاله «یوگا»، ترجمه احمد شاکرنژاد، فصلنامه هفت آسمان، زمستان ۱۳۸۶، ص ۹۸٫

۶٫ در برخی از منابع فارسی عنوان «سانک هیا» برای این طرز تقکّر به اصطلاح فلسفی بکار رفته است.

۷٫ سیّد، سیّده آسیه و سالاری، عزیز الله؛ مقاله «ارزیابی مکتب یوگا در ترازوی قرآن، برهان و عرفان»، فصلنامه مطالعات قرآن، شماره ۱۸، تابستان ۱۳۹۳، ص ۹۸٫
۸٫ در برخی از منابع از وی با عنوان «کاپی لا» یاد شده است.

۹٫ سیّد، سیّده آسیه و سالاری، عزیز الله؛ پیشین، ص ۹۸٫

۱۰٫ راداکریشنان، سروپالی؛ تاریخ فلسفه شرق و غرب، ترجمه خسرو جهانداری، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۷، ج ۶، ص ۲۴۵٫

۱۱٫ چاندرا چاتری، اساتیش و موهان داتا، دریندا؛ معرّفی مکتب‌های فلسفی هند، ترجمه دکتر فرناز ناظرزاده کرمانی، قم: مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب،  ۱۳۸۴، صص ۱۴۵-۱۵۱٫

۱۲٫ Eliade, Mircea; Patanjali and Yoga, Trans by Charles Lam markmann, New York, 1975, Pp 86-90.

۱۳٫ همانجا.

اصطلاح یوگا

آنچه که یوگا به دنبال آن است، پایان بخشدن و متوقّف ساختن تمامی فعّالیت‌ها و شناخت‌های ذهنی انسان یا همان از کار انداختن کامل ذهن و فکر است

و اما اصطلاح یوگا همانطور که در گذشته بیان شد، بنابر عبارات افرادی چون «پی‌دی شارما»، «ب.ک.س آین‌گار» و «ارنست وود» که جزو بزرگان یوگا به حساب می‌آیند، یوگا ماهیّتی عرفان گونه دارد و افرادی که آن را صرفاً یک ریاضت جسمانی می‌دانند، انسان‌هایی هستند که به ژرف‌نای یوگا نفوذ نکرده و از حقیقت آن بی‌خبرند.

پس از آگاهی نسبت به ماهیّت و چیستی یوگا و اثبات این مطلب که یوگا نوعی عرفان بوده و ورزش نیست، نوبت به بررسی مفهوم «یوگا» می‌رسد. بررسی مفهوم یوگا از آن جهت اهمیّت دارد که موجب آشنایی بیشتر با ماهیّت حقیقی یوگا می‌شود.

یوگا (yoga) کلمه‌ای سانسکریت و از ریشه «یوج» (yuj) بوده و در لغت به معنای «پیوستن، مهار کردن، جفت کردن، یوغ زدن و تمرکز بر یک نقطه و مراقبه» است. در آیین هند، واژه یوگا عموماً برای هر شیوه زاهدانه‌ای بکار می‌رود که موجب جدایی فرد از عالَم دنیا و اتّصال وی به عوالم بالاتر می‌گردد(۱).

در مورد تعریف اصطلاحی این عرفان باید گفت یوگا را می‌توان آیینی دانست که به «توقّف‌ نوسان‌های روانی» منجر می‌شود. این نوسان‌ها، تمامی کارکردهای ذهنی ما همچون تجربه‌های حسّی، استدلال‌های عقلی، خطاهای شناختی، رؤیاها، خواب عمیق و خاطرات را در بر می‌گیرد.

به نظر «پاتانجالی» یا همان «پتنجلی» که نگارنده «یوگا سوتره» است، این گونه حالات موجب به وجود آمدن رنج در انسان شده و از همین رو، باید آن‌ها را فرو نشاند. هدف یوگا به جای «رشد حالات‌ آگاهی» و «کمک به فّعالیت‌های ذهنی و فکری انسان»، ممانعت از بروز چنین حالاتی به وسیله ارتقای «قناعت ماندگار درونی» و «قرار دادن ذهن در یک حالت خلأ و خلسه» است(۲).

با توجّه به این توضیحات می‌توان دریافت که بر خلاف تصوّر عامّه و ادّعای برخی از بزرگان یوگا، اصطلاح یوگا به معنای ارتباط و پیوند میان نفس انسان و خدا نیست؛ بلکه آنچه که یوگا به دنبال آن است، پایان بخشدن و متوقّف ساختن تمامی فعّالیت‌ها و شناخت‌های ذهنی انسان یا همان از کار انداختن کامل ذهن و فکر است نه ارتباط انسان با خدا(۳).

ناگفته نماند برخی از محقّقین بر این باور هستند که با توجّه به دستور زبان فارسی، صحیح‌تر آن است که به جای اصطلاح «یوگا» از «یُگَه» استفاده کنیم(۴). با این حال، با توجّه به آنکه عموم مردم از این عرفان با عنوان «یوگا» یاد می‌کنند، ما نیز در سلسله یادداشت‌های پیش رو از همین اصطلاح استفاده خواهیم نمود.
مبحث اصطلاح یوگا ادامه دارد، إن شاء الله …

فهرست منابع:
۱٫ الیاده، میرچا؛ مقاله «یوگا»، ترجمه احمد شاکرنژاد، مجله هفت آسمان، شماره ۳۶، زمستان ۱۳۸۶، ص ۹۸٫

۲٫ کارت، جریمی و کینگ، ریچارد؛ مقاله نیوگا و غرب: گرفتار آمدن در دام دکارتی»، ترجمه جواد طاهری، مجله سیاحت غرب، شماره ۱۱۶، فروردین ۱۳۹۲، ص ۹۸٫

۳٫ چادرا چاترجی، ساتیش و موهان داتا، درینا؛ معرّفی مکتب‌های فلسفی هند، ترجمه دکتر فرناز ناظرزاده کرمانی، قم: انتشارات مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، ۱۳۸۴، ص ۵۵۶٫

۴٫ صادقی شهپر، علی؛ مقاله «اخلاقیات سلوک عرفان یوگایی»، مجله اخلاق وحیانی، سال دوم، شماره ۶، بهار و تابستان ۱۳۹۳، ص ۱۴۵٫